در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

__________________________________

از اونجایی که من آدم بسیار فراموشکاری هستم...
لطفا فقط در صورت ضرورت کامنت خصوصی بذارید.
چون در غیر اینصورت فراموش میکنم جواب بدم و شرمنده میشم

پیام های کوتاه

111 ... این نامه رو لیلا فقط بخونه

چهارشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۴، ۱۲:۱۰ ب.ظ

چی میشه که یه آدم به درجه ای میرسه که حاضر میشه بمیره که دیگران راحت تر زندگی کنن؟

به چی فک میکنه؟

به زنش که بعد از اون چه زندگی ای داره؟

به بچه هاش که چطوری بزرگ میشن؟

اصن به اینا فک میکنه؟

گاهی فک میکنم اگه من مرد بودم و زمان جنگ وجود داشتم میرفتم جبهه؟؟!!!

یا همین الان...

اگه مرد بودم میرفتم سوریه؟!!!

اگه با همین باورا و همین طرز فکر مرد بودم نمیرفتم!!!!

من واقعا به اون درجه از ایثار نرسیدم!

من هنوز دلم گیر این دنیاست!!!!

.

.

.

یه عده دیگه ای هم هستن یه جور دیگه میمیرن...

با عملیاتای انتحاری و تروریستی...

خوب شاید اونام باور دارن که کار درست اینه.

شاید فک میکنن اینطوری به خدا میرسن...

اونی که خودشو آتیش زد تا به نمیدونم چی چی اعتراض کنه چی؟!!!!!

اون به چی فک میکرد؟

.

.

.

چی میشه که یه آدم تصمیم میگیره نباشه تا دنیا جای بهتری باشه؟؟؟؟!!!!!


+ به دلیل خرابکاری ای که تو قالب انجام دادم فعلا خوب نوشتا دوباره پاک شدن!!!!! :/


++ بخوانید

۹۴/۱۰/۲۳

نظرات (۳۹)

من نخوندم:)همچین آدم خوبی هستم:)
چون الان نظر گذاشتم ووقت کردم بیام نت 26/27وب وخوندم الان دوباره وبو رفرش کردم سه نفر آپ کرده بودن:|مگرنه خیلی فضولم میخوندمش:|
گندم بانو:
:))))))
آفرین دخترم
منم اینجور وقتا پستای طولانی رو نمیخونم :)
۲۳ دی ۹۴ ، ۱۲:۱۷ مــــــــ. یــ.مــ
:(
ولی من شدیدا دلم میخواد که مرد بودم میرفتم سوریه:-/
گندم بانو:
تو به این درجه از ایثار رسیدی :)
من هنوز خیلی ناخالصی دارم!!!!!
و حتی دلم نمیخواد بابام، یا داداشم یا همسر آینده م بخواد بره!!!!!
۲۳ دی ۹۴ ، ۱۲:۱۷ ماه بانو
بعضی ها تا علیین...
بعضی ها هم بل هم اضل از حیوانات...
گندم بانو:
من نفهمیدم راستش!!!!!
۲۳ دی ۹۴ ، ۱۲:۲۲ بانو ف تک نقطه
من بستگی داره برای چی بجنگم... اگه بخوان خاکمو بگیرن، و هدف فقط خاکم باشه، شاید برم... با زن بودنم برم...
ولی بچسبه به دولت و نظام و غیره.......


توی جنگ ایران و عراق، هم ایرانیا میگن شهید دادیم هم عراقیا... جالبه ها... یه گروه شهید باهم جنگیدن و همه شهید شدن...

اون اعتراضه، همون کارد به استخونم رسیدس که میخوای بمیری صدات برسه وقتی صدای زندت نمیرسه :)
گندم بانو:
همونم سخته... نیست؟ که بدونی قراره بری بمیری!!!!!
یا اسیر بشی و پدرت در بیاد!!!!

همه جنگا همین طوره...
همه به کشته های جنگیشون احترام میذارن.

وقتی آدم قراره بمیره... چه فرقی میکنه دنیا بعدش چجوری باشه؟!
منظورم اینه که اصن یه فکر خاص یه عقیده محکم باید پشتش باشه.
به نظرم جز امام حسین هیچکس نبود که بمیره برای اینکه بقیه بهتر زندگی کنند :)
بقیه هرکدوم رفتند چون در همون لحظه احساس میکردند که باید بروند. در هر لحظه به وظیفه شون عمل میکردند نه اینکه فکر کنند با مردن زندگی بهتری برای بقیه خواهند ساخت..
نمیدونم. من که نرفتم که بدونم! اما فکرم اینو میگه.
به نظرم من هم اگر بودم و فکر میکردم که وظیفه م رفتنه میرفتم.اما نه برای اینکه بقیه بهتر زندگی کنند، برای اینکه وظیفه م رو انجام بدم.
گندم بانو:
یه مستند دیدم...
باباهه به بچه ش میگفت من باید برم که راحت بخوابی!!!
بچهه میگفت من که همین الانم راحت میخوابم!!!!
+ چجوری دل میکنن؟؟؟!!!!!!
حتی اگه بحث وظیفه باشه!
رفت و شهید شد...
دو تا بچه کوچولو داره :(
۲۳ دی ۹۴ ، ۱۲:۳۰ امید می نویسد
مردی که به اون درجه از ایثار رسیدهخ که زن و بچه اش را رها کنه و بره سوریه مدافع حرم بشه
به راحتی خانوادش فکر کرده
به این فکر کرده اگر الان نره جنگ ممکنه فردا روزی قرار باشه
بچش بره جنگ یا خدای نکرده زنش اسیر بشه
گندم بانو:
اینا فرا بشرین به خدا!!!!!!
خیــــــلی سخته....
۲۳ دی ۹۴ ، ۱۲:۳۴ 😎😎😎BAHAR 😎😎😎
من حتی اگه مرد بودمم نمیرفتم :)
گندم بانو:
فک کنم منم همینطور!!!!
کاش یکم ایثارگر بشم ولی!
خوندم و دلم گرفت:)
سلامتی همه مردان مبارز ملتمون...همه مدافعین حرم:)
گندم بانو:
ایشالا همه شون سلامت برگردن...
۲۳ دی ۹۴ ، ۱۲:۳۶ مــــــــ. یــ.مــ
نه میدونی ایثار نیست
بیشتر یه جور عذاب وجدانه:-|
این که میبینم
یه سریا دارن میرن
ومن راحت نشستم تو خونه
عذابم میده:(
گندم بانو:
وقتی یه چیزی به اسم ترس تو دلت باشه...
حالا از هر نوعش...
ترس از مردن...
ترس از اسارت و شکنجه...
ترس از بیوه شدن زنت...
ترس از یتیمی بچه هات...
هیچ عذاب وجدانی نمیتونه راهیت کنه...
این صد در صد ایثاره :)
۲۳ دی ۹۴ ، ۱۲:۳۹ مترسک ‌‌
گروه اول به آسایش همون زن و بچه فکر کردن که رفتن توی دهان شیر؛ تا ایران، ایرانه هم باید به احترامشون کلاه از سر برداشت و مقابلشون به قامت تعظیم کرد...
و اما گروه دوم؛ خانوم مگه حماقت شاخ و دم داره؟ حماقت یه غده‌ای درون شخصیت طرفه که با ترور و کُشت و کُشتار افراد بی‌گناه خودشو نشون میده
گندم بانو:
اونا سجده گاهن حتی!!!!

+ هیچ جوری برام قابل هضم نیست این جور مردنا...
حتی اونا که واسه شکست عشقی و هر چیز دیگه ای خودکشی میکنن!!!!
من که همین الانم دوست دارم بمیرم! شهید شدن که جای خود داره! شهید شدن به این خوبی :)
گندم بانو:
نه اصن ماجرا یه چیز دیگه ست...
فرض کن:
احتمال داره با یه درد فجیع بمیری...
مثلا یه جوری زخمی بشی که از خونریزی بمیری یا هر جور مردن دردناک دیگه ای...
حالا فرض کن نمیری و شکنجه بشی!!!
انواع شکنجه های جسمی و روحی فجیع!!!
و جا داره یادآوری کنم چه شکنجه های عذاب آوری رو میتونی تصور کنی...
حتی شکنجه های ...!!!
حالا بعد همه اینا بحث خانواده مطرح میشه...
بیوه شدن زنت و همه حرفای پشت سرش...
مشکلات بچه ها...

اصلا چیز ساده ای نیست...
خب به نظرم یه بحث تو در توییه! وچون خیلی وابسته به لحنه نمیشه با نوشتار در موردش بحث کرد.
در هر حال همه ی اینها به امام حسین اقتدا کردند. و بله موافقم. رفتن برای رفتن و برنگشتن خییییییییییییییییییلی به طرزی عجیب سخت و غیرقابل باوره.
والا من وقتی از بچه های مدرسه خداحافطی میکردمو میدونستم دیگه اینا رو نمی بینم یه حس وحشتناکی و دردآوری داشتم که بیا و ببین. کلا برای هرچیزی که آخرین بارش باشه همینطورم! چه برسه به آخرین دیدار با خانواده، آخرین دیدار با زندگی... واااااااااااااای :(
منم یه مستند دیدم که مرده یه بچه داشت همسن پسرک من و رفته بود مدافع حرم بشه و بعد هم شهید شده بود دیگه..
همین!
گندم بانو:
آه...
چقدر درناکه واقعا...
خدا جنگو نصیب هیچ ملتی نکنه....
اره زیادن:)خیلی سخته ها یکی ازهم محلی های اقام چند وقت پیش شهید شد:)۲۱یا۲۲۲سالش بود چندماه بود ازدواج کرده بود..شیمیایی شده بود..ریه و رودش سوخته بود:)
سخته...
یه تازه عروس..
یه زن باردار...
یه بچه ۴۰روزه...
ومردی که میره تا بادشمنی بجنگه که هدفش اسارت نوامیس قتل مداست...
میدونید مناطق عملیاتی که میرن گاهی تو چندمتر برفن و از سرما میمیرن گاهی:)چرا بایداونجا باشن؟!تا دشمن نیاد تو خاکمون..
میدونی گاهی انقد سرده که دستشون به تفنگ میچسبه..
میدونی اونایی که گیر بیفتن انقد بلا سرشون ممکنه بیارن که خانوادشون با شنیدن خبرشهادتشون خیالشون راحت میشه؟!

درک اینا سخته هرکیم هر حرفی بزنه فقط شعار داده..
اینا از جوون وخوشیشون گذشتن از خانوادشون...مرگ ترجیح دادن به به اینکه ما آزارببینیم یه روز..
گندم بانو:
اینا به چی رسیدن؟؟؟؟
به چه درجه ای از ایمان؟
به چه درجه ای از ایثار؟؟؟؟؟
:(
۲۳ دی ۹۴ ، ۱۳:۰۸ ماه گل ...
واقعا باید گفت روحشان شاد.
انقدر جوان مرد و فداکار بودند رزمندگان ایرانی ، آنقدر که حتی غیر مسلمانان هم برای دفاع از کشورشان
میرفتند و میجنگیدند و حتی احساس بی مسئولیتی نمیکردند.
قطعا کسانی که مانند شهید فهمیده با کشتن خود و کشتن یک عده ادم بی درک و شعور (دشمن) به شهادت رسیدند
با کسانی که با کشتن خود و یک سری ادم مظلوم و بی گناه (سوریه و فلطین و.. کشورهایی که مظلومند) میمرند
با هم فرق دارند،شدید هم فرق دارند!
گندم بانو:
مطمئنا فرق دارن...
ولی من فک میکنم خودشون نمیدونن که فرق دارن!!!!
یعنی چقدر امکان داره که کسی بدونه داره مرتکب گناه میشه...
بدونه که قراره بره جهنم! بازم عملیات انتحاری کنه؟!!!
+ البته خوب یه عده هم هستن برای پول میجنگن...
اونا احتمالا میگن یا زنده میمونیم یه عالمه پول گیرمون میاد یا میمیریم...
یه چیزی تو این مایه ها
بحث سوریه جداس گندم جان، مردمش بشدت چوب حماقت خاورمیانه ای بودنش رو میخوره
اول از همه بدبختیاش گردن اون بشار اسد مادر چی چیه بعدم تک تک حکومتای جنگ طلب دورش
حتی ایران!!!!
دور نریم‌برای بررسی این کیس، بنظرم همین هشت سال جنک خودمون.
می‌دونی انگار یه جور عشق بود که همه فارغ از عقیده و دین رفتن برای دفاع جنگیدن
یه جور هشق ناب که الان فقط شده ادعا
بنظرت الان جنک شه کسی از پشت سنکرهای مجازیش بلند میسه؟!
حالو ما که مردم عادییم اون بزرگ بزرگتراش زودتر فلنگو میبندن :)
گندم بانو:
اون مسائل که جای خود...
یعنی اصن تشکیل گروهک داعش و ... خودش ماجراست...
کاری ندارم ایجاد شدن تقصیر کیه و اینا... سوال من اینه که اینایی که میرن...
میرن و میدونن قراره برنگردن...
به کجا رسیدن؟!!!

+ قبل از شلیک اولین گلوله حتی :)
واقعا خیلی خیلی باید آدم قوی باشه که بتونه بره..
گندم بانو:
واقعا...
۲۳ دی ۹۴ ، ۱۳:۲۷ آوو کادو
نمیدونم چی میشه واقعا...
گندم بانو:
منم نمیدونم!
گندم متفکر میشود!
:)
من بودم بستگی داشت به شرایط
و یحتمل به جنگ عراق و سوریه شاید نمیرفتم
گندم بانو:
:)))

جنگ جنگه دیگه!!! شرایطش کجاشه؟!!!
حالا سوریه عیب نداره! ولی عراقو برو!!!
دیگه کیمیا هم خرمشهرو ول کرده یهو شکست میخوریما!!! :)
۲۳ دی ۹۴ ، ۱۳:۵۱ ܜܔܢܜ پسر خط خطی ܜܔܢܜ
فقط باس تو موقعیتش بود

به نظرم :)
گندم بانو:
موقعیت سختی میشه!! :)
۲۳ دی ۹۴ ، ۱۳:۵۴ محسن رحمانی
حتی فکر کردنش هم سخته چه برسه به انجامش .
گندم بانو:
واقعااااا ... قلب آدم سنگین میشه!
۲۳ دی ۹۴ ، ۱۴:۲۵ ܜܔܢܜ پسر خط خطی ܜܔܢܜ
در پاسخ به نظر خانم مهشید :

فقط خط اولشو نیمه درست میدونم

اگه همون اول جلو اون شورشیاشونو میگرفتن کار به اینجا نمیرسید

دوم اینکه بشار خیلی هم مرده ...

پای مردمش تو شهر خودش واستاد

حتی زمانی که خمپاره به خونه و نزدیک خونش میزدن


ایران هم جنگ طلب نی ...




من موندم چرا ایرانیا همیشه خود ایرانیا رو مقصر میدونن

این همه تجاوز از آمریکا و دست نشوند هاشو نمیبینن

میگن ایران؟


مثه اینکه یه قلدر بزنه زیر گوشت بعد تو واسه برقراری صلح واستی بر و بر همینطوری نگاش کنی...



این صلح مزه ای هم داره ؟
گندم بانو:
والا من خیلی در جریان اتفاقات و اینا نیستم!!
خیلیم از سیاست سر در نمیارم، فکر کنم خودت خوب بدونی :)
فقط یه چیزایی درمورد دلیل تشکیل داعش و اینکه اون کشوری که داعش توش ایجاد شد
( و الان من اصن یادم نیست کجا بود!!)
 شنیدم که میگفتن یه ماجرایی بود که مردمو سرکوب کردن،
بعد داعش به اصطلاح یه نهاد مردمی بود و برای انتقام اومد و این حرفا...
ولی خوب اصن نمیدونم اینا چقدر درسته!

به قول فریدون مشیری :
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل...
از همان روزی که فرزندان آدم،
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید...
آدمیت مرد!
والا در اون مورد من همیشه اینجوری فکر میکنم: چون من جوری نیستم که بزارم اسیرم کنن ... یا اینکه زخمی بشم و بعد چندین ساعت بمیرم! فکر میکنم اگه تو اون شراطی باشم همیشه یه گلوله برای تحریک دشمن که خلاصم کنه نگه میدارم ....زن و بچه منم [کی؟ کجا؟ چی؟]دقیقا رابطه مستقیم با شعور مردم داره و در محلی که اینجور مسخره بازیا برای زن و بچه شهید در بیارن زندگی نمیکنم ....
گندم بانو:

همه چیز آرمانی پیش نمیره!!!! 


۲۳ دی ۹۴ ، ۱۵:۱۸ مهرناز .ج
اصلا همینم درسته
که یه سریا از جمله خودم ندونن، نتونن!
اگه همه می دونستن، همه می تونستن که دنیا گلستون می شد!!
گندم بانو:

:))) 

و از جمله من! 

آره تصمیم سختیه به نظر من هم...
باید فکر طرف خیلی بزرگ باشه تا بتونه بره...
من درحال حاضر نیستم... :(
گندم بانو:

منم همین طور ....

حتی فکرشم سنگینه برام!! 

ایثار...
خیلی سخته.
حداقل مطمئنم از بنده بر نمیاد
اینقدر بزرگ نشدم هنوز.
کاش زودتر بزرگ بشم.



گندم بانو:
خیلی سخته واقعا ....
۲۳ دی ۹۴ ، ۱۹:۴۱ پلاک هفت
سلام علیکم:)
اینقده دستکاری کن وبتو تا یاد بگیری..:دی
گندم بانو:

سلام :)

:)))) 

فقط خوشحالم اون کدی که شما برام فرستادین رو داشتم و از سی اس اسش هم یه کپی داشتم :))) 

اولی از خود گذشتگی هست و دومی از خر گذشتگی.
گندم بانو:
:))))))))) 
گندم فکر کنم آدم باید تو موقعیتش قرار بگیره. یعنی شاید الان هرکسی به این فک کنه که جنگ شه شاید نتونه بره ولی وقتی خئایی نکرده این اتفاق پیش بیاد راهیه که خیلیا انتخاب میکنن
گندم بانو:

راست میگی ...

مطمئناً اینایی که زمان جنگ رفتن جبهه فرا بشری نبودن...

ولی اینایی که میرن سوریه فرا بشری هستن!!!!!! :/ 

هووم :))
نمیدونم چی بگم :)
گندم بانو:
:)
منم چندباری به این موضوع فکر کردم ولی نتونستم یکدل بشم واسه رفتن!
البته شاید اگه توی موقعیتش قرار بگیریم ما هم بریم (مثل دفاع مقدس) البته خدا اون روز رو نیاره
الان فکر کرده بودید که کدنویسی هم جزو آپشناتونه که قالبتون رو دستکاری کردید؟! :)
گندم بانو:
واقعا خدا مملکتمونو از جنگ حفظ کنه...

:)
این همه کارای کد نویسی کردم!!!
البته نه که بلد باشم کد بنویسم، ولی خوب با کمک دوستان و یه کوچولو تلاش خودم یه کارایی کردم!!!!
مثل همین حذف دیسلایکا به کمک مستر مرادی،
تعداد نمایش و گروه که تو صفحه اصلی زیر هر پست نشون میده و کار خودمه،
 تغییرات تیتر به کمک آقای حسـ ـن،
اون خوب نوشتا که صد در صدش کار آقای پلاک 7 بود،
اینکه لینکای دوستام توی صفحه دیگه باز میشه ولی قبلا نمیشد و این کار خودم بود،
نمایش آواتار کامنت گذارا به کمک پلاک 7 و ... :)
۲۴ دی ۹۴ ، ۰۱:۱۳ معصـومــــــه ▄▄▄✐
من یه غیرتی تو وجودمه که میتونم بگم اگه مرد بودم نمیتونستم بیکار بشینم:)
سخته ولی فکر میکنم وقتی یکی رو خیلی دوست داری راحت تر میتونی از خیلی چیزا بگذری،وقتی خدارو خیلی دوست داری از بنده های زمینیش میگذری و وقتی بنده زمینیشو خیلی دوست داشته باشی از خودش میگذری چون میخوای دنیای بهتری رو تقدیمش کنی..... خصوصا شیعه ها که به حق بودن دینشون مطمئنن با توجه به معجزه ای به نام قرآن و دلایل و استدلال محکمِ برحق بودن،گذشتن براشون راحت تر از بقیست....
گندم بانو:
:)
بحث همون باور قلبیه... که امثال من هنوز خیلی راه دارن تا برسن بهش....
۲۴ دی ۹۴ ، ۰۱:۳۳ یکی دیگر
من که خوندم :)
گندم بانو:
خوب کاری کردی :)
۲۴ دی ۹۴ ، ۰۸:۴۳ نرگس جوان
چقد وون شعر تلخ بود...
گندم بانو:
تلخ ولی زیبا :)
درود بر گندومی .... حالت چه طوره :)))دوست جان
دلمان تنگیده بود برای بیان و اهالی بیان :*
گندم بانو:

واااای من که  اصن دلم خیلی برات تنگ شده....

کی برمیگردی پس؟؟؟؟؟ 

۲۴ دی ۹۴ ، ۱۸:۱۷ مهراد فروتن
خیلی بهش فکر می کردم قبلا ها.
به این که چطور یک نفر می تونه از همه چیز بگذره برای یک آرمان، یک ایدئولوژی؟ حالا این آرمان می تونه دفاع از وطن باشه (مثل شهدای خودمون که باز منطقیه تر به نظر می یاد) یا دفاع از یک ایده و فکر (مثل داعشی هایی که بمب به خودشون می بندن که اصلا نمی فهمم چطوری این کار رو می کنن)
کلا خیلی سخته!
گندم بانو:

به نتیجه ای هم رسیدین ؟؟؟؟ 

من که اصن فکرشم سخته برام!! 

۲۴ دی ۹۴ ، ۲۲:۲۶ مهراد فروتن
...
هم آره هم نه.
نمی دونم 😨
گندم بانو:
:) 
یک جایی میخوندم که هر آدمی به اندازه وسعت بزرگیش عمل کننده است یکی برای خانوادش میجنگه یکی برای کشورش . یک موضوعی هم هس اینکه بعضیا اگه میرفتن و اونقدری با ایمان بودن و اعتقاد راسخی داشتن که هیچ چیز بی اذن خدا ممکن نیست و بود و نبودشون فرقی به حال آدمی که خالقش خدا باشه نمیکنه.
گندم بانو:

پس وسعت بزرگی من چقدر کمه!!!!! :) 

ممنون از این که اینا رو گفتی... به نظرم واقعاً همینه :) 

خیلی چیزا ، خیلی از توهمات
گندم بانو:
توهم؟ منظورت چیه دقیقا؟ 
۲۶ دی ۹۴ ، ۱۳:۲۱ مریم گلی
عاقا من نخوندم اما الان میبینم کلی نظر گذاشتن :))
گندم بانو:

:)) 

این یه قسمت از یه آهنگ هستش، مرتبط با متن فک کنم :) 

وگرنه اختصاصی کسی نیست 

کلا بین دوستان مجازی دوستی به اسم لیلا ندارم :) 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی