در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

__________________________________

از اونجایی که من آدم بسیار فراموشکاری هستم...
لطفا فقط در صورت ضرورت کامنت خصوصی بذارید.
چون در غیر اینصورت فراموش میکنم جواب بدم و شرمنده میشم

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
  • ۱۲ تیر ۹۶ ، ۲۲:۰۸ ۳۷۶.
  • ۰۱ تیر ۹۶ ، ۲۲:۰۷ ۳۷۳.

241 .... انا لله و انا الیه راجعون

دوشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۵، ۰۱:۰۳ ب.ظ

محمد رمانم رفت....

میشه بی زحمت براش فاتحه بخونید؟!!


+نظرات بدون تایید نمایش داده میشن


+عاشق بارون جان، عزیزم :) من چطوری کامنت خصوصی تو رو جواب بدم خب؟! :)

رمانم برگرفته از زندگی یه آدم واقعی بود...

یعنی الان یه آدم واقعی مرده، نه یه قصه! 

۹۵/۰۷/۱۹

نظرات (۲۸)

کی؟!
گندم بانو:
یه رمانی بود داشتم مینوشتم.... محمد، اون بچهه... البته الان پیرمرد شده بود.
کی هستن ایشون؟
گندم بانو:
قهرمان رمانی که من تمومش نکردم!!
تو بخش حرفای در گوشی
۱۹ مهر ۹۵ ، ۱۳:۰۶ ویار تکلم
:)
روح محمد رمان‎تون شاد!
گندم بانو:
ممنون
البته ایشون واقعی بودن... من سعی داشتم قصه زندگیشو بنویسم!
۱۹ مهر ۹۵ ، ۱۳:۲۰ عاشق بارون ...
جواب نده خب. :))
اوهوم فهمیدم. روحشون شاد.
در جریان رمانت نبودم، تموم نشده بود؟
گندم بانو:
:)
نه!! ولش کردم!! شاید یه زمانی ادامه ش بدم
۱۹ مهر ۹۵ ، ۱۳:۲۱ آقایِ ریقو
چه بد. واقعاً متاسفم.
گندم بانو:
ممنونم
۱۹ مهر ۹۵ ، ۱۴:۰۹ آقاگل ‌‌‌‌
محمد رمانم کی بود؟
توی گوگل هم سرچ کردم چیزی پیدا نکرد.
گندم بانو:
دیدی هر چیزی رو نمیشه تو گوگل پیدا کرد؟!! :)))
محمد ه رمان ه من!!
کسی که میخواستم زندگینامه ش رو بنویسم... فوت کرد.
۱۹ مهر ۹۵ ، ۱۴:۱۱ خانوم لبخند :)
خدا رحمتشون کنه..
گندم بانو:
ممنونم
متاسفم واقعا...خدا بیامرزتش :(
گندم بانو:
ممنونم
۱۹ مهر ۹۵ ، ۱۴:۱۷ امید می نویسد
خدا رحمتشون کنه
گندم بانو:
ممنونم
می فهمم
خدا بیامرزتش :)
گندم بانو:
ممنونم
خدا رحمتشون کنه
گندم بانو:
ممنونم
خدا رحمتش کنه... روحش شاد ..
گندم بانو:
ممنونم
ای وای...خدارحمتش کنه...
گندم بانو:
ممنونم
:|

حالا اسم رمانت چی چیه؟
گندم بانو:
فعلا که "ماهرخ" اما شاید بعدا عوضش کنم...
اگه تموم بشه البته
@آقا گل :))
تازه من فکر کردم اشتباه تایپیه و میخواسته بنویسه محمد رحمانم!
گندم بانو:
شاهکارین هر دو تون!  :))
۱۹ مهر ۹۵ ، ۱۴:۵۱ دچــ ــــار
اگر هر اتفاقی یه پیامی داره ...
پس شاید تموم شد تا تمومش کنید...
گندم بانو:
آه!! تا خدا چی بخواد و چی پیش بیاد ...
۱۹ مهر ۹۵ ، ۱۴:۵۲ مجتبی مطوری
خدا رحمتش کنه🌷
گندم بانو:
ممنون
اللهم صل علی محمد و ال محمد.
روحش شاد باشه ان شالله و قرین رحمت.
گندم بانو:
ممنونم
روحش شاد :(

@آقاگل @زیزیگولو
من فک کردم منظورش اینه:محمد رمان هم رفت...
گندم بانو:
ممنونم

یکی پس از دیگری به شاهکارتون اعتراف میکنید!! :))
۱۹ مهر ۹۵ ، ۱۵:۵۷ دچــ ــــار
من اولش خوندم محمدزمانم!!
گندم بانو:
دقت کردین این پست اولش قرار بود غمگین باشه؟!! :))
۱۹ مهر ۹۵ ، ۱۷:۴۲ آقاگل ‌‌‌‌
من هنوز ابهامم رفع نشده راستش.
فعلا متوجه شدم قصد داشتی رمانی بنویسی که قهرمان داستانش محمد نامی بوده.
ولی متوجه نشدم. محمد یک شخصیه واقعی بوده یا نه شخصیت رمان بود فقط؟
.
اگه شخصیت واقعی بوده واقعا متاسفم بابت اینکه نفهمیدم ماهیت پست چی بوده و معذرت میخوام.
خدا رحمتش کنه ان شالله....
گندم بانو:
محمد یکی از نزدیکان منه که تو زندگیش اتفاقاتی افتاد که همیشه دوست داشتم بنویسم !!
فعلا تا سن پنج سالگیشو نوشتم!!
هشتاد نود سالش بود و فوت کرد.

خواهش میکنم آقاگل جان ... خودم نا واضح نوشتم... :)
ممنونم
خدا رحمتشون کنه !
گندم بانو:
ممنونم
۱۹ مهر ۹۵ ، ۲۳:۰۱ محمد حسین
منم اولش فکر می کردم رمانم فامیلی این مرحوم محمده :))))
گندم بانو:
ای بابا!!! شما که از دوستان قدیمی هستین! !!
بچه های جدید در جریان رمان نبودن!
روحشون شاد. ..
گندم بانو:
ممنونم
۲۰ مهر ۹۵ ، ۰۱:۱۱ امیر بهزادپور
خدا رحمتش کنه.
انشاالله کی تموم میشه.؟
گندم بانو:
ممنون
والا خیلی وقته دیگه سمتش نرفتم!!
خدابیامرزه این اقامحمدو
گندم بانو:
ممنونم
هوووم...
نمیشه براش کاری کنی؟!
گندم بانو:
برای محمد؟؟
چه کاری مثلا؟
روحش قرین رحمت😢🙏🙏
گندم بانو:
ممنونم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی