در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

159 ... چی شدم + اصلاح لینک

شنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۲۵ ق.ظ
اوایل حضورم تو بیان،
هر وقت یه موضوع جالب به ذهنم میرسید و تو اون لحظه دسترسی به نت نداشتم،
فوری تو گوشیم با جمله بندیش یادداشت میکردم!
و چون تعدادشون زیاد بود صبر میکردم کم کم پستشون کنم.
خیلیاشون انگار تاریخ انقضا داشتن و بر اساس یه حادثه بودن مثلا و چون پست نشدن دیگه غیر قابل استفاده شدن....
بعضیاشون دچار قضیه خود سانسوری شدن! :/
( اولین بار که قضیه خود سانسوری رو توی وبلاگ آبو خوندم فک نمیکردم خودمم دچارش بشم!!!!! )
یه موقعی دیدم سی چهل تا مطلب هست که دیگه نمیتونم پستشون کنم...
دیگه بی خیال این روش شدم و گفتم هر وقت نت بود، ایده هم بود مینویسم...
خوب شاید اشتباهم همین بوده!
و قتی بعضی از دوستان بهم میگن کم پیدا شدی...
و یکی از دوستان حتی خیلی دقیق تر به قضیه نگاه کرده و میگه انگار به زور داری پست میذاری! {کلیک}
خوب شاید با اتفاقای اخیر یه ذره نوشتن سخت تر هم شده...
انگار میترسم از نوشتن اون چرت و پرتایی که همیشه مینوشتم! :/
امااااا...
دارم سعی میکنم :)



+ وقتی با کامنتی مواجه میشی که ازت میخواد با معرفی وبلاگش به یه عده کمک کنی... و تو میدونی که قطعا اون عده نیاز به کمک دارن، اما خجالت میکشی بگی اونا مشکلشون چیه.... چیکار میتونی بکنی جز گذاشتن لینک وبلاگ مورد نظر؟؟!!!!!! {لینک وبلاگ مورد نظر!}

+ شب کوک تموم شد، لباهنگ هم تموم شد... دیگه تلویزون چیزی نداره که من دوس داشته باشم :(
   ارشا اقدسی فوق العاده بود :)
   حیف که اجرای اولشو به شدت سانسور کردن!!!!! :/


++ عه!!! منم نامزد شدم انگار :) اینجا رو ببینید!
** لینک اصلاح شد :)
      همیشه هم چهارم میشم!!!! :/
۹۵/۰۱/۲۱

نظرات (۳۰)


شب کوک نگاه نمیکردم لباهنگم فقط دو بار ... درس دارم نمیشه :(
گندم بانو:
عیب نداره... درس واجب تره :)
میتونی چیزی نگی و وب ننویسی

اما وقتی شروع کردی
وقتی یه عده را معتاد وبت کردی
وقتی با حرفات شیطنت را توی وجود یه عده سرازیر کردی
دیگه مال خودت نیستی که بنویسی یا نه

الان دقیقا حالت همون شکل پروفایلمم

گندم بانو:
نه نمیخوام دیگه ننویسم!
من اینجا رو خیلی دوس دارم...
اولش فقط به خاطر خود نوشتن...
الان بیشتر به خاطر دوستام :)
نمیرم...
اما خوب باید تو نوشتنم بیشتر دقت کنم :)

شکل پروفایلت خیلی کوچولوعه! ویوو ایمیج هم زدم باز نفهمیدم چیه :/
۲۱ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۳۴ عارفه (بانوی دی ماه)
من به امیرعلی رای دادم D: هرچندخیلی ازاجرای ارشا خوشم اومد..منم دقیقا مثه شما هیی بریم کتاببخونیم..
گندم بانو:
پ چرا به امیرعلی رای دادی؟! :/
امیرعلی هم خیلی خوب بود، ولی ارشا یه چیز دیگه بود :)
اتفاقا به نظرم یادداشت کردن ایده خیلی خوبه! کاری که خودم به ندرت انجام میدم :|
گندم بانو:
آره... باید دوباره یادداشت کنم :)
منم اوایل همین شکلی بودم!
شده بود وسط کلاس پست بنویسم.
حالا بخش پست نویسم خراب شده به شدت.
حتما یکی باید با کلت وایسه بالای سرمون تا چیزی به ذهنمون بیاد لامصب.
گندم بانو:
شاید باید یه کمی به خودمون وقت بدیم تا دوباره به دوران اوج! برگردیم :)
شکل پروفایلم
یه نقاشی از حیوان زیبایی به نام " الاغ "
که سر به دیوار کوبیده
گندم بانو:
عه!!! خوب چرا الان اونطوری هستی؟!!!
خسته نباشی:|
گندم بانو:
چرا؟!!! :| 
تلوزیون فقط یه برنامه داره
اونم خندوانه است
گندم بانو:

اوهوم :) 

دم رامبد جوان گرم :) 

خب خسته باشی:|
گندم بانو:
عه خوب چرا؟!؟!! 
ببین تو سمنوی خونت اومده پایین:|
گندم بانو:

اتفاقا!!!! 

تو فروردین سمنوی خون من ماکزیممه :)) 

۲۱ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۴۳ ܜܔܢܜ پسر خط خطی ܜܔܢܜ
بنده خیلی از یادداشت کردن ایده استفاده میکنم

و همونطور که فرمودید گاهی تاریخشان رد میشود

و گاهی هم دیگر تمایلی به نوشتنشان نی

ولی باز هم در آخر یکی دو تایشان به درد نوشتن میخورد .
گندم بانو:

یعنی وسط این لفظ نوشتاری، این "نی" منو کشته :) 


اوهوم، باید برگردم به شیوه قبلی :) 

منم چیزی به ذهنم بیاد بیرون باشم تو گوشی و خونه باشم رو یه برگه یادداشت میکنم تا بعد در موردش بنویسم. بله برخی چیزها تاریخ انقضا داره و بعداً نمیشه اونها رو نوشت.
در مورد خودسانسوری بگم که: اگه نبود شاید روزانه ده ها پست مینوشتم ولی خوب نمیشه. شاید هم بشه نوشت ولی بصورت رمزدار.
گندم بانو:

رمزدار؟ یعنی دوستان نزدیک بتونن بخونن؟ 

من فکر میکنم اگه با کسی دوست نمیشدم دچار خودسانسوری نمیشدم! 

و این چیزی بود که آبو هم نوشته بود، ...

اما چیزی که دوستان محرمش باشن به نظرم رمزدار نوشتنش خیلی خوبه :) 

چون بعضی حرفا رو فقط به دوستا میشه گفت ...

وای من جدا شب کوک دوس داشتم
گندم بانو:
منم :) 
اول راجب خودارضی بگم، وقتی اصل نیاژ رو سانسور میکننش بعد میان راهکار ارائه می‌دن که خودارضایی زو ترک کن.من رفیقی دازم (پسر) درمورد خودارضایی میگفت فقط به آرامش کی‌رسوندم و من این آزامش رو توی هیچ چیزی ندیدم.
شاید سانسورش کنی شایدم نه وقتی حکومت بیاد از رخت خواب مردم بکشه بیرون و سکس رو آزاد کنه (قبول دارم چون جنبشو نداریم بازم گند مس‌زنیم اولش) بذاره کلت سیز غریزی زندگیشونو طی کنن
گندم بانو:

این وبلاگ واسه اوناییه که میخوان اینو ترک کنن ،

یعنی خودشون دوست دارند ترک کنن و راهشو بلد نیستن...

نه سانسور نمیکنم، ولی دیدگاهم یکم با تو فرق میکنه :) 

با آزادی روابط مخالفم، 

اما بی شک مملکت باید یه فکر اساسی بکنه، 

حل مشکلات ازدواج احتمالا خیلی به این مشکل کمک میکنه...

+ چه ریلکس با پسرا در این مورد صحبت میکنی! :) 

این ننوشتن‌هام مقطعین.
ماها نمیتونیم ننویسیم فقط گاهی میتونیم کمتر بنویسیم.

:)
گندم بانو:
اینو کاملا قبول دارم :) 
لینک آخرت باز نشد
من که اونارم اصلا نگاه نمیکردم.
خیلی ها مثل تو بی میل شدن و یکدفعه اصلا ننوشتن!
گندم بانو:

عه! 

همه رو امتحان کردم به جز لینک آخر !!!! 

با گوشی هم که نمیشه اصلاحش کرد! ایشالا به زودی درستش میکنم :) 


امیدوارم من مثل اونا نشم ... 

وقتی یه مدت ننویسی انگار نوشتن سخت میشه دیگه...

فقط امیرعلی :دی
گندم بانو:
آره واقعا!

:))))
قبول که خیلی جذابه! ولی مسابقه جذابیت نبود که! :))
یه چی خلاصه میگم و از این مبحث [به خاطر اتفاقات چند روز پیش] می‌گذرم: کیفیت مطالبت مهمه و نه کمیت اونا؛ پس حتی اگه شده کم بنویس اما همیشه بنویس؛ باشه؟
چه رأی‌دهی سختیه :|
همه از دم دوستامن :|
راستی اون لینک مهندس رو با http:// وارد کن؛ الان خطا میره و بازش نمی‌کنه
گندم بانو:
باشه :)
اتفاقا خودمم به همین فکر کردم...
اما اگه دیگه خیلی دیر به دیر بنویسم زندگی بدون وبلاگو یاد میگیرم!!!! :/

آره واقعا سخته!
از مساله دوستی گذشته، همینطوری هم نمیشه بهترینو انتخاب کرد!!!!

آها خوب شد گفتی،
22 هم گفته بود اون موقع ولی با گوشی بودم نشد اصلاح کنم...
انگار میترسم از نوشتن اون چرت و پرتایی که همیشه مینوشتم

حرومه ها!!! مگه اینکه آخرش بنویسی: برگرفته از وبلاگ gandomru.blog.ir




در مورد این جملتون باید بگم که



آدم در طی زمان مطالبی مینویسه که بعدا میگه هیچم خوب نبود اینا رو بنویسم یا بذارم توی وبلاگ ...
گندم بانو:

خوب دلیلش اینه که هر مطلبی زمانی داره...

وقتی مینویسی و رد میشه، 

دیگه بهش فکر نمیکنی، 

ولی وقتی یادداشت میشه و بعد بخوای پست کنی، 

دیگه به دل نمیشینه ...

متوجه نشدم یعنی حذف شدو خودسانسوری؟ادرساهم میگه این صفحه وجود ندارد خو.
گندم بانو:

این آدرس خراب بود از اول!!!! 

و قراره در آینده نزدیک توسط گندم بانو اصلاح بشه!!!!! :) 

همون گندم تنبل فراموشکار :)))))) 

۲۱ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۳۹ سید محمد جواد
از مدیر وب از معرفی وب بسیار ممنون .

با اجازه باید جواب " مه‍ شید " رو بدم ، چون اینجا نظر دادن :
نیاز ؟ نیاز به چی ؟ سکس ؟ ...... پس ازدواج برای چیه ؟ درسته شرایط سخت شده اما باید تا اون موقع سالم بود ... مشکل اکثر کسانی که این کار رو انجام میدن اینه که تنها راه کار برای فرار از فشار هاشون رو این کار می دونن . و این واقعا موضوع مشکل سازیه.

دوستتون خود ارضایی رو یه امر آرامش بخش می دونه و شما هم اون حرف رو تایید می کنید یعنی حرف کسی رو که زنای ذهنی انجام میده ( و از اون لذت میبره ) رو قبول دارید . کسی که زنای ذهنی انجام میده و اون رو یه امر عادی میدونه مشکل شخصیتی داره و باید به یه روان پزشک مراجعه کنه .
گندم بانو:
خواهش میکنم 
به نظرم جز خوب نویسایی هستی که همه پستات باید برن جز خوب نوشته های وبلاگا..
در مورد کاندید شدنتم امیدوارم تو این رقابت مثل وبلاگ های برتر سال 94 که خیلی از دوستانم توش بودن بازم اینجا دوستایی مثل شما برتر بشن..:دی
گندم بانو:

من و این همه خوشبختی محاله :) 

ممنونم نظر لطف شماست 

اینجا همه دوستن ... زیاد فرقی نمیکنه :) 

اون لینک اخری باز نیمشه هااا!!!!
گندم بانو:

میدونم ؛))))))) 

از طریق وبلاگ مترسک برید!!!!! 

یا برید وبلاگ خود مهندس خوشبخت !!!!!!! 

حوصلم نمیشه سیستم روشن کنم :)))))))) 

اقا خوب میشی
به خودت فرصت بده
من به همینو میگم
هیشکی هنوز نیومده بگه اشتباه گفتی
:دی
گندم بانو:
مگه میشه دانشجوی دندون، اونم دندون شیراز اشتباه کنه؟!!!!!! :)
ممنونم :*
گاهی آدم برای خودش هم تکراری میشه... من که اینطوری ام...
گندم بانو:
اون که آره...
ولی شما هیچ وقت واسه ما تکراری نمیشین :)
سلاااااااااااام
بعد از مدتها من اومدم
دلم برات تنگیده بود گندم جوووونم :*
عزیزم نبینم پکر باشی پر انرژی سابق نباشی :((((
حیف شب کوک و لباهنگ :(((((
گندم بانو:
سلااااااااااااااااااااااااااااام
چطوری عروس خانوم :*
درست میشه زودی :)
اوهوم :(
عاقا گندمی دوپینگ کرده چهارم شده :دی خخخخخخخخخخخخخخ
گندم بانو:
خودمم به همین مساله مشکوکم :)))))) 
شیرینی های عید عالین:) واقعا افرین
و اون خانم مجرد ک شاده... کاش منم بتونم شاد بمونم
تو چرا ب من سر نمیزنی چن وقته؟؟ هااان؟
گندم بانو:

:) 

ایشالا :) 

کی میگه سر نمیزنم ؟! همین امروز واست دعا کردم لایک هم زدم :) 

کلا جدیدا کمتر کامنت میذارم 

۲۳ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۴۴ لی لی (لیلی نامه)
منم گاهی دچار این خود سانسوری میشم...
مثل پست آخر خاطراتم که سر و تهشو با یه پست هم آوردم و ریز نشدم توی ماجرا:(
گندم بانو:

بیشتر خودسانسوری من پستای چرت و پرته...

احساس میکنم دیگه هر چی رسیدم نباید بنویسم !!!

آره، آخر ماجرا یهو تموم شد! به نظر میرسید از نوشتن خسته شدی! 

خوب گندم جان ، اصلا دلیل کم پیدا شدند مشخص شد
به نظر من باز ایده ها رو بنویس ، چون خودمم می نویسم ، هرچند که بعد ها که میخوام پست کنم بعضی ها رو فاکتور میگیرم ، اما خیلی کمکم میکنه این کار ، این روش ایده باشه و نت باشه رو هم بذار کنار ، چون وقتی نت هستی ، قائدتا داری کاری رو انجام میدی که مغزت رو از ایده پردازی دور میکنه پس وقتی نت هست ایده نیست :)
پس من تو خود سانسوری تنها نیستم خخخخخ
+ شب کوک نمی دیدم ، تلویزیون نمی بینم :/ نه این که نخوام ، وقت کم دارم فعلا :)
گندم بانو:

آره همین تصمیمو گرفتم دوباره ... مغز آدم با خیال راحت فعالیت میکنه اینجوری!!! 

:) 

همگی مبتلاییم :) تازه شما بیشتر!!! به خاطر جریانات سریتون !!! 

+ من حتی سخت باور میکنم شما وقت داشته باشین شبا بخوابین !! :) 

++ چرا من دارم تو رو جمع میبندم اصن؟!!!!! 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.