در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

آقا بیا به خاطر باران ظهور کن!

سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۳۹ ق.ظ

به نام خدا

با عرض سلام خدمت شما امام عزیز!

حالتان خوبست ان شاءالله؟

غرض از مزاحمت اینکه داشتم نشانه های ظهور را پیش خودم تکرار میکردم و با وضع فعلی تظابق میدادم...

جسارتا آقا جان! فکر نمیکنید که این روزها عجیب شبیه همان روزهاییست که به عنوان آخرالزمان از آن یاد کرده اند؟!!

البته خب خدا بهتر میداند، بله... بلاشک.

ولی میشود شما بی زحمت یک پا در میانی کنید؟!

به خدا که تا همین جا هم تحمل زمین بسیار سخت شده است...

این زمین تشنه منجی ست آقا... میدانید که!

این زمین شما را میخواهد!

آقا جان... شما از طرف ما به خدا بگویید، که انتظار کشنده است به خودش سوگند!

که خب پس کی وقتش میشود؟؟؟

تا کی با حسرت بگوییم "شاید این جمعه بیاید ... شاید"؟!


+ پاسخ به دعوت جناب لانتوری



++ این یکی دو روز فقط چند بیت شعر تو ذهنم میچرخه... حرفی ندارم به جز اینا!


نام نیکو گر بماند ز آدمی

به کز او ماند سرای زر نگار


سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز

مرده آنست که نامش به نکویی نبرند


...

۹۵/۱۰/۲۱

نظرات (۱۵)

۲۱ دی ۹۵ ، ۰۹:۴۲ دچــ ــــار
یه بیتم من بگم در مورد متن شما :)

یاصاحب الزمان!
ببین منظومه های آفرینش، رو به پایان است
سراپا شور، گل کن نوبت «حسن ختام» توست ...
گندم بانو:
قشنگ بود :)
مرسی :)
۲۱ دی ۹۵ ، ۰۹:۵۱ دچــ ــــار
خواهش میکنم اینم لبیک ما به «لانتوری» حساب کنید لطفا :)
گندم بانو:
جناب لانتوری! قبول کنیم ازشون؟!!!!! ^__^
۲۱ دی ۹۵ ، ۱۰:۵۶ ببر بنگال
:)
گندم بانو:
:)
۲۱ دی ۹۵ ، ۱۱:۳۵ سِناتور تِد
:(
آقا هم منتظر ماس..
ما کی قراره به خودمون بیایم؟!
گندم بانو:
ما که رسما گند زدیم!!!!! :(
۲۱ دی ۹۵ ، ۱۳:۳۷ ام اسی خوشبخت
ان شالله که نزدیک باشه :)
گندم بانو:
ان‌شاءالله :)
:))
گندم بانو:
:)
ما یتیم های بی امام...
گندم بانو:
:(
۲۱ دی ۹۵ ، ۱۷:۵۱ آقاگل ‌‌
در مورد اون دو بیت سعدی یاد یک بیت از یک شعر طنز افتادم از آقای زرویی نصرآبادمون.
میگفت:

"پیش ما نام نیک و نان و تره
خوش‌تر از لعنت و کباب بره
پس حساب و کتاب با خود تو
پسرم! حق انتخاب با خود تو"
گندم بانو:
تو چجوری این همه شعر حفظی آخه؟!! ^__^

خیلی قشنگ بود مرسی :)

خودم یاد این شعر هم افتادم:
بهرام که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت!

البته زیاد با موضوع اون دوتا همخونی نداشت این یکی!! :/
۲۱ دی ۹۵ ، ۱۷:۵۲ آقاگل ‌‌
و اما

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آ، ای کوکب هدایت...

#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
گندم بانو:
خیلی قشنگ بود ^__^

#آمین
۲۱ دی ۹۵ ، ۲۱:۵۷ آوو کادو
الهم عجل لولیک الفرج...
گندم بانو:
آمین
۲۱ دی ۹۵ ، ۲۲:۰۱ بانوچـ ـه
دلم گرفت...
قشنگ بود :(
گندم بانو:
آه! :(
ممنون
۲۱ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۹ آقاگل ‌‌
جا داره اشاره کنم چقدر اون دایره های اون بالا قشنگ شدن! :))
گندم بانو:
و جا داره منم اشاره کنم میذاشتی یه ماه دیگه میگفتی!!!! :)))
۲۲ دی ۹۵ ، ۰۸:۵۷ لا نتوری
@دچار

من دنبال لبیک کسی نبودم بزرگوار
گندم بانو:
چالش بدون لبیک دوستان که چالش نمیشه!
سکوت میکنیم که حرف بسیار است.
گندم بانو:
:)
زیبا:)
گندم بانو:
:) ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.