در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

__________________________________

از اونجایی که من آدم بسیار فراموشکاری هستم...
لطفا فقط در صورت ضرورت کامنت خصوصی بذارید.
چون در غیر اینصورت فراموش میکنم جواب بدم و شرمنده میشم

پیام های کوتاه

دوست داشتم شمام بخونید

سه شنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۵۳ ق.ظ

خانوم «کاندولیزا رایس» وزیر امور خارجهٔ پیشین آمریکا می‌گه:
«تو بچگی، پدرم همیشه از کنار کاخ سفید منو می‌برد مدرسه و می‌گفت: این‌جا محل کار آیندهٔ تو است.
او حتی عکس‌های کاخ سفید رو تو اتاقم نصب کرده بود...!»
.
.
.
خانم «کِیت وینسلِت» بازیگر نقش «رُز» در فیلم «تایتانیک»، وقتی به خاطر بازیِ زیباش جایزهٔ اسکار رو می‌گیره، می‌گه:
«وقتی بچه بودم و می‌رفتم حمام، شامپو‌مو بغل می‌کردم و تصور می‌کردم جایزهٔ اسکاره!»
اشک از چشم‌هاش سرازیر می‌شه و می‌گه:
«اما این‌یکی دیگه واقعاً شامپو نیست؛ جایزهٔ اسکاره!!!»
.
.
.
چند وقت پیش داشتم یه روزنامهٔ انگلیسی می‌خوندم. از قول «زِلاتان اِبراهیموویچ» بازیکن مشهور تیم ملی سوئد و باشگاه «پاری سن ژرمن»، که جدیداً یه خیابونِ مهم تو سوئد به نامش زدن نوشته بود:
«باور کنید من رؤیای تمام موفقیت‌هایم را در بچگی‌هایم دیده بودم...!»
.
.
.
آقای «هیلتون» سرایدار یک هتل بود و تمام جوانی و نوجوانی‌اش را صرف سرایداری کرده بود...؛ اما الآن ٨۴ تا «هتل هیلتون» تو دنیا داریم!!! او بی‌شک بزرگ‌ترین هتل‌دار زنجیره‌ای در دنیا است. در مصاحبه از ایشون سؤال می‌شه:
«تمام نوجوانی و جوانی سرایدار بودی...؛ چی شد که این شدی؟؟!»
جواب می‌ده:
«من هتل‌بازی کردم!»
- «آقای هیلتون، هتل‌بازی دیگه چیه؟!! بگو ما هم به جای خاله‌بازی، هتل‌بازی کنیم!»
- «در تمام اون دوره که همه می‌دونن من سرایدار بودم و کیف مشتری‌ها رو جابه‌جا می‌کردم...، شب‌ها که رییس هتل می‌رفت خونه، من می‌رفتم تو اتاقش؛ لباس‌هامو درمی‌آوردم؛ لباس‌های رییس رو می‌پوشیدم؛ پشت میز می‌نشستم و هتل‌بازی می‌کردم!
مدام تصور ذهنی من این بود که یکی از بزرگ‌ترین هتل‌داران دنیا هستم...!»
.
.
.
حالا بعضی از ما تو خلوتمون «سرطان‌بازی» می‌کنیم...!
بعضی‌ها تو ذهنشون روزی چند بار دادگاه خانواده می‌رن...!
روزی چند بار ورشکست می‌شن!
روزی چند بار چاقو تو شکمشون می‌ره...!!!
رابطهٔ زیبا و عاشقانه‌شون رو تموم شده می‌بینن!
بچه‌ها و عزیزانشون رو از دست رفته احساس می‌کنن!!!
خیلی وقت‌ها نقش یک آدم شکست‌خورده، بی‌مسئولیت، نالایق، طَرد شده، زشت و غیردوست‌داشتنی رو بازی می‌کنن!

درسته!!!
به قول مرد بزرگ «آلبرت اینشتین»:
«انسان در نهایت شبیه رؤیاهایش می‌شود...؛ رؤیاهای زیبا و نیک‌خواهی برای خود و دیگران بسازید؛ همین!
همیشه میتوانیم افکارمان را مدیریت کنیم و همانطور که دلمان می خواهد آینده را ترسیم کنیم بیایید از امروز افکار و تصویر ذهنیمان را تغییر دهیم...

۹۵/۰۱/۳۱

نظرات (۱۸)

واقعاً هم همینه... به هر چی فکر کنی همون میشی چون ناخودآگاه در همون مسیر هم قرار می‌گیری...
گندم بانو:
برای من زیاد پیش اومده :)
اما بازم یه وقتایی میرم سمت منفی بافی :(
واقعا قبول دارم
گندم بانو:
:)
مطلب فوق العاده ای بود، کاش یاد بگیریم رویاهای قشنگی بسازیم.
گندم بانو:
اوهوم ^___^
بهتره شروع کنیم به زیبا فکر کردن :)
من از بچگی م واسه عروسک هام لباس میدوختم، الانم خیاط نیستم ولی دوست دارم طراح لباس باشم ...
گندم بانو:
من از بچگی هرکی بهم میگفت میخوای چیکاره بشی میگفتم مهندس!
الانم به اصطلاح مهندسم ^__^
باورها مهمن به نظر من نه کارا!!!
منم واسه عروسکام لباس میدوختم...
ولی الان اصلا خیاطی کردنو دوس ندارم :)
۳۱ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۲۴ آقاگل ‌‌‌‌
این بیان هم به شدت حالش خرابه!
قدیم ترا کسی مطلب میزد ستارشو زرد میکرد! الآن کلا یادش رفت فکر کنم :/
.
از این بگذریم، نمیدونم چی بگم. جالب بود. بچه که بودم میخواستم خلبان بشم! بعدها میخواستم معلم بشم! شاید این قوانین جاذبه فقط تو خارج کاربرد داره :)
گندم بانو:
من هر وقت یه پستی رو انتشار در آینده میزنم
یا پیش نویس میکنم این مشکل پیش میاد!

+ برای باورهای کودکی، تلاش توی بزرگسالی لازمه :)
تلاش زیاد :)
۳۱ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۲۷ ܜܔܢܜ پسر خط خطی ܜܔܢܜ
سلام

به طور قطع این ها را باور نمیکنم ...

شاید مشکل از من باشد :))

گندم بانو:
چرا؟!!!!
من خیلی واسم پیش اومده!
چه مثبت چه منفی!!

احتمالا ؛-)
درسته باید آیندمون رو زیبا تجسم کنیم.
گندم بانو:
اوهوم :)
خیلی مرموز مخالفم ...
گندم بانو:
چرا؟!!!!! :)
خوب امتحان کنید!
من برام پیش اومده واقعا!
این یه مساله روانشناسیه!
خیلی به موقع بود این پست
حداقل برای من
خیلی خیلی ممنونم
گندم بانو:
:)
خدا رو شکر پس
عااااالی بوووود واقعا
چقدر خوب که گذاشتیش:-)
گندم بانو:
قربانت :)
من همیشه آدم میکشم تو رویاهام.
گندم بانو:
:|
ترسناکیا!!!!!
از این عکسایی که تو وبت میذاشتی معلوم بود البته!!!
عالی
واقعا همینطوره
ی عزیزی بعد فوت مادرش بر اثر سرطان روده همش فکر میکرد که نکنه اونم سرطان داره! بعد 4 سال اونم بر اثر سرطان ریه فوت کرد :(
گندم بانو:
واقعا تفکرات منفی خیلی بده!
جالب بود
ممنون
گندم بانو:
خواهش میکنم :)
من تو رویاهام ایران رو آباد می کنم و بعد به آفریقا میرم و هند. و لباسای خاص هر قبیله و منطقه رو می پوشم اما خیلی با حجاب و سازمان ملل متحد دست به دامن من میشه و من برای صلح جهانی تلاش می کنم و چهره ی واقعی دینم رو به جهان میشناسونم و اکثریت مردم مسلمون میشن بخاطر حقیقتی که می بینند و در نهایت اسم من برای آیندگان باقی می مونه و خودم به آخرین درجه ی تقرب به خدا میرسم :دی

این رویا ببینیم کی محقق میشه
گندم بانو:
:)))
محقق میشه به امید خدا :)
سازمان ملل دست به دامنت بشه؟! ^___^
هرچیز که در جستن آنی، آنی...

مثالها واقعا جالب بودن :)
مرسی دیگه :دی
گندم بانو:
:)
خواهش
خیلی عالی، من حتی در دوستان و آشنایان هم این موارد رو دیدم. به نظرم هرکس به نسبت شدت این باورها بهشون میتونه برسه.
وبلاگ عکس نوشته های رهگذر هم در این مورد عکس نوشته ای داشت:
"انسان همان است که خود باور میکند" «آنتوان چخوف»
http://sootehdelan.blog.ir/1394/12/24/post-138
گندم بانو:
منم خودم خیلی برام پیش اومده :)

ممنون، جالب بود :)
۰۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۴۸ لبخنـــــツ ــــد
این همون قانون جذبه،به هرچی فکر کنی همون رو جذب میکنی
منم قبول دارم اما کاشکی واقعا بتونیم افکارمون رو کنترل و مدیریت کنیم
عالی بود گندم بانو:-)
گندم بانو:

اوهوم 

مشکل اصلی مدیریت افکاره!!! 

من فقط کپیش کردم :) 

درود
گندم بانو:
سلام :) 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی