در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

274

چهارشنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۱۳ ق.ظ
1. وقتی حوصله هیشکی رو نداری، حتی خودتو... و دقیقا همون موقع آبجی کوچیکه تصمیم میگیره رو اعصابت پیاده روی کنه ... چیکار میکنی جز از کوره در رفتن و مثل بچه ها قهر کردن؟!!
تو میدونی این قهرا بچه بازیه ... تو میدونی دو ساعت بگذره تموم میشه ... تو میدونی... آبجی کوچیکه که نمیدونه!!! واسه همین با  همچین صحنه ای مواجه میشی!!! (کلیک)
انصافا خیلی دلم سوخت ... مخصوصا وقتی با گریه از مدرسه برگشت فقط به خاطر اینکه باهاش قهر بودم :(


2. وقتی خیلی سرتون شلوغه و وقت هیچ کاری ندارین ... حتی آپ کردن وبلاگ! مطلقا اگه جایی آشنایی چیزی دیدین سلام و علیک نکنین!!!! :/
الان یعنی واقعا من باید روزنامه دیواری بچه خواهر همکار بابامو درست میکردم؟!!!! تو پرانتز بابام بازنشسته شده حتی! :/
۹۵/۰۹/۲۴

نظرات (۴۴)

۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۰:۳۶ سِناتور تِد
جای شکر داره باز تنبیه فیزیکی نکردی طفلک رو :))
+ حالا ما رو نزنی یه وقت :/ شوخی کردیما :/ :+))
گندم بانو:
تدددددد تددددد!!!!
داری انتقام مترسکو میگیری ازم؟!! :))
۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۰:۳۹ سِناتور تِد
عاقا من تازه عکسو دیدم :))) طفلک رو ب قلت کردن انداختی ک :/ خدا رو خوش نمیاد واقعا ://
+ آبجی کوچیکه عالیه : )) خدا حفظش کنه!
گندم بانو:
خیلی ناراحت شدم واقعا :(
دل کوچیکش چقد غم داشت :(
شاید من زیاده روی میکنم
اما نوشته ی خواهرت خیلی تاثیر گذار بود
من جای شما بودم یه هدیه کوچک براش میخریدم و ازش عذر خواهی میکردم
گندم بانو:
اصلا خودم خیلی ناراحت شدم ...
به فکرش هستم که یه چیزی بگیرم براش
۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۰:۵۲ تقویم سررسید 96
<a href="//partcalendar.com" title="چاپ و تبلیغات">www.partcalendar.com</a> - <a href="//partlist.ir">partlist.ir</a> به ما بپیوندید..............!!
گندم بانو:
چقد خوشکلن سررسیداتون!!! :)
عخییییی:)))
گندم بانو:
:)
الهی :)) چه بانمک و مهربون
ان شاءالله زودی حوصله ات بیاد سرجاش
گندم بانو:
:)
ممنون
آخی عزیزم یادش بخیر وقتی ته تغاری هم کوچیک بود از این نامه ها برام می نوشت :دی
خواهرزاده همکار بابات مه بازنشسته شده تازه؟! اووووووف مردم چه رویی دارن والا !
گندم بانو:
:)
ما بچه بودیم این کارا رو خودمون میکردیم... چه دوره‌ای شده!!
عززررزیزم منم ار این نامه ها از خواهرم دارم من تو البومم گذاشتمش تو هم نگهش دار بعدا میبینید کلی میخندین
راستی تیک بله رو برن😍😍😍😍😉
گندم بانو:
منم قایمش کردم :)
اومده بود دنبال نامهه میگشت که ببینه جوابشو چی دادم ^__^
رلکس رلکس:دی پیشنهاد سمیرا:پخش اهنگ مورچه با اخرین صدا...واجرای حرکات موزون بافعل و انفعالات شیمیایی و فیزیکی:دی یا حتی باشگاه
آخی:دی حالا اگه داداش من بود ازدانشگاه برمیگشتم درو روم باز نمیکرد:/
گندم بانو:
آهنگ مورچه؟ همون که میگه حمومک مورچه داره؟؟؟ :)
خواهرا فرق دارن ^__*
آخ ،
اصن من قلت کردم 😅👍
"تو میدونی، اونکه نمیدونه..."
یعنی عاشق بلاگرام برا همین متنای خونه خراب کنشون..
گندم بانو:
الان تعریف کردی یا تخریب کردی؟!! :))
ای جانم عزیزم😟😍😍😍
گندم بانو:
:)
ای جانم آبجی کوچیکه ^_^
خوداااااا ^_^
گناه داره بچه!! باهاش مهربون باش! :)
جواب نامه رو بهش دادی؟؟ (همون سوال تیک خورنده :دی)

آخه اونی که ازت خواست خودش فکر نکرد چرا تو باید درست کنی؟؟ :/
اصلا نمیشه به مردم خندید :|
گندم بانو:
آخه دقیقا تو بدترین روحیه آدم اینم میره رو اعصاب!! :))
شفاهی جواب دادم :))

چی بگم؟!! :/
۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۳:۲۸ ببر بنگال
عه طفلکی گناه داره خوب نکنید این کارو بچست.[آیکن عصبانیت].
چرا که نه مگه چه اشکالی داره کلیم ثواب داره . مگه چقدر وقت میبره یه روزنامه دیواری.
گندم بانو:
رفتار خشونت‌بار خاصی نکردم!!!
گفتم فلان کارو نکن ، گوش نکرد قهر کردم باهاش!!
بعد خیلی ناراحت شد :(

چه ثوابی آخه؟!!! میخواسته اِفه بیاد وگرنه روزنامه دیواری ساده درست میکرد.

۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۳:۴۹ آقاگل ‌‌‌‌
آبجی کوچیکه بنده خدا. دلم سوخت براش. چقدر مظلومانه و با دل پاک :(
گندم بانو:
خیییلی دلم سوخت ... حیف که تازه سرماخوردم وگرنه یه دل سیر بوسش میکردم!!
2. این دیگه خیلی به ذهن فشار میاره...!
گندم بانو:
هر خطی که کشیدم بابت اون سلامی که کردم به خودم فحش دادم!! :))
اوخی! خب با مهدیس قهر نکن دیگه
خدا را شاکر باش خواهر به این شیرینی و مهربونی داری

دلم واسه روزنامه دیواری های دوران مدرسه تنگ شده ولی هیچ نمیخوام جای الان تو باشم :)))
گندم بانو:
خب اونم وقتی من عصبی‌م اینجوری نره رو اعصابم!! :)

واقعا چیزی هم نیست که آدم دلش بخواد!! :))
قلت!! :)) چه پیوند عاطفیِ قدرتمندی برقراره :))) خیلی هم خوب :)) شاید هم آبجی کوچیکه خیلی دل‌نازکه :دی

شما بچه‌ی خواهر همکار پدرتون رو هم می‌بینید؟! :)) ولی انصافاً چه روزنامه دیواریِ جذاب و خوش طرحی هست! :)
گندم بانو:
خیلی وابسته‌ایم!! اون بیشتر! ولی دیگه فک نمیکردم اینقدر ناراحت بشه!

نه!! اولین بار بود میدیدمش! ولی خب همکار بابامو میشناختم!
اونم میدونست من نقاشی میکنم!
خط به خطش زوریه!! معلوم نیست؟!! :)))
۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۵:۲۸ ܜܔܢܜ پسر خط خطی ܜܔܢܜ
:(
گندم بانو:
:'(
۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۶:۱۳ مجتبی مطوری
خداقوت 😂
گندم بانو:
ممنون :)))))
۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۶:۱۵ مجتبی مطوری
اخی چه نامه نوشته😊
روزنامه دیواری فوق العادست😃
گندم بانو:
اصن آدم دلش کباب میشه!! :)
واقعا؟!! :)
چقد آبجی کوچیکه و دردشو حس کردم...
وقتی که منم هم سن آبجی کوچیکه بودم این غمو بارها کشیدم...
بارها...
گندم بانو:
:'(
فک نمیکردم این همه غصه‌دار بشه :(
۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۷:۰۲ پرتقالِ دیوانه
منم بچه بودم وقتی نمیتونستم حرف بزنم نامه مینوشتم
و الانم همینطورم...
گندم بانو:
چه جالب :)
من یادم نمیاد نامه نوشته باشم!!
نه اصلاً معلوم نیست :)) خیلی هم قشنگ شده روزنامه دیواریه :دی هرچند می‌دونم این‌کارا اختیاریش هم سخته چه برسه به زوری و واسه یکی دیگه و اینا :)
گندم بانو:
آره واقعا :))
۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۸:۴۲ مهراد فروتن
چه قدر بتون وابسته است!!!!!
گندم بانو:
خیلی زیاد!!
۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۸:۵۸ علی اسفندیاری
خوب شاید بهترین کار این باشه که شما هم یکی ازین نامه ها بفرستید و بگید که ببخش من هم زیاده روی کردم.......
البته ما بزرگتر ها معمولا بخاطر غرور عذرخواهی نمیکنیم
ولی هیچ چیز بهتر از شادی عزیزان نیست
گندم بانو:
به نامه نوشتن فک نکرده بودم!!
چرا ... خیلی شده عذرخواهی کنم!! حتی وقتی میدونم الکی داره نق میزنه!
ولی خب گاهی هم آدم اعصابش خط‌خطیه خب!! :)
۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۹:۰۶ سِناتور تِد
تازه اولشه ؛)))
گندم بانو:
خدا به دادم برسه!! :))
سلام
1. چ سنگ دلید! 😑طفلی آبجی کوچیکه، دلِ اندازه گونجیشکش شکسته بوده:|
2. توانایی نه گفتن رو بیاموزید گندم بانو...ولی خدایی کارتون قشنگه :)
گندم بانو:
سلام
۱. :( اذیتم کرده بود خب!!!! :'((
۲. داشتم قبلا! الان یادم رفته!! :/
سخته تو بعضی موارد این "نه گفتن"!!
ممنون ^__^
۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۹:۱۷ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
چرا اذیتش میکنی که بگه قلت کردم؟؟؟
حالا کدوم گزینه رو پر کردی؟
بله... خیر....
گندم بانو:
قطعا بله :)
من اذیت نکردم!!! خودش اذیت کرد من قهر کردم!
۲۴ آذر ۹۵ ، ۲۰:۴۴ ملکه بانو
ای جانم، من دلم از این آبجی کوچیکا و حتی تر دخترا خواست
گندم بانو:
ایشالا خدا یه دونه بهت بده ^__^
۲۴ آذر ۹۵ ، ۲۳:۴۴ گیره 📎📎
برو آبجی کوچیکه رو ماچ کن بگو قلت کردی ^___^ طفلی ای جووونمممم

ینی گندم بجان خودم واسه همین کارات میام سراغت ی فص دعوات میکنم. به تو چ ربطی داره آخه افه اومدن اون

دختر صابخونمون اومد گف ماکت میخام بسازم نمیتونم.شوهرم داشت راهنماییش میکرد یهو یوسف پیامبر شروع شد پاشدن رفتن:/ شوهرم درست کرد گذاشت رو پله ها
من>______<
ی چن وقت بعدش اومد گف من انواع کوک زدن ها رو بلد نیستم شما بلدی گفتم آره. براش دوختم تموم ک میشد می پرسیدم یاد گرفتی میگف آره حواسشم به تی وی بود:/ خلاصه من چند تا یادش دادم بعد همشو باز کردم گفتم خودت بدوز ببینم یاد گرفتی یا نه! :دی
خوب کردم خووووب کردممممممم تا اون باشع فک نکنه ما باید کاراشو بکنیم:دی
گندم بانو:
برعکس سرما هم خوردم نمیشه ماچش کنم!!!!
عین بابابزرگا همش روی موهاشو بوس میکنم :))

دست رو دلم نذار بانو!!!! :(

ایوللللل ایوللللل خوشم اومد :) دستت مرسی واقعا ^__^
شما قهر کردید اون معذرت خواهی کرده. چه خواهر خوبی.
گندم بانو:
اون اذیت کرده من قهر کردم اون عذرخواهی کرد :)
عزیزم چه نامه خوشگل موشگلی و محبت آمیزی :**
ای جان برای خواهر کوچولتون :**
نامه شو دوس داشتم :)
میگم من بجای شما باشم این نامه هاشو نگه میدارم :)
از یه طرف بخاطر اینکه یادگاری بمونه :)
از یه طرف هم هر وقتی اومد اذیت تون کنه نامه هاشو نشونش بده اونوقت خودش
پشیمون میشه :))
اصلا کل نامه های عذرخواهیش قاب کن بذار روی دیوار :))
من خیلی دوست داشتم یه خواهر کوچکتر از خودم میداشتم ولی حیف که ندارم :|


+
موقعی که حوصله موصله ندارین ذکر صلوات بگین آروم میشین :)
موقع عصبانیت هم ، شربت آبلیمو آرومت میکنه عین آب رو آتش می مونه :)
گندم بانو:
تو فکر انداختیم!!! چندتا نامه این شکلی دیگه هم داشت! نگه نداشتم!!! :(
ولی اینو نگه داشتم ...
اصن لحظه‌هایی که میزنه به سرش هیچی یادش نیست!!
همه این معذرتا یادش میره ... انگار اصلا یکی دیگه میشه :)))

+
ممنونم ^__^
۲۵ آذر ۹۵ ، ۰۸:۵۲ دچــ ــــار
خوبش کردی بچه رو :)

ولی درس نمیگیرن که بچهه ای این دوره زمونه
گندم بانو:
گناه دارهههه :)))
۲۵ آذر ۹۵ ، ۱۳:۵۴ Mohsen Farajollahi
بی چاره خواهر :( یاد خودم افتادم ( ಥـْـِـِـِـْಥ)
چه طور دلتون میاد عاخه؟! :/
روزنامه دیواریتون قشنگه :)
(تد برو جلو دنبالتیم xD )
پ.ن: اونجا رو نمیدونم اینجا بد جوری برف اومده ساعت 4 خوابیدیم :|
گندم بانو:
اینجا بارون هم به زور میاد!!!
منم برف میخوام :(
+ تد رو قراره ترور کنماااااا حواستون باشه :))
۲۵ آذر ۹۵ ، ۱۶:۲۷ ابو اسفنج بلاگفانی
من صبر کردم امروز بشه بعد نظر بذارم! چون میخواستم بگم: « اف بر شما!» :دی
ترسیدم دیروز بگم باز دردسر برام درست بشه! :دی
گندم بانو:
وا چرا؟؟؟ چه دردسری؟؟؟
چرا "اف بر من"؟!!!!
:)
خدا فک کنم اینجوری با من قهر کرده، به نظر خودش شوخیه اما من به قلت کردن افتادم! :))
گندم بانو:
:))))
منم همین حسو دارم :)))
فک کنم باید ما هم یه دونه از این نامه‌ها واسه خدا بنویسیم!!!
چقد ابجیت دوست داشتنیه :)
از اینجا دلم میخواد بگیرم تو بغلم حسش کنم :)
گندم بانو:
لطف داری ^__^
۲۶ آذر ۹۵ ، ۰۰:۴۹ ابو اسفنج بلاگفانی
هیچی :/
آدم نمیتونه شوخی کنه با شما!
یعنی اینقدر جدی جواب میدین به آدم که اصلا ذوق طنز آدم کور میشه.
منم دیگه از بلاگفان استعفا میدم اصلا!
گندم بانو:
وا!!!! به این طنزی جواب دادم!!!!
بعد خب میخواستم ببینم چرا خب!!! :)))
حالا این دفعه رو استعفا ندین شما :)
۲۶ آذر ۹۵ ، ۱۴:۲۱ محمد حسین
ماشالله هِنَرمندین (با لحن بابا پنجعلی)
گندم بانو:
لطف دارین :)
۲۶ آذر ۹۵ ، ۱۶:۲۲ ام اسی خوشبخت
طفلک بچه ها که نمیتونن دنیای ما رو درک کنن, البته شایدم بدبخت ما که اون دنیای پاک و باصفا رو فراموش کردیم.
کارتون عالیه حتی اگه اجباری باشه :)
گندم بانو:
آره واقعا ... کاش میشد همه همدیگه رو درک میکردن!!!
ممنون :)
۲۶ آذر ۹۵ ، ۲۳:۴۸ علیـ‌ تَرین :)
آخی...
آبجی کوچولو منم تا همین یه مدت پیش از اینکارها میکرد! وقتی از کوره در میرفتم، بعد یه مدت یه نقاشی میکشید و پشتش واسم نامه مینوشت! من هم همه‌ـشون رو نگه داشتم :)
اون موقع،خیلی حس بدی پیدا میکردم نسبت به خودم...!
گندم بانو:
آدم اصلا گیج میشه!!
نیم‌وجب بچه رو مخ آدم اسکیت بازی میکنه...
هیچی نگی، مخت میترکه...
دعواش کنی، عذاب وجدان میگیری!!!
اصن یه وضعی!!

عزیزم ... ولی غصه بچه ها خیلی کوتاهه ...

کاغذ دیواری عالیه :)
گندم بانو:
اوهوم ... باز خدا رو شکر که زود یادشون میره ...

ممنون ^__^
آخ عزیزم ، میدونی گاهی دست خود آدم نیست ، هرقدر هم تلاش کنی ، بازم دست خودت نیست ، یه کاری میکنی که نباید ، بچه ها باور میکنن ، دوستت ندارم ها رو ، قهر ها و...
خیلی این صداقتشون رو دوست دارم ، چه نامه ای هم برات نوشته :/ ، کاش یکی هم بود که از نامه ها برای ما مینوشت خخخخ
روزنامه دیواری دختر .... چطور ممکنه اصلا ، البته به آشنا مخصوصا یک آشنا که باید سلام کرد ولی آخه روزنامه دیواری :/ ، ولی خوشکل کشیدی ها
گندم بانو:
آره باور میکنن... ولی زودم یادشون میره و دوباره در حد انفجار عصبانیت میکنن!! :/

میخوای آبجی‌مو یه مدت قرض بدم بهت؟!!! :))

بعله... اصن مگه میشه سلام یک آشنا رو جواب ندی؟!!!!! :)
۱۶ بهمن ۹۵ ، ۰۷:۱۴ مهربآنو ...
گندم من انقد ازین نامه ها واسه آبجیم نوشتم بچه بودم :) آخی یاد اون روزا افتادم...
مثلا می خواست بره خوابگاه یا وقتی چمدونش رو می بست... وای دلم گرفت برای بچگی
گندم بانو:
خیلی بامزه‌ست این نامه نوشتنا.... باحاله :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.