در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

__________________________________

از اونجایی که من آدم بسیار فراموشکاری هستم...
لطفا فقط در صورت ضرورت کامنت خصوصی بذارید.
چون در غیر اینصورت فراموش میکنم جواب بدم و شرمنده میشم

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

322 . ای دوست! خبر داری از حال پریشانم؟!

دوشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۵، ۰۷:۱۶ ب.ظ

یکی از رفقای آقای پدر طب سنتی خونده بود. یه بار که منو دیده بود به آقای پدر گفته بود دخترت حرفاشو به کسی نمیگه! همه رو میریزه تو خودش!!!! :|

آخه این حرف نزدن دقیقا چه نمود ظاهری ای داره که این آقا فهمید؟!!!! :/ ( نیم فاصله رو چجوری میشه باسیستم تایپ کرد اینجا؟! :| )

اوه اوه!!!! دیگه چه چیزایی از ظاهر معلومه؟!!!!!! O_o


راس میگفت... قبلا هم گفته بودم که من در واقع یکی از درددل نکن ترین دخترای دنیام!

سه سال پیش بود حدودا ... وقتی دقیقا یه ماه قبل کنکور ارشد یه سردرد فاجعه اومد سراغم و تا لحظه کنکور منو افقی کرده بود!!!

هزار جور دکتر و آزمایش رفتم و آخرش فهمیدم که حاصل فکرای به هم ریخته و اعصاب داغونم بوده.

کنکورم خراب شد... گند زد به همه برنامه هام!!

گوشیمو خاموش کردم! کل اسفند و تموم عید گوشیم خاموش بود!!

دوس نداشتم به کسی توضیح بدم که چی شد و چیکار کردم!!


حالا بعد سه سال هر بار با دوستام حرف میزنم، هر بار اونا درددل میکنن و من میشنوم، میگن تو هم اگه اون سال گوشیت خاموش نبود ما هم همین کارو واسه تو میکردیم!!! ما هم سنگ صبورت میشدیم!!

این روزا وقتی بعضی بلاگرا همه راههای ارتباطی شونو میبندن یاد خودم و گوشی خاموشم میوفتم!!

ولی نه حق میدم به اون بلاگرا و نه دوستای خودمو درک میکنم!!

که من اگه گوشیم خاموش بود، دوستام شماره خونمونو داشتن، شماره بابا و مامانمو داشتن، ایمیلمو داشتن، اصن آدرس خونمونو داشتن!!

که اگه یکیشون واقعا براش مهم بود (که نبود!!) اراده میکرد میتونست خبر بگیره ازم...

ولی من چی؟!

من مرغ پرکنده میشم وقتی میام میبینم همه درا بسته س!

وقتی نمیتونم حتی علائم حیاتی تونو چک کنم!!

من نگران میشم!! میدونید؟!!!!

۹۵/۱۲/۰۲

نظرات (۲۱)

شاید نگران بودن ولی پیش خودشون فکر کردن شما دوست داری یه مدت تو خودت باشی و کسی مزاحمت نشه
گندم بانو:
دیگه دوستامو بعد این همه سال میشناسم...
همچین مرامایی نداشتن! :)
:'(هییییی
گندم بانو:
:'(
من چندوقته خیلی به این فکرمیکنم بیخبر ببندم برم:)اما ازطرفیم دل کندن از بچه ها و اینجاسخته..ولی خب خیلی وقته حسم عوض شده..به خودم میگم شاید یه روز بیخبر رفتم:)
گندم بانو:
هر کی بی خبر ببنده بره خیلی ... است!!!
جای اون سه نقطه هم یه فحش مثبت هیژده بذار! :/
خب این چه کاریه؟؟؟؟

گندم رفیق دلسوز همیشه بیشتر از یک نفر نیست گاهی هم اصلا وجود نداره
من به اون رفقا حق نمیدم ادرس خونه رو داشته باشه ولی هیچ عکس العملی نشون نده و فقط به یه مشت حرف باشه
اما حق میدم به اون بلاگر که راه ارتباطیشو میبنده
گاهی وقتا ادم نیاز به یه حجم عظیمی از تنهایی یا سبکی داره نمیخواد ادمای دور وبرشم ببینه
این نگرانی هم با تک تک سلول هام درک میکنم
این وقتاس که باید تمرین تحمل و صبر داشته باشی
برای اون روزهای قبل از کنکور ارشدت هم واقعا ناراحت شدم
خیلی سخت ..
گندم بانو:
اون بلاگر با خانواده‌ش، دوستاش، همکاراش و کل جامعه در ارتباطه...
ولی درو روی ما میبنده و میگه میخوام تنها باشم!!
این ظلمه!
من که ناراحت میشم :(

گذشت اون روزا... خدا رو شکر که گذشت...
۰۲ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۵۰ ام اسی خوشبخت
سلام گندم بانوی مهربان:)
طب سنتی خیلی از مسائل روحی و جسمی رو تشخیص میده.
پزشک طب سنتی منم وقتی نبضمو گرفت خصوصیات روحیمو کامل گفت، در حدی که دیگه داشتم شک میکردم که واقعیه.
منم مثل شمام، کسی از اسرار درونم خبر نداره، حتی نزدیکترین افراد زندگیم.
نمیتونم بگم این کار خوبه یا بد، اما باید مراقب باشیم :)
گندم بانو:
سلام دوسی جونم :*

تو که تو رازداری واقعا در حد رکورد دار گینسی!!! :)

آخه این بنده خدا فقط منو دیده بود... هیچ تماس و صحبت و هیچی نبود!!
نمیدونم این خصلت اخلاقی رو چجوری فهمید! :/
۰۲ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۵۶ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
حال بدیه
برا منم پیش اومده
مثل لافکادیو که همه راهها رو بسته:( دل آدم میگیره
گندم بانو:
خیلی حال بدیه...
کاش میدونستن!!!
کاش میدونست....
۰۲ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۰۰ بانو ف تک نقطه
دورت بگردم !
گندم بانو:
فدای تو بانو جانم بشم ♡♡♡♡ 💋
۰۲ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۱۱ نیمه سیب سقراطی
گندم اول بیا بغلم که اینهمه مهربونی :*
بعد اینکه گندمی تجربه بهم نشون داده از هیچ احدالناسی توی این دنیا نمیشه انتظار و توقع داشت چون این توقعو انتظار داشتن از بقیه باعث میشه فقط و فقط خودمون زجر بکشیم ...
گندم بانو:
فدای تو عزیزم 💋💋💋

دیگه اینجوری هم نمیشه آخه!! رفیقی گفتن!
واقعاااا من هنوز زندم ههههههههههههههه
گندم بانو:
چرا وبلاگ شما اینجوریه؟؟؟؟
همزمان با وبلاگتون تلگرام هم باز میشه و یه اپلیکیشن هم دانلود میشه !!! :/
من وقتی نخوام کسی رو ببینم و بشنوم و بخونم و حالم بد باشه یه کالربار (مثل شبکه های تلویزیونی) میذارم و خلاص.
گندم بانو:
کالربار چیه؟!!
۰۲ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۱۷ منِ ناشناس
منم خودم ادم دردو دل نکنی بودم ولی چندوقت پیش با یکی از رفیقای چندساله دردودل کردم واون هم همین کارو کرد وچقدرسبک شدی هردومون.
گندم بانو:
آخه من وقتی درددل میکنم تا یه مدت طولانی حرفام تو مخم زنگ میخوره!!
البته خب بستگی به کسی هم که باهاش درددل میکنی داره...
یاد این پست خودم افتادم:
http://lucy-may.blog.ir/post/2576


+آره کسی که بخواد از آدم خبربگیره میگیره. اینا بهانه ست.
و خیلی بده که یهو همه راه های ارتباطی قطع بشه برای همیشه!
حس آخرین بار بودنِ یک ارتباط خیلی عذاب آوره.

ولی راستشو بخوای من گاهی از رفتن بعضیها خیلی هم خوشحال میشم! خخخخ! و گاهی منتظرم بعضیها برای همیشه برن لطفا!
گندم بانو:
آره واقعا!! موافقم با پستت! :)

خدا نکنه آخرین بار باشه :(
خیلی ناراحت کننده‌س اینجوری :(

اون که آره! :)))))
موهای دماغ اگه آدم نگران باشه و حرفش رو به هیشکی نگه خم میشه به سمت بیرون. مشخصش اینه! :))
گندم بانو:
دماغ ما مو نداره!!! :/
میگم یک جور خاصی هم نگران میشیا. :دی
قشنگ میخوای گردن طرف رو بشکنی. :دی
و یک جوری به طرف میخوای فحش بدی که البته مودب هم باشه
ما که اونبار شانس آوردیم. :))
.
انصافا وبلاگ نویس مثل شما خیلی کم پیدا میشه. کسی که همفوق العاده اخلاق مدار و مهربونه و هم دور و بریاش و دوستانش واقعا براش مهمه. :))
^_^
گندم بانو:
:)))))
اگه دم دستم بود که با ناخنم چشاشو در آورده بودم!! ^__*
شانس آوردی واقعا!!! :)))
یه ذره دیرتر برگشته بودی داشتم واست! ؛)
.
وای چه رسمی!!! ^__^ عادت ندارم اینجوری باهام حرف بزنی! :))))
اولش خیلی خوب شروع کردی
گفتی و گفتی و گفتی
آدم تحت تاثیر قرار گرفت
اوج نوشته ی این پست اونجا بود که نوشتی
نه حق میدم به اون بلاگرا و نه دوستای خودمو درک میکنم!!

اما این آخراش دیگه زدی به تریپ خالی بندی
:))))))))


من مرغ پرکنده میشم وقتی میام میبینم همه درا بسته س!

وقتی نمیتونم حتی علائم حیاتی تونو چک کنم!!

من نگران میشم!! میدونید؟!!!!

دقیقا این سه خط بالا
گندم بانو:
:))))))))
خب من واقعا مرغ پرکنده میشم!! اصلا اغراق نیست!
ولی اون قضیه علائم حیاتی، یه صحبتی بود بین من و یکی از دوستان،
و اینکه، خب من نگران میشم واقعا...
چون اگه حالش خوب بود که همچین کاری نمیکرد!!
کامنارو خوندم جو گیر شدم!
وگرنه منو چه به این حرفا :دی
:))
گندم بانو:
جو گیر نشو تو رو خدا!!
احساس غریبی میکنم! :)))))
۰۳ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۴۶ یا فاطمة الزهراء
من که کسی اینجوری بگه قاطی میکنم
یکی گفت اتفاقا بهش گفتم نخیر مشکل اینجاست تو دوست نیستی :)) تو اصلا لیاقت نداری بهت بگن دوست منم از سر ترحم باهات دوستم :)) قشنگ پوکید :))
گندم بانو:
من اگه اینقد رک باشم که همین چهارتا دوستمم میپرن!! :))))
به هر حال که اون موقع گذشته...
حالا با عمل بهشون نشون میدم که رفاقت یعنی چی!! ^__*
دقیقا من به دوستی دارم گوشیم خاموش باشه یهو زنگ آیفونو میزنه سر و کله ش پشت در خونه پیدا میشه:))) حتی یه بار اومده بود، در آپارتمان باز بود، زنگ پشت در خونه رو زد:|
خوبن اینا:دی
گندم بانو:
واقعا داشتن همچین دوستایی نعمته :)
قدرشونو بدون :)
نگران میشم اگه یه مدت از یکی بی‌خبر باشم و هیچ راهِ ارتباطی نباشه ولی نه در این حد :))
گندم بانو:
من تو همه چی شورشو در میارم! :)))
۰۳ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۰۶ 𝓂𝑜𝒽𝓈𝑒𝓃 𝒻𝒶𝓇𝒶𝒿 シ
اوه اوه اوه راست میگن ولی من اضافه کنم شاید درددل نکنید ولی اگه درددل کنید تمومی نداره!کوه رو تکه تکه میکنه :(
+خوش به حال پدرتون از هر رشته ای دوستی داره :)
گندم بانو:
اوهوم! سر درددل که باز میشه دیگه دلت نمیخواد تمومش کنی!!
+ :)
۰۸ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۰۵ عاشق بارون ...
نذاره بره لافکادیو. :(
گندم بانو:
نمیدونم باید چیکار کنم!! :(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی