در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آخرین مطالب
  • ۲۳ مهر ۹۶ ، ۱۳:۵۲ 248

آن لحظه ای که بی تو سرآید مرا مباد!

سه شنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۴، ۰۴:۱۷ ب.ظ

عاشق شدم!!

نه الان...

وقتی که ده ساله بودم!!!

با خوندن یه شعر...

توی روزنامه خبر!

شعر ی که به مناسبت مرگش چاپ شده بود!!!!

فریدون مشیری، کسی که وقتی باهاش آشنا شدم که دیگه نبود...


- گفتم عاشق فریدونم

- گفت فریدون مشیری؟ همونی که میگه نمیخواهم بمیرم مگر زور است؟؟

- گفتم آره، همونی که میگه:


مراد از زنده ماندن امتداد خورد و خوابم نیست

هوای همنشینی با گل و ساز و شرابم نیست

توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست


جهان بیمار و رنجور است

دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست

اگر دردی ز جانش برندارم ناجوانمردیست


نمیخواهم بمیرم تا محبت را به انسانها بیاموزم

بمانم تا عدالت را برافروزم بیفروزم

خرد را، مهر را، تا جاودان بر تخت بنشانم


چه فردایی! چه دنیایی!

جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی و نور است


نمیخواهم بمیرم ای خدا... ای آسمان... ای شب!

نمیخواهم نمیخواهم نمیخواهم...

مگر زور است؟!



۹۴/۱۰/۱۵