در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

__________________________________

از اونجایی که من آدم بسیار فراموشکاری هستم...
لطفا فقط در صورت ضرورت کامنت خصوصی بذارید.
چون در غیر اینصورت فراموش میکنم جواب بدم و شرمنده میشم

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
  • ۱۲ تیر ۹۶ ، ۲۲:۰۸ ۳۷۶.

این پست مخاطب خاص دارد!

شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۵، ۰۲:۰۷ ب.ظ

میدانید ... وبلاگها مثل نیمکت هستند!!

هر بلاگر نیمکت مخصوص خودش را میسازد... یکی چوبی، یکی آهنی، یکی هم از آن مدل نیمکت مدرسه ای ها!!

بعد آن را برمیدارد و میبرد هر کجا که بیشتر دوستش دارد میگذارد... یکی زیر سایه درخت بید مجنون، یکی گوشه دنج کافه نادری، یکی ردیف آخر کلاس درس و یکی هم زیر پنجره باز اتاقش.

بعد روی آن مینشیند، پایش را روی پایش می اندازد و پیپ به دست میگیرد!

همانجا منتظر میماند... منتظر رهگذرانی که خیلی اتفاقی از آن حوالی میگذرند.

دعوتشان میکند به یک فنجان چای گرم.

آنگاه مینشینند روی همان نیمکت دست ساز و با هم گرم گفت و گو میشوند.

گاه میخندند و گاه میگریند...

وقتی حسابی دلهایشان با هم آشنا شد، دست میدهند و از هم خداحافظی میکنند، با این امید که فردایی هم هست.

روزها میگذرد و کم کم نیمکت ساده روز اول پر از نقش و نگار میشود، پر از یادگاری، پر از بوی نفس دوستان، پر از خاطره های خوب و بد...

اکنون دیگر فقط خود بلاگر نیست که عاشق نیمکتش است ... تمام دوستان و آشنایانش هم، نفس هایشان را در درزهای نیمکت جا گذاشته اند.

نیمکت ها میشوند برگی از دفترهای خاطرات...

اکنون بلاگر قصه ما چطور انتظار دارد که وقتی تبر به دست گرفته تا نیمکتش را بشکند، وقتی کبریت به دست گرفته تا درخت بیدش را به آتش بکشد، دوستان و یارانش سکوت کنند؟؟!!!


مثل وقتی که خانه بچگی هایت توی طرح افتاده باشد... شاید مسیری هموار شود اما... به قیمت تمام خاطره ها؟؟؟؟؟



+ رفیق جان! من بلد نیستم تاثیر گذار بنویسم، اما تو لطفا تحت تاثیر قرار بگیر!!!!

لطفا همه چیزو نابود نکن!!! :(


نیمکت

۹۵/۰۸/۲۲

نظرات (۴۳)

۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۴:۱۴ پسر خط خطی
خوب نوشتید . بدون تعارف .


ما این مفهوم را بار گفته ایم

هر چند خودمان نیز گاهی هوس خراب کردن وبلاگمان را داشته ایم

اما دیگر قصد این کار را نداریم و دیگران را نیز تشویق میکنیم که این کار را نکنند .
گندم بانو:
نظر لطفته

خوشحالم اینو میشنوم!
چقدر خوب نوشته بودی ^_^
گندم بانو:
ممنونم
اره واقعا همینطوره
از بعضی نیمکتها واقعا نمیشه بلند شد از بس خاصن😉
گندم بانو:
خاص.... دوست داشتنی... رفیق!!
میگم تو نویسنده میشدی هم ... بد نبود
خوب به تصویر کشیدی
.....

از آنجایی که مخاطب خاص داره
من صحبتی ندارم و امیدوارم جواب منطقی ای بهت بده
گندم بانو:
ممنونم ...

آه
۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۴:۳۵ بهار پاتریکیان D:
مخاطبش کی بود گندم ؟! :(
گندم بانو:
به زودی میفهمی :'(
کی کجا کی؟!:/
گندم بانو:
خودت فهمیدی دیگه!!! :(((
۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۴:۵۲ ɐɹɐɓol •_•
مترسک :(((
چرا اخه؟ :(((
گندم بانو:
:'(((((((((
وای تازه فهمیدم منظورت به کیه! چرا مترسک رفت آخه؟
گندم بانو:
:(((
مترسک کجا رفت دقیقا؟ :///
گندم بانو:
:'((
۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۵:۱۰ ابو اسفنج بلاگفانی
آرزو میکنم برگرده.
گندم بانو:
ایشالا
چرااااا؟؟؟
وااای من همین الان فهمیدم.. چرا مترسک باید بره؟؟؟ چرا انقد یهویی و بدون خبر؟؟؟ کجا آخه؟؟؟
با اون حال بدی که من داشتم و این شوک..... خودت تصور کن چی میشه دیگه! اصلا اشکم دارومد خدایی!!!
:((((((((
گندم بانو:
خط به خط این پست با بغض و اشکه!! :'((
۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۶ بانو ف تک نقطه
مترسک دیگه چرا ..

حال همه دیگه بده تو وبلاگا ..
گندم بانو:
نمیدونم چرا یه حس غم‌انگیز یهو همه بلاگرا رو گرفته!! :((

۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۵:۳۱ مهراد فروتن
واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم
دم شما گرم گندم بانو
:)
گندم بانو:
ممنونم ...
لطف دارید
:(
گندم بانو:
:(
۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۵:۴۷ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
:)
امیدورام نره مهرنازجان
گندم بانو:
مترسک رفت :(
۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۵:۵۶ عاشق بارون ...
ای بابا :(
گندم بانو:
:(
چشامو خیس کرد این پست ...
گندم بانو:
ببخشید :(
۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۶:۳۴ فیشـ ـنویس
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
شما فکر کنم توی ناراحتی حس ادبی تون گل میکنه :))
متن قشنگ بود *** ** ***** **** **** *** ******:))
گندم بانو:
ببخشید که بخشی از کامنتتونو پاک کردم
۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۶:۴۸ فیشـ ـنویس
خوبه حالا حذف نکرده ...
امیدوارم برگردن

گندم بانو:
اوهوم... واقعا خوشحالم که از بیخ همه چیو نابود نکرد!!
گندم بانو
ینی اصن راه نداره مترسک رو راضی کنی برگرده؟!
:(
گندم بانو:
والا تلاشمو کردم....
امیدوارم بعد یه مدت استراحت برگرده....
۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۷:۰۵ مبهم الملوک
چرا اینقدر یهویی؟!
گندم بانو:
نمیدونم :(
بله بله تحت تاثیر قرار بگیر!!!
گندم بانو:
قرار نگرفت!!! :(
ان شاالله که برگرده.
گندم بانو:
ان شاءالله
۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۷:۴۹ سِناتور تِد
برمیگرده...
گندم بانو:
اوهوم...
سلام
من مدت زیادی نیست توی بیان می نویسم
اما وبلاگ مترسک جزو اولین وبلاگایی بود که رفتم
از جو زیبای اونجا و دوستی های اونجا خیلی خوشم اومد گرچه اکثر وقت ها خاموش میخوندمشون
امروز که اینجوری شد خیلی ناراحت شدم
به شما حق میدم خیلی خیلی دلتنگ باشید
گندم بانو:
وبلاگش منبع حسای خوب بود واقعا!!!!
خودمونی... گرم... پر از آرامش...
آه :(
۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۸:۰۷ عاشق بارون ...
سرو روان، آبو، فاطیما که انگار قهر کرده، خانوم لبخند، حالا هم مترسک. :(
گندم بانو:
سرو روان و آبو که برمیگردن ایشالا...
فاطیما رو نمیشناسم!!
خانوم لبخند مگه رفت؟!!!!! :/
:(((
برایِ مترسک بود؟
ایشون هم رفت.
گندم بانو:
اوهوم
:(
با کله اومدم تووبت وقتی عنوانو دیدم:)))^_^
گندم بانو:
ای بابا! :)
۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۹:۳۱ کفشدوزک بلاگ
)))))))-: گندمممممممممممممممممم برمیگرده ))))-:
گندم بانو:
اوهومممم میاد.... امیدوارم!
حالا شاید در آینده نزدیک قرار گرفت...
گندم بانو:
امیدوارم ...
۲۲ آبان ۹۵ ، ۲۰:۱۶ لبخنــــツ ـــد
منم وبشو دیدم دلم گرفت
کاشکی برگرده :(((
گندم بانو:
کاش!! :(
ان شاالله برمیگردن

شاید مشکلی براشون پیش اومده :(
گندم بانو:
ان شاءالله...

:(
۲۲ آبان ۹۵ ، ۲۰:۵۹ کفشدوزک بلاگ
)-:چرا بی خداحافظی رفت
گندم بانو:
چی بگم؟!!
این پست آخرش خدافظی نداشت؟؟
من دیگه نرفتم وبلاگش!!
۲۲ آبان ۹۵ ، ۲۱:۵۶ خانم لبخند
غم داره از در و دیوار وبلاگا میریزه :(
چرا اینطوری شده؟ :(
گندم بانو:
اصن خیلی عجیبه!!!!
همش به پارسال فک میکنم که چقدر همه شاد بودیم!!
باز کی حالت خداحافظی بهش دست داده ؟! :)))
گندم بانو:
یک مترسک
مترسک :(
گندم بانو:
:(
۲۲ آبان ۹۵ ، ۲۳:۱۰ ف.ع ‏ ‏‏ ‏
چرا اخه :((
انقدر یهویی...!
گندم بانو:
چی بگم!! :(
عزیزممم چقدر خوب نوشته بودی.
امیدوارم برگرده مخاطب خاصت :)
گندم بانو:
ممنونم
امیدوارم
چرا همه دارن میرن؟:(
گندم بانو:
نمیدونم :(((
چقدر محبوب بوده هروبلاگی میری اسمش هست :|

نظرتون چیه منم حالت خداحافظی بهم دست بده تا ببینم چقدر محبوبیت دارم تو بلاگرا (((:

والا...
گندم بانو:
مترسک واقعا از محبوب‌ترین و خوش‌اخلاق‌ترین بلاگرایی بود که میشناختم...
مترسک خوبی بود(در حال گریه)
گندم بانو:
اوهوم :'(((
۲۳ آبان ۹۵ ، ۱۵:۳۰ علیـ‌ تَرین :)
با وجود عدم ارتباط کافی، وقتی دیدم ستاره‌ـش با اون نوشته‌ی وحشتناک رو به رو‌ـش روشن شده،دلم بدجور گرفت ... بالاخره مترسک را همه میخوندیم و خیلی دوستش داشتیم...حتی اگه بعضی هامون باهاش در ارتباط نبودیم ...
امیدوارم خیلی زود برگرده و اونوقت ترجیح میدم دیگه خواننده خاموش نباشم ... :)
گندم بانو:
حس بدی بود... حس خیلی بدی بود...
میخواستم نظر مسخره بدم باز! ولی گفتم جدی باش پسر!
:|
دقت کردید ی جورایی "پلاک هفت" هم رفته!
البته ی عده هم هستن که با رفته ها فرقی ندارن و فقط وبلاگشون رو نبستن!
گندم بانو:
اوهوم.... خیلی وقته آپ نکرده :(
یادش بخیر پارسال..... :((

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی