در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

__________________________________

از اونجایی که من آدم بسیار فراموشکاری هستم...
لطفا فقط در صورت ضرورت کامنت خصوصی بذارید.
چون در غیر اینصورت فراموش میکنم جواب بدم و شرمنده میشم

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

آشنا جون گفت چرا آپ نمیکنی؟!

گفتم عذاب وجدان دارم وقتی نمیرسم وب کسی رو بخونم مطلب بذارم!!

فک نمیکردم یه روزی از این احساس مسئولیتا داشته باشم واقعا!!!!


تو این مدت، همه اتفاقای خیلی خیلی معمولی زندگیم طوری زمانبندی شدن که اوضاع زندگی ما غیر معمولی شد!!!

مثلا همین ماه رمضون!! دقیقا افتاده بود یه جایی که قبلش کسی اسباب کشی نمیکرد و بعدشم واسه اسباب کشی دیر بود!

اصن همین ماه رمضون باعث شد ما عوض کوبیدن خونه، به تعمیرش اکتفا کنیم!!! ... امممم خب حالا همشم که این نبود، ولی خیلی نقش داشت!

یا مثلا امتحانای بچه ها... که باعث شد مستاجر قبلی خونه رو دیر تخلیه کنه و از اونور کار تعمیر خونه طول بکشه و ما آواره باشیم!!!

یا حتی عروسی خواهر زنداییم!! خب این همه وقت! دقیقا باید زمانی باشه که ما میخوایم بریم خونه داییم بمونیم و همش عذاب وجدان بگیریم که نکنه به خاطر ما مجبور بشن سفرشونو عقب بندازن؟؟!

بعد وسط این همه معمولیای غیر معمولی، دانشگاه شیراز باید کلاسای نرم افزار بذاره و من چقدر دلم بخواد که تو کلاسای تری دی پیشرفته ش شرکت کنم!!! که خب نمیشد دیگه!

یا حتی به رحمت خدا رفتن پدربزرگ همون زنعمویی که همه مراسمای مامان بزرگ مامانم رو شرکت کرده بود!

و یا حتی تولد آبجی کوچیکه!!! که حتی نشد براش کادو بگیریم!! و فقط به یه تبریک اکتفا کردیم تا حالا بعدا وقت بشه و بریم بیرون!


بعد وسط همه اتفاقای بی موقع، دوستای دوره دبیرستان من تصمیم گرفتن برنامه بیرون رفتن بذارن!! هر چند مامان خانوم عقیده داشت وسط این هیری ویری بهتره من نرم، ولی واقعا دلم برای دوستایی که 7 سال بود که ندیده بودمشون خیلی تنگ شده بود! وسط این همه چخش و پلایی اتفاق خوبی بود :)


در رابطه با عنوان! سه تا از هم کلاسیام رفته بودن! دوتاشون آمریکا و یکی اتریش، چهارتا تا دیگه هم دارن کاراشونو انجام میدن که برن. البته از بقیه ای که نیومدن خبر ندارم. یکی از اونایی که داشت تلاش میکرد واسه رفتن به من میگفت تو هم کاراتو بکن و برو!! گفتم بابای من دانشگاهو به زور گذاشت برم یه شهر دیگه! گفت بابای منم زیر بار نمیرفت، اما وقتی دید ارشدمو از شریف گرفتم و بی کارم و دارم افسرده میشم کنار اومد!!! ( خب متاسفانه من ارشد شریف ندارم! :دی)

کلا من سه ساعت خونه نبودم، وقتی برگشتم آبجی کوچیکه کلی گریه کرده بود!!! فک کن یه کشور دیگه!!! حتی اگه میشد، بازم بدون خانواده خوب نبود!!!

۹۵/۰۵/۲۱

نظرات (۸)

آپ کن باو، فدای سرت که پستای بچه‌ها رو نخوندی ;)
بعد از تموم شدن دبیرستان، حتی یک بار هم تمایلی به زیارت بچه‌های دبیرستانمون نداشتم، اگرم دیدم اتفاقی و توی خیابون بوده، بس که خاطرات خوبی برام رقم زدن :|
اگه بری خارج، من به کی بگم «از دست تو»؟ نرو دیگه، باشه؟ :/
گندم بانو:
:))
من دوستای دبیرستانمو خیلی دوس داشتم ^___^
من کلا هیچ کدوم از شرایط رفتنو ندارم متاسفانه :)))
بیا با هم بریم همشهری! من پایه ام! آدم خوبی هم هستم!!
گندم بانو:
الان دیگه فک کنم وسط دوره هاشونه!!!
آقا تو کجایی؟
خونه تون نزدیک خونه ما نیست با هم بریم کلاس؟؟؟؟
خونه جدید ما که بهت گفتم کجاس؟
ماشالا چقد شلوغ پلوغ بوده همه چی :)))

ایشالا زودتر میای بیان رو میترکونی؛ ))
گندم بانو:
آره واقعا... باورت میشه حتی هنوز لوستر نگرفتیم واسه پذیرایی؟!!!

ایشالا ^___^
۲۱ مرداد ۹۵ ، ۱۴:۳۵ آقاگل ‌‌‌‌
میگن هرچی سنگه مال پای لنگه! شده داستان شما :)
همه چیز دست به دست هم داده قشنگ!
ولی در ناامیدی بسی امید و اینا هست. ان شالله زودتر وضعیتتون سر و سامون کامل میگیره :)
گندم بانو:
واااقعا همه چی با هم میشه همیشه!
ان شاءالله :)
چقد به هم وابسته اید...خدا برا هم نگهتون داره:)
من سه ساعت خونه نباشم تازه بنظرم خواهرم احساس راحتی بکنه:))
گندم بانو:
خییلی وابسته شدیم!!!
به نظرم دیگه زیادی شده!
با شتاب میرن چون هیچی اینجا نمیبینن...
شاید باور نکنی اما کل بچه های کلاسِ ارشد ما رفتن و فقط من هنوز اینجام!
گندم بانو:
حق دارن خب!
طرف از سال اول راهنمایی شایدم زودتر حتی، شروع کرده عین چی درس خوندن،
بعد چهار سال دبیرستان از همه چیزایی که دلش خواسته و هم سالاش انجام میدادن دور شده...
بعد چهار سال دیگه تو دانشگاه تو چه شرایطی درس خونده،
بعد رفته ارشد
بعد وقتی میخواد بره سر کار بهش میگن حقوق اداره کار 720 هزار تومنه،
50 تومن هم واسه مدرک ارشدت، 770 تومن برو حال کن!!!
تازه اگه کار گیرش بیاد!
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
من منظورم خارج بود.
کلاسای دانشگاه به نسبت گرونه.
یعنی آدم توقع داره یه کمی کمتر باشه. مثلا من دوس داشتم رباتیکش رو برم میگفت 700 تومن. تازه فقط دوره مقدماتی. بعد برا دانشجوهاش و اینها هم کمی تخفیف میداد اما خیلی نبود.
** *** *** ***** ***** ***** ***** ** ** ****** ******* **** **** * ******** *** **** ** *** *** *****
گندم بانو:
اونو که اگه میشد با سر میشتافتیم :))
اما تری دی مکسش انگار ارزونتر بود!!!!
البته من زیاد قیمت دستم نیست!

* عه!!! من فک میکردم نزدیک شدیم که!!! :(
بیا با سر بریم!!!
آره کلا رباتیکش خیلی گرون بود اما بقیه اش فک میکنم حدودای 200 بود.
ولی من کلا میگم این دانشگاه هست. باید ارزون تر باشه!!!
خیلی دور شدیم از هم!! بیا دوری کنیم از هم اصلا!!!
گندم بانو:
باشه :))
یه سری تخفیفا هم میداد ...
:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی