در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

__________________________________

از اونجایی که من آدم بسیار فراموشکاری هستم...
لطفا فقط در صورت ضرورت کامنت خصوصی بذارید.
چون در غیر اینصورت فراموش میکنم جواب بدم و شرمنده میشم

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

۳۱۵. لعنت به سالایی که اینقدر تند میگذرن!!

جمعه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۵، ۰۸:۴۸ ب.ظ

اولین جلسه آموزش رانندگی مربیم بهم گفت اگه پلیس ببینتت میاد دهنتو بو میکنه!!! :/

خب من فک میکردم مث برنامه کودکه!!! چمیدونستم فرمونو فقط باید یه ذره بچرخونی!!!!! ضربدری میرفتم! :))
دیشب آقای پدر به من و مامان خانم دستور داد که باید دوباره رانندگی کنیم!

اصن یعنی چی اون گواهینامه که تازه عکسشم مث قبلی خوب نیس همش یه گوشه افتاده خاک میخوره!!!

خلاصه که امروز صبح بعد پنج شیش سال دوباره نشستم پشت فرمون... فک میکردم خیلی یادم رفته باشه، ولی بهتر از چیزی بود که فکرشو میکردم.... اممم البته اگه از اون موتور سواری که نزدیک بود زیر بگیرم صرف‌نظر کنیم! ^__^

تموم مدت داشتم فک میکردم که چقدر زود گذشت ... که همون جمله عنوان!


بعد یک ساعت و نیم برگشتیم خونه که من به ادامه آشپزی بپردازم و مامان خانم بره تمرین قان‌قان!!!!

آبجی کوچیکه تازه از خواب بیدار شده بود، تند تند موهاشو شونه میکرد و میگفت بعدی منم! بعدی منم!!

من بیست سالم بود رفتم آموزش رانندگی داشتم سکته میکردم، این نیم وجب بچه از الان میخواد پشت فرمون بشینه!!!! بعد من تو کف بابامم که بهش میگفت الان دیگه شلوغه، هفته دیگه صبح زود بیدار شو تا ببرمت!!!!!!! :|

سه چهار ساله بود که من و آقای برادر میخواستیم گواهینامه بگیریم، کتاب آیین‌نامه رو برمیداشت عکساشو نگا میکرد میگفت میخوام رانندگی یاد بگیرم!!

یکی دو سال بعدشم با کلی گریه بابا رو مجبور کرد واسش ماشین شارژی بخره، باز با همون استدلالِ "میخوام رانندگی یاد بگیرم"!!!

این بچه فقط ظاهرش به من رفته!!!! :/

۹۵/۱۱/۲۲

نظرات (۱۸)

موفق باشی گلم^_^
گندم بانو:
ممنان ^__^
۲۲ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۵۷ پرتقالِ دیوانه
بذارینش راننده فرمول یک بشه :دی
گندم بانو:
شوفر بیابون اصن! :))))
آفرین بابا راننده
هیچ وقت اولین رانندگیم رو فراموش نمیکنم
گندم بانو:
منم یادم نمیره! اصن هر بار میخوام از یه لاین برم لاین بعد یاد روز اول میافتم!!!!
:))))
بچه های امروز بچه نیستن که:)
گندم بانو:
گودزیلان! :)))
:))
گندم قشنگ درک میکنم ... البته خواهر من ظاهرشم به من نرفته شبیه یکی از برادران :))
گندم بانو:
عهههه مگه تو هم آبجی کوچیکه داری؟؟ نمیدونستم!!! :)
چرا سن گواهی گرفتن 18 هستش آخه :(
آی لاو رانندگی :دی :))
سه سال پیش توی یه محوطه‌ی خیلی خلوت یه ساعت و نیم با سرعت بیست و چهل تا شصت رانندگی کردم. عجب کیفی میداد :))) رانندگی رو بلدما ولی نمیدونم چرا وقتی یه ماشین از جلو میومد کلاً هنگ میکردم :| ولی خیلی خوبه :))
گندم بانو:
سه سال پیش؟!!!!!o_O
من بابام که داد میزنه "ترمز ترمز" هنگ میکنم!!!! :/
خودشم فهمیده نباید به من بگه ترمز کن!!
تازه شانس آوردیم اشتباهی گاز ندادم!!! ^__^
واقعا
گندم بانو:
:)
:)))
من تازه رفتم گواهینامه گرفتم وای داداش کوچیکه بدون گواهینامه واسه خودش رانندگی میکنه درحد بنز :|
گندم بانو:
منم انگار تازه گرفتم!!!! اصن گذر این چند سالو نفهمیدم!!! :/
احتمالا آبجی کوچیکه منم تا چند ماه آینده بهتر از من رانندگی کنه!!!! :)))))
۲۲ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۰۰ منِ ناشناس
یکم تمرین کنی مسلط میشی.
خیلی خواهباحالی داری:)
گندم بانو:
مساله همین تمرینه... تموم این سالا حسش نبود تمرین کنم!!! :))
^__^
O_o یادت رفتِ :( ...دربارش پست گذاشتم قبلنا:))

آره البته خیلی کوچیک نیست اما از من هشت سال کوچیک تر :دی
گندم بانو:
من که آلزایمر شدید دارم، تو هم چند ماه نبودی!!!
واقعا میشه یادم مونده باشه؟!! :)))))

خدا واست نگهش داره ^__^
خواهر خوبه ... هر سنی که باشه :)
چرا دیگه گندم بانو خواهرشون همون هستن که بق بقو مجبورشون کردن برن تلفنو جواب بدن بعد وقتی که تلفنو جواب دادن ازین تبلیغاتی ها بود و کلی حرصشونو درآورد!(البته اگه درست یادم باشه یه همچین چیزی بود قضیه پستشون)
:))
گندم بانو:
عارفه جون تو که در جریان اوضاع حافظه من هستی که!! :)))
:))
واقعا چقدر زود میگذره. گواهینامه ی من حتی اعتبارش هم تموم شد و تمدید هم کردم! واااای! :|
گندم بانو:
منم یه دور تمدید کردم... قبلی خوشگلتر بود!! :/
۲۲ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۸ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
رانندگی ترس نداره که :)
من الان میرونم... :)
خیلی هم حال میده...
گندم بانو:
واسه کسی که همیشه میشینه پشت فرمون خب معلومه ترس نداره!!
جا داره اشاره کنم تاریخ انقضای گواهینامم سپری شده بود. از اول مهر. و من تا الان داشتم غیرمجاز رانندگی میکردم! و شانس آوردم که در این مدت تصادفی نداشتم. بعد از پنجشنبه که اینو فهمیدم حتی موقع ماشین آوردن توی پارکینگ هم میگم من گواهینامه ندارم نمیشینم پشت ماشین! :دی
ولی لامصب 5سال گذشته از اون روزها! 0_o
عمر گران میگذرد خواهی نخواهی همینه ها.
من تا تابستون 18سالگیم پشت ماشین ننشسته بودم!
گندم بانو:
من تا تابستون بیست سالگیم!
اونم دقیقا تو ماشین آموزشگاه رانندگی...
جرات نمیکردم با ماشین خودمون بشینم قبلش!
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۰۷:۵۸ بنیامین دهقانیان
سال ها می‌گذرند. این طبیعت زمانه که باید بگذره ... اگه درست ازشون استفاده نشده مشکل از ماست نه از سال ... اما باز هم لعنت به این زمان که میگذره ...
گندم بانو:
من خیلی مطمئن نیستم که مشکل از ما باشه....
ولی خب...
:))
تو این پست حرفی برای من نمی مونه جز اینکه سلامی کنم به بانوی دوست داشتنی گندم که گاهی وقت ها احساس میکنم که خیلی شبیه به بانو .ن دوست وبلاگی بلاگفایی من هستش ^__^
گندم بانو:
فدای تو ^__^
♡♡
اعتراف میکنم عصر برا تمدید گواهینامه رفتم چشم پزشکی. بعد چند بار طرف راست و چپم رو قاطی کردم! خنده اش گرفته بود پزشکه. دست آخر بهش گفتم چپ شما منظورم بودآقای دکتر. ^_^
گفت چشمات خیلی خوبه سالمه. ولی دروغ چرا چشمام آستیگماته. اون آخری ها رو شانسی زدم!:دی
گندم بانو:
خسته نباشی!! :))))))))
با دست جهتشو نشون میدادی که قاطی نکنی!! :)))
آقاگل چجوری تا 18 سالگی ننشستین پشت ماشین؟! گندم بانو شما چطور تا 20 سالگی؟!! :))) رانندگی خیلی خوبه هااا! :دی من گواهی بگیرم ، بعدازظهرش تو جاده‌هام :دی البته اینم بگم که با این قیمت بنزین دیگه نمی‌صرفه رانندگی!! ‌CNG نداریم نمیدونم می‌ارزه یا نه! ولی بنزین دیگه نمی‌ارزه :|
گندم بانو:
متاسفانه باید به عرضت برسونم که تا یه سال بعد از گواهینامه
نمیتونی تو جاده رانندگی کنی!!!
البته به شرطی که تو از اونا نباشی که به خیابون میگن جاده! ^__^

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی