در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیام های کوتاه

114 ... وقتی ما گم شدیم!

جمعه, ۲۵ دی ۱۳۹۴، ۰۶:۵۸ ب.ظ

آبجی کوچیکه یه بار پنج شیش ساله که بود تو فروشگاه ستاره گم شد...

خیلی شیک رفت به یه خانومه گفت من گم شدم

خانومه هم بردش پیش انتظامات فروشگاه و تو بلند گو صدامون کردن و رفتیم گرفتیمش...


آقای برادر یه بار پنج شیش ساله که بود تو شاهچراغ گم شد....

خیلی شیک رفته بود پیش یه سرباز و گفته بود آقای پلیس من گم شدم...

و همونجا مونده بود تا مامان اینا پیداش کردن...


من یه بار پنج شیش ساله که بودم گم شدم...

یعنی تا فهمیدم گم شدم دهنمو تا حد ممکن باز کردم و با تمام قدرت شروع کردم جیغ زدن و دویدن!!!

در حدی که مامان خانوم کفشاشو در آورده بوده و دنبالم میدویده و صدام میکرده اما من نمیشنیدم!!!!

تا بالاخره یه مغازه دار نگهم میداره و میگه اینجا بمون تا مامانت پیدات کنه!!!!

یه همچین کولی ای بودم من!!!!!!!! :/

۹۴/۱۰/۲۵

نظرات (۴۲)

۲۵ دی ۹۴ ، ۱۹:۰۲ خانم الف
:))))
آخ آخ گم شدن :/
خیلی خاطرات بدی دارم ازش :/

ولی خودم که گم میشدم صدام درنمیومد فقط آروم آروم اشک میریختم :(
بچه ی مظلومی بودم من :|
گندم بانو:

منم خیلی مظلوم بودم :) 

فقط بلند بلند اشک میریختم !!!!!! :)) 

:)))))))))))
یعنی مردم از خنده
من همیشه چادر مامانمو میچسبیدم ... تا یه موقعی گم نشم ،مامانم دیگ خسته شده بود همیشه میگفت نمیشه چادر منو ول کنی باوکن فرار نمیکنم‎:/‎
گندم بانو:
:)))) 
ینی خدا مغازه داره رو خیر بده نجاتتون داد :))))))))
خدا شمارو هم خیر بده خیلی خندیدم :)))))))))))))))))))))))))))))
گندم بانو:
یعنی اگه مغازه داره نبود من هنوز داشتم میدویدم :))))) 
چه خانواده سر راستی!!! کلا تو پنج شیش سالگی گم میشدین؟! یعنی ایتقدر دقیق؟ :دی
گندم بانو:
ما یه همچین خانواده منظمی هستیم :)))))))) 
۲۵ دی ۹۴ ، ۱۹:۱۷ ܜܔܢܜ پسر خط خطی ܜܔܢܜ
مورد نداشتیم که گم بشم :||||||||||||||||


:)
گندم بانو:
بچه حواس جمعی بودی پس :) 
۲۵ دی ۹۴ ، ۱۹:۱۷ آوو کادو
یادمه یه بار گم شدم!!!
گندم بانو:
تو پنج شیش سالگی ؟! :) 
۲۵ دی ۹۴ ، ۱۹:۲۱ معصـومــــــه ▄▄▄✐
:)) ای جان!من که میگم شما پیدا بودییی ولی دویدی گم شدی!دخترکولی نباشه که دخترنیست;-)
گندم بانو:

:)))))))) 

کولی بودم، خنگ که نبودم :))) واقعا اون لحظه که دویدم مامانم نبود !!!! 

:))))))) 

۲۵ دی ۹۴ ، ۱۹:۲۲ ماه بانو
سلاممممموای چرا با آدرس نظرت اومدم گفت همچی وبی نییییس!!!!
وای فک کردم پاک کردی وبتو-______-
گندم بانو:
تو پست قبلی توضیح دادم :) 
۲۵ دی ۹۴ ، ۱۹:۲۳ ماه بانو
چقد خونوادتن شما گم میشدین:))
گندم بانو:
یه همچین خانواده گم بشویی هستیم ما :)))))))))) 
آخ آخ چقد بی طاقت بودی :))))
البته منم توی همین سن و سال یه بار گم شدم و دقیقا همینقدر کولی بازی درآورده بودم :دی
گندم بانو:

عه پس مث من بودی :) 

میگم اینقدر باهات احساس صمیمیت میکنم... واسه اینه پس :)))) 

۲۵ دی ۹۴ ، ۱۹:۳۳ مــــــــ. یــ.مــ
تو از همون اووووول متفاوت بودی:)))
گندم بانو:
به این میگن دید مثبت :)))))))) 
۲۵ دی ۹۴ ، ۱۹:۴۲ 💔💔هانی 💔💔
@_@ من که والا تا حالا گم نشدم
گندم بانو:

:) 

خوب باید بیشتر تلاش میکردی !!!!! ;-)

۲۵ دی ۹۴ ، ۱۹:۴۷ بی نام بی نشون
من از اون اول عین خیالم نبود
فک کنم اصلا هم یادم نیاد گم شده باشم
فک کنم گم میشدم بعد پیدا میشدم
:))
خود به خود
گندم بانو:
خوب حتما گم نشدین که یادتون نمیاد :) 
بسی باحال بود :)))
من یادم نمیاد گمیده شده باشم !
گندم بانو:

:))) 

یکم بیشتر فکر کن شاید یادت بیاد!!!! :) 

۲۵ دی ۹۴ ، ۲۰:۰۳ محسن رحمانی
خیلی وحشتناکه گم شدن توی بچگی منم بچه بودم بارها گم شدم .
گندم بانو:

بارها؟!؟! :) 

متنبه نمیشدید دست مامانتونو ول نکنید؟!؟! 

۲۵ دی ۹۴ ، ۲۰:۰۴ محسن رحمانی
بالاخره جدول ضرب رو حفظ کرد؟
گندم بانو:

نه!!!! 

داره بازی میکنه!!!!! 

فردا هم امتحان ریاضی داره!!!!!!! :/ 

۲۵ دی ۹۴ ، ۲۰:۱۵ محسن رحمانی
خوب شما برید به جای اون امتحان بدید.
زیاد که نه دقیقا یادم نمیاد چقدر.
گندم بانو:

ظاهرمون شبیه همه، ابعادمون فرق داره ولی!!!! :/ 

:) 

وای عالی بود
گندم بانو:
:)
۲۵ دی ۹۴ ، ۲۰:۵۰ 😎😎😎BAHAR 😎😎😎
خخخخخ:)
گندم بانو:
:)
:))
من خیلی از گم شدن می ترسیدم.. خیلی!
ولی الان خاطره ی گم شدگی دست به نقدی یادم نیست که تعریف کنم.
گندم بانو:
مراقب باشید گل پسراتون گم نشن :) 
۲۵ دی ۹۴ ، ۲۲:۲۵ مــــــــ. یــ.مــ
مثبت و واقعیت:)
گندم بانو:
:)
یعنی الان کولی نیستی!!!
این ضد آپشن بودشت آیا؟؟
:))
+دیگه بجا گفتن از دست برقیا و اینا یه چیز جدیدتر بکار ببر خخخخخخخ
گندم بانو:

o_O 

الان من اینطوریم :| 

:)))) 

۲۵ دی ۹۴ ، ۲۲:۳۷ مهراد فروتن
:)))))))))))))))))
گندم بانو:
:)) 
:))
مامان خانوم گرفتت , چه عکس العملی داشت ؟ :)
گندم بانو:
احتمالا اونقدر داشته نفس نفس میزده که نتونسته دعوام کنه :)) 
۲۵ دی ۹۴ ، ۲۳:۳۷ مترسک ‌‌
الان دیگه خداییش جا داره بگم از دست تو :))
گندم بانو:
الان دیگه خداییش حق داری :)) 
من هرگز گم نشدم.
کولی :-)))))
گندم بانو:
:))) 
۲۶ دی ۹۴ ، ۰۸:۴۲ امید می نویسد
خخخخخخخ
کلا تمام اعضا ی خانواده یه بار گم شدن را تجربه کردن
گندم بانو:
دیگه میخواستیم بین بچه‌ها فرق نباشه :)) 
:))))کولی بازی
من دختر متینی بودم بچگیام اروم بودم برعکس الان تلافی بچه گی هامو دارم درمیارم:/
یبارم حرم امام رضا رفته بودیم با دوستام یه بچه به همین شدت خودت دتشت جیغ گریه و فرار:/نفسم بند اومد تاگرفتمش نمیومد که انقدباهاش حرف زدم فک کنم یه ربع ساعت یه۲۰دقیقه تا بردمش انتظامات
گندم بانو:

:)))) 

همزاد من بوده :)) 

اسمش گندم نبود ؟!؟!!! :)) 

شایدم گندم درون داشته :)) 

۲۶ دی ۹۴ ، ۱۰:۵۹ محسن رحمانی
بالاخره جدول ضرب رو یادگرفت؟
گندم بانو:

:)))) 

نه هنوز !!! 

اصن تلاشی هم نمیکنه البته!!! 

۲۶ دی ۹۴ ، ۱۲:۱۶ مریم گلی
:))))
تا حالا دو بار توی خیابون ی بچه پیدا کردم عروسک بودن ادم دلش میخواست بخورشون
نمیشد بدزدمشون ماماناشون پیدا میشدن:))))))
گندم بانو:
:))) 
۲۶ دی ۹۴ ، ۱۳:۰۸ شیکسون (^_^)
:))))
نمیدونم کدوم کارتونه یادم اومده، الان اونجوری تصورت میکنم :))
گندم بانو:

:)) 

الان من باید چجوری بفهمم که چطوری تصورم میکنی؟!!! :)) 

۲۶ دی ۹۴ ، ۱۳:۵۸ مهرناز .ج
من یه بار گم شدم اونم تو سرویس مدرسه
روز اول بود! دبستان بودم. آدرس خونمونو بلد نبودم :| تا هفت هشت شب تو کوچه ها چرخ زدیم با آقای راننده تا دست پا شکسته ادرسو پیدا کردیم و رسیدیم :)
البته به این ریلکسی هم که تعریف کردم نبود ولی خب... :))
گندم بانو:

:)) 

مگه آدرس بچه‌ها رو روز اول نمیدن به راننده سرویس ؟!؟!!! 


۲۶ دی ۹۴ ، ۱۴:۲۳ چنگیز سیبیل
عالی عالی عالی
یعنی یه نصفه خط میخوندم دو دیقه میخندم :)))))))
گندم بانو:

:))) 

گم شدن من خنده داره؟!! 

گریه کردن و جیغ زدن من خنده داره؟!؟!!!! 


چرا o_O هستی؟!!
حرف نابجا و اشتباهی زدم آیا؟!!
گندم بانو:

نه :) 

اتفاقا خیلی با مزه بود !!!! 

یعنی من الان هنوز کولی هستم :))))))) 

هعی یاد گم شدن هااااااااااااای خودم افتادم :|
گندم بانو:

گم شدن هااااات ؟!؟!!!!! 

چند بار گم شدی مگه؟!؟!!!! :/ 

۲۶ دی ۹۴ ، ۲۱:۱۱ خانم جیم
من اصن گم نشدم تو بچگی.. خیلی باید هیجان داشته باشه :)))
گندم بانو:

:))) 

هیجان ؟! 

ای جاانم مامانت خندش نگرفت؟ :)))
گندم بانو:
بیشتر فک کنم گریه ش گرفته بود!!!! :)) 
گم شدن ترسناک بود خیلی ترسناک :)
گندم بانو:
اوهوم !!! :) 
من و خواهرام تو مشهد خیلی گم میشدیم و من همیشه فک میکردم دیگه نمیبینم مامانمو میشه عین فیلما اما پیدا میکردیم همو البته تو این قضیه مامان ما بود که گریه و اینا بعله :)))
گندم بانو:

:)))

چرا خیلی؟! متنبه نمیشدین ؟!!!! 

عجب ، آخه فرار دیگه چرا ؟!
البته من گم نشدم ، یا حد اقل یادم نمی آدم که گم شده باشم ، هرچند چند سال اخیر احساس خود گم کردگی دارم :/
+ فکر کنم شما شدی عبرت برای داداش و آبجی کوچیکه :))))
گندم بانو:

احساس خود گم کردگی !!!! منم الان دارم!!!! 

+ احتمالا !!! اخه اون دوتا دقیق میدونستن باید چیکار کنن !!!! 

۲۸ دی ۹۴ ، ۱۵:۳۸ مهرناز .ج
کار من همون روز درست شد. یعنی اولین روزی که سوار سرویس شدم دقیقا همون روز کارای سرویس من درست شد. دیگه آدرسم اینجوری شد
گندم بانو:

:) 

خوب مدرسه باید آدرستو میداد!!!! :) 

به این میگن رشد فرهنگی نسل جدید!!!
گندم بانو:
:) 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.