در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

__________________________________

از اونجایی که من آدم بسیار فراموشکاری هستم...
لطفا فقط در صورت ضرورت کامنت خصوصی بذارید.
چون در غیر اینصورت فراموش میکنم جواب بدم و شرمنده میشم

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
با بعضی آدما جز با فریاد و تهدید نمیشه حرف زد به خدا!!!
یکی از این آدما مدیر مدرسه سابق آبجی کوچیکه ست!!!
رفتیم پرونده شو بگیریم که ببریمش مدرسه جدید...
اول که کلی چشم و ابرو اومد که واسه چی میبری! درسش ضربه میخوره!!
دِ آخه ریاضی و فارسی رو که من یاد خواهرم میدادم،
علوم و قرآنو مامانم یادش میداد!!!
معلمش فقط در حد روخوانی اجتماعی سواد داشت!! :/
بعدِ کلی مکافات پرونده رو گرفتیم اومده مدرسه جدید، میگه شناسنامه سلامتو نداده!!! بدون شناسنامه سلامت ثبت نام ممنوعه!
زنگ زدیم مدرسه قبلی، میگه به ما ربطی نداره!! شما امضا کردین که پرونده رو گرفتین!!! :/
بهش میگیم خب خانم محترم، ما چمیدونیم چیا باید رو پرونده باشه!
باز میگه به ما ربطی نداره!!!
و در اینجا آقای پدر عصبانی میشه و صداشو میبره بالا و میگه ما هفته دیگه میایم شناسنامه سلامتش باید آماده باشه! و قطع میکنه...
فردا صبح قبل ساعت اداری زنگ میزنن خونمون و میگن شناسنامه ش آماده س بیباین بگیرین!!!!
(یعنی مدیر یه مدرسه تشخیص نمیده چه چیزایی باید روی پرونده بچه باشه!!! ما باید بهش میگفتیم!)
رفتیم آبجی کوچیکه رو مدرسه جدید ثبت نام کنیم، دوباره گفتن نمیشه!
ای بابا! دیگه چرا؟!
مدرسه قبلی اسمشو از سیستم حذف نکرده!!!
تماس گرفتیم با مدرسه.. خانم اسم بچه رو حذف کن تا بتونیم ثبت نامش کنیم!
- باشه
(یعنی یه مدیر تشخیص نمیده که وقتی یه بچه پرونده شو میبره باید اسمش از سیستم حذف شه!! ما باید بهش میگفتیم!!!)
یکم مهر مامان رفته واسه گرفتن فرم مدرسه، دفتردار مدرسه جدید گفته اسم دخترتون همچنان حذف نشده!! شماره تماس نداشتیم ازتون که اطلاع بدیم!
دوباره زنگ زده مدرسه قبلی...
برگشته میگه خانم سیستمه هااا فک کردین چیه! خب طول میکشه!!! ://
عزیزم این وقتو اگه به یک آشنا داده بودن سایت امنیت ملی آمریکا رو حک کرده بود!!! یه ضربدر میخواستی بزنی!!!! :/
خلاصه با مکافات اسمشو حذف کردن و اونور ثبت نام شد...
ولی این پایان ماجرا نبود!!!
چون تا روز یک مهر که کتابا توزیع شدن اسم آبجی کوچیکه تو اون مدرسه بود، تو مدرسه جدید بهش کتاب ندادن و گفتن برو از مدرسه قبلی بگیر!
زنگ زدیم مدرسه قبلی باز میگه به ما ربطی نداره!!!
وای هنوزم وقتی یادم میاد عصبی میشم!!
پا شدیم با مامان دو تایی رفتیم اونجا...
بهش میگیم خب اسمشو دیر حذف کردی...
میگه نه الان دانش آموز ما نیست به ما ربطی نداره!!!!
موسس مدرسه اومده بهش میگیم اسم بچه ما تا یکم مهر تو مدرسه شما بوده، میگه پس باید نصف شهریه رو بدین ://////
به خدا بعضیا حقشونه بزنی تو سرشون با چکش!!!
بعد یه ساعت خانم تازه خون به مغزش رسیده که لیست دانش آموزایی که کتاب بهشون تعلق میگیره رو چک کنه،
میخواست مثلا به ما ثابت کنه که بچه شما ربطی به ما نداره...
اما خودش ضایع شد!
فهمید به یکی کتاب داده که اسمش جزو لیست نبوده!!!!!
(یعنی مدیر یه مدرسه تشخیص نمیده که باید فقط به بچه هایی که اسمشون جزو لیسته کتاب بده!!!)
خلاصه زنگ زد به مامان اون بچه و گفت برید از مدرسه ای که اسمتون تو لیستشونه کتاب بگیرید بیارید...
تا مامانه بیاد و کتابو بیاره ما اونجا بودیم...
به ده نفر زنگ زد گفت شما جزو لیست ما نبودین کتاب گرفتین برگردونین!!!!!!
یعنی تمام کسری کتابشون جبران شد!!! :/


خلاصه که اگه خونتون نزدیکای پارک قوریه و میخواین بچه تونو بفرستین یه مدرسه غیرانتفاعی تو پاسداران، اعصابتونو آماده کنین!!!
معلم کامپیوترشونم دست بزن داره :/
حتی ممکنه بچه تونو مجبور کنن آشغالای کلاسو جمع کنه :/
خدا رو شکر تو محله جدید یه جا تو مدرسه دولتی پیدا کردیم!!

خیلی طولانی شد میدونم!!! تازه کلی خلاصه کردم!!!

۹۵/۰۷/۰۶

نظرات (۲۰)

۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۷:۵۴ آقاگل ‌‌‌‌
باید همون روز اول کفشت رو در میاوردی با پاشنه اش میزدی تو سرش! تا عقلش بیاد سر جاش کارتون رو درست راه بندازه والا! :دی
ببعضیا هستن فقط با زور میشه ازشون کار کشید. تا زور بالا سرشون نباشه کار نمیکنن! سیستمشونه!
گندم بانو:
قانون کلت :)) ها والا!!
مساله اینه طرف اصلا کارشو بلد نبود!
باید بهش دیکته میکردی!!!
بعضی ها خیلی رو اعصابن .
گندم بانو:
خیلی زیاد!!!
مدیر ابتدایی اینقدر بیشعور و نفهم میشه اگه مدیر دبیرستان بود دیگه چی می‌شد؟ :|||
متنفرم از اینجور آدما... من بودم شکایت می‌کردم ازشون رسماً :/
گندم بانو:
واقعا خدا رو شکر که با اون مدرسه دیگه کار نداریم!!
آخه به کجا؟!!! خودشون صد تا آشنا دارن! کی به کار آدم میرسه؟!!! :(
(: اوه کلا از مدرسه رفتن تواون ناحیه منصرف شدیم
گندم بانو:
مدرسه های دولتی اون ورا خیلی خوبن...
ولی بین پایه ای نمیگرفتن متاسفانه!
نه کارشو بلد بوده میخواسته اذیت کنه شمارو.
گندم بانو:
زیاد مطمئن نیستم!!!
چون وقتی به لیست نگاه کرد تازه انگار فهمیده بود باید لیستو چک میکرده دونه دونه داشت چک میکرد همه پایه ها رو
۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۹:۴۲ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
چقد رو نروه://
من بودم لهش میکردم
گندم بانو:
خیلی دلم میخواست یه کاری کنم!!
پشیمونم!! :))
۰۶ مهر ۹۵ ، ۲۰:۴۰ ܜܔܢܜ پسر خط خطی ܜܔܢܜ
همیشه این دعوا ها شر نی ...

گندم بانو:
یعنی باید دعوا میکردیم؟!!
همین که اعتراض میکردیم هم میگفتن در شاءن شما نیست!!!! :/
حالا فک کن دعوا و بزن بزن! :))
عجب دردسری داشته این ثبت نام.
قبلاً نوشتم: مشتی آدم در نخور تو اداره ها هستن که هیچ کاری نمیکنن. فقط ماه به ماه پول میذارن جیبشون.
گندم بانو:
همین آدما باعث میشن که ما به هیچ جا نمیرسیم!!!! :/
به جای اون مصاحبه های مسخره اگه یه دونه تست هوش میگرفتن الان همه چی بهتر بود!!!
نه خب واقعا به اونا چه ربطی داشت؟! :))
تازه شانس آوردین سیستما خراب یا قطع نبودن! :)
من دلم این وسط برای آبجی کوچیکه کباب شد! بیچاره چه فشاری تحمل میکرده! مدرسه ها داشته شروع میشده بی مدرسه بوده :)
گندم بانو:
به بقال سر کوچه ربط داشت! :))))
اون یکی مدرسه خدا رو شکر جای آدمیزادگان بود!!!
بهمون اطمینان داده بودن که جا میذارن براش، از اون لحاظ خیالش راحت بود.
۰۶ مهر ۹۵ ، ۲۱:۵۹ اسپریچو ツ
یعنی ادم سر و کارش با ادم نفهم و زورگو نیافته:||||||
گندم بانو:
وااااقعا!!
زورگو صد شرف داره به آدم نفهم!!!
یعنی یه تپش قلبی گرفته بودیم که نگو!
۰۶ مهر ۹۵ ، ۲۲:۰۹ محمد حسین
واقعا آدم بی شعوریه با این توصیفات :)))
گندم بانو:
بی شعور واسه یه لحظه ش بود!!!!
۰۶ مهر ۹۵ ، ۲۳:۱۷ آقاگل ‌‌‌‌
خب همون پاشنه کفش رو که میکوبیدی تو سرش تکلیفاش یادش میومد:دی
.
این یک مقدار پایین تر از قانون کلت هست. چون ممکنه با پاشنه کفش اصلاح بشه بهش عفو دادم!
گندم بانو:
آخ آخ!!! حواسم نبودااا
ایشالا واسه بیشعور بعدی امتحان میکنم!!! :))
البته واقعا امیدوارم دیگه به تورم نخوره!!
وا! این دیگه چه آدمی بوده :|
من قانون کلت آقاگل رو پیشنهاد می کنم :دی
گندم بانو:
واقعا همون قانون کلت هم حقش بود!!!
دوتا داد میکشیدی...بعضیا چقد بوقن!!تپ الان داری میگی من دارم عصبی میشم..
گندم بانو:
تازه فک کن من چقد سعی کردم خلاصه ش کنم!!!
9 اونجا بودیم تا 11.5 پدرمون در اومد!
۰۷ مهر ۹۵ ، ۰۸:۰۸ مترسک ‌‌
اون شخص به خوبی می‌دونسته چی کار باید بکنه اما از قصد این جوری می‌کرده که شما رو اذیت کنه :|
برای فارغ‌التحصیلی رفته بودم دایره امتحانات که ریز نمراتم رو بگیرم، پرسیدم خانم فلانی (مسئول اون کار) هست؟ گفت نه برو ظهر بیا؛ موقع در اومدن رییس دایره امتحانات که استاد خودمون بود رو دیدیم، پرسید چی کار دارید؟ گفتیم کارمون اینه و گفتن فلانی هنوز نیومده؛ گفت نیومده؟ این‌جاست که! دقیقاً همونی که گفت برو ظهر بیا، خودش همون فلانی بود! می‌خواسته ما رو دست به سر کنه به کارای خودش برسه؛ موقعی که ریز نمراتمون رو گرفتیم بهش گفتم سعی کن یه خرده هم کار کنی تا حقوقت حلال باشه و به استاد خودمون هم گفتم استاد از بچگی به ما یاد دادن که دروغگو دشمن خداست، درسته؟
طوری عصبانی بودم که بهم کارد می‌زنی خونم نمی‌اومد :|
گندم بانو:
اونکه سعی داشت اذیت کنه که آره... ولی خیلی چیزا رو واقعا نمیدونست!!! مخصوصا قضیه لیست کتابا!! :/

وای دانشگاه که افتضاح!!!
من یه سری با مسئول خوابگاهمون کار داشتم،
هر چی در اتاقش در زدم باز نکرد...
رفتم پیش مسئول پسرا، گفت خانم فلانی اومده که!
اومد در زد گفت من فلانی ام باز کنید...
باز کرد!!! :/
بعد گفت خب سرم شلوغ میشه!
جالب اینه فقط اول هر ترم این خانم یکم کار داشت،
کسی وسط ترم که کار خوابگاهی نداشت...
بعد همون یه هفته رو هم درو میبست!
۰۷ مهر ۹۵ ، ۰۹:۳۵ امید می نویسد
خب خدا بخاد داستان های آبجی کوچیکه به مدرسه کشیده
بنظر من مقصر مدیر نیست
مقصر آموزش و پرورشه که هرکی را هر جایی شده گذاشته
گندم بانو:
آخه مدرسه غیر انتفاعی فک نکنم کادرش زیاد به آموزش پرورش مربوط باشن...
هر چند کلا کارمندا اکثرشون بد کار میکنن...
واااااااااای من با خوندنش دیووووونه شدم! واااااااااااااااااای!
گندم بانو:
واقعا عصبی کننده بود!!!
۰۷ مهر ۹۵ ، ۲۰:۵۸ بانو ف تک نقطه
کامنت من رسید؟

یا اینم شده بلاگفا؟ :|
گندم بانو:
کامنت تایید نشده ندارم ازت...
خصوصی هم جدیدا ندادی! !
از بیان بعید بود!!! :/
ی سری دبیرستان که بودم میخواستم مدرسه مو عوض کنم همین مکافات رو داشتم ! مدیر میگفت نه شما جز دانش آموز خوبای مدرسه ای ، نمیذارم بری !:/ ینی من خودم و خانواده م حق انتخاب مدرسه نداشتیم چون ایشون نمیذاشتن من از مدرسه شون برم ! اون قضیه هم دقیقن با عصبانیت آقای پدر ختم شد !:/
خوب شد آدرس شون رو دادی :)) باتشکر :دی
گندم بانو:
اوضاعیه هااااا :/
خیلی به خودم فشار آوردم اسمشو نگم :)))
ولی اونورا همین یکی بود فک کنم :)))
۰۸ مهر ۹۵ ، ۱۰:۴۳ بانو ف تک نقطه
بمیری بیان کامنتم به اون طولانی ای بود :|
گندم بانو:
:(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی