در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

__________________________________

از اونجایی که من آدم بسیار فراموشکاری هستم...
لطفا فقط در صورت ضرورت کامنت خصوصی بذارید.
چون در غیر اینصورت فراموش میکنم جواب بدم و شرمنده میشم

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

۳۶۴. #خوابگاهی!

شنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۱۰ ب.ظ

خب اتاق ما مث آقاگل‌اینا پر ماجرا نبود!

فقط یه اتفاق خیلی عجیب غریب یادمه افتاد که همیشه تعریفش میکنم :)

سال آخر بودیم.

اتاقمون هم کف و دیوار به دیوار اتاق سرپرست بود.

نزدیکای امتحان ترم هفت بود که به قول آقاگل یه بویی شبیه عامل شیمیایی گاز خردل تو اتاقمون پخش شد!!

خب ما که ظرف نشسته و گوجه گندیده نداشتیم! حتی اول ترم هم کل موکتا و یخچال و کف اتاق و خلاصه آجر به آجر اتاقو شسته بودیم! هیچ‌جوری نمیتونستیم حدس بزنیم جریان چیه! :/

روز به روز بو بیشتر میشد!

کم‌کم فهمیده بودیم که بو سمتای بالای اتاق اون گوشه‌ای که تخت یکی از بچه‌ها بود از همه‌جا بیشتره!!

شروع کردیم به نظریه‌پردازی!

نظریه شماره ۱ . احتمالا تابستون یکیو کشتن و جسدشو تو دیوار اتاق دفن کردن که حالا بوش در اومده!!! :| 

بعد چند روز متوجه چند تا سوراخ ریز روی دیوار شدیم که خب احتمال عاقلانه‌ش این بود که جای میخ و پونز دانشجوهای سالای قبل بود، ولی از کسانی که یه مدت طولانی گاز خردل تنفس کرده باشن که انتظار احتمالات عاقلانه ندارید؟!!!

نظریه شماره ۲. احتمالا این سرپرسته مصرف نخودش بالاست!!! :|

شروع کردیم سوراخا رو با چسب نواری پوشوندن و نثار کردن انواع فحشای منفی هیژده به سرپرست!!! (بچه‌های خوب فحش مثبت هیژده نمیدن خب!)

بعد چند روز یکی از بچه‌ها نظریه ارائه کرد که کلا از نظر ما محلی از اعراب نداشت!!!!

نظریه بی محل اعراب. این شبیه بوی گربه مرده‌س!! :|

خو مثلا گربه بمیره تو اتاق ما نمیبینیم؟!! :/

خلاصه روزها میگذشت و عامل بو ناشناخته مونده بود و هر کی هم میومد اتاقمون یه جوری نگامون میکرد که مجبور بودیم بهش بگیم خودتی!!! :/

تا اینکه یه روز...

قبلش اینو بگم، من تخت بالا بودم و همونجور که احتمالا یادتونه شدیدا سرمایی هستم‌.

همیشه یه جوراب پشمی روی تختم میذاشتم تا اگه سردم شد بپوشم و لازم نباشه از تخت پایین برم!! :دی

یه روز جورابم از تخت افتاده بود پایین.

رفتم بردارم بپوشمش که دیدم اوه!!! اون بوی مذکور صد درجه بدترش از جوراب من میاد! ://

زود برگشتم به جایی که جورابم افتاده بود نگا کردم...

و خب دیدم اون نظریه‌هه بود که محلی از اعراب نداشتااا با یه تغییر کوچولو محل اعراب‌دار پیدا میکرد!

نظریه اعراب‌دار! . بوی جسد موش میاد!!! :|

موش متوفی(!) دقیقا زیر شوفاژ مرده بود! شوفاژ بوی گند موش رو گرم میکرد و هوای گرم به سمت بالا حرکت میکرد و این باعث میشد بوی جسد موشه به جای گوشه پایینی اتاق، یه جایی نزدیک سقف حس بشه!!!

هیچی دیگه، به اون هم‌اتاقیم که رتبه یک فیزیک بود گفتم بره معدلشو بذاره در کوزه!!!! :)))


این بود انشای من! :))

+مرادی اگه این پستو نخونی بهت حق میدم!!! :)))))

۹۶/۰۳/۰۶

نظرات (۲۵)

یه بار هم یه گربه تو واحد ما شاشیده بود:)))
گندم بانو:
گربه‌ها که تو خوابگاه ما صاب‌خونه بودن!!!
عملا اونا ما رو پخ میکردن!! :)))
۰۶ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۳۸ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
😂😂😂وای
موش ِ مرده؟
بعد موندین تو اون اتاق؟
گندم بانو:
بعدش با اجازه‌ت همین گندم بانوی تیتیش‌تون
دوتا موش زنده گرفت!!!! :/
البته با چسب موش!
ولی وقتی موشا به چسب موش چسبیده بودن جز من هیشکی جرات نکرد
برشون داره!! ^__^
یه بارم اول صبح بود بچه‌ها خواب بودن
یه موشه اومده بود هواخوری!!! فقط تونستم ازش فیلم بگیرم! :)))
یه همچین زندگی مسالمت‌آمیزی داشتیم! :))))
به به.من عجب انگیزه ای پیدا کردم.بی صبرانه منتظر خوابگاه رفتنم اصن:/
گندم بانو:
از چهار سالی که دانشجو بودم سه سالش موش داشتیم! :))،
سال اولم سوسک داشتیم! :)))
دیگه دانشجویی این چیزا رو هم داره!
البته اگه دانشگاه خوب قبول شی فک نکنم از این خبرا باشه
دانشگاه ما درپیت بود! :دی
اصلاً از قیافه ی موش خوشم نمیاد. حالم بهم میخوره.
گندم بانو:
خوشکل بودن موشای ما! :))))
تازه وقتی چسبیده بودن جیغ میزدن!
نمیدونستم موش جیغ میزنه!!! :/
کلا خوابگاه دانشجویی نباشه
نسل موشا منقرض میشه! :-))))
گندم بانو:
ما تمیز بودییییم!!!! :)))))
واسه همین مرده بود موشه :)))
عه؟خب من فک میکردم گل و بلبله دانشگاه که.خوبه اینجور پستارو چالش وار میذارین!آدم اصن چشم و گوشش وا میشه!
گندم بانو:
نه اصن همچین فکری نکن!!!
هر کی اینجوری فک کرده گند زده به معدل ترم یکش!!!
نمونه‌ش من :))))
۰۶ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۵۸ پرنده‌‌ی آبی
عخی یاد خاطرات خوابگاهم افتادم :د ما مشکلمون بیشتر با سگا بود، سکته میکردن بچه ها:د تازه روباه و خرگوشم میدیدیم:د
گندم بانو:
ما با باغ وحش طرف بودیم :)))
روباه و شغال و سگ و مار و بچه قورباغه و... :)))
روزای سختی بود کلا
پست رو خوندم :)) عادت دارم به متن‌های بلند :دی هرچند این پست اصلا بلند نبود به‌نظرم!
از اونجایی که قبلاً گفته بودین ماجرا رو، یادم بود :دی
گندم بانو:
شوخی میکنی!!!! کی گفته بودم که خودم یادم نیس؟!!! :)))))
نکنه پستش کرده بودم!!!! :))))
پارسال همین‌موقع‌ها پستش کرده بودین :)))
http://gandomru.blog.ir/1395/03/25-1
گندم بانو:
وااااای چه ضایع!!!! :)))))
من همیشه فک میکردم حوصله‌م نشده بنویسمش!!! :))))
حتی تاریخشم نزدیکه!! :))))))))
حتی ماه رمضون بوده!! :/
ولی معلومه همه چیزو صادقانه گفتماااا ...
ریز به ریز تکراریه!!! :)))))
بابا پهلوون :))
بابا موش بگیرررر :))
:d
خوابگاه های ما با اینکه خیییلی کثیف بود ولی جز مورچه هیچی داخلش نبود. حتی با مورچه ها هم مسالمت آمیز کنار اومده بودیم.
گندم بانو:
یه همچین مادر جسوری داری!!! ؛)))
حالا جالبه که طبق تحقیقات مستر مرادی پستت تکراری بوده! جالبتر اینکه اونجاهم به این فیزیکی بدبخت تیکه انداخته بودی :))
گندم بانو:
دیدی چه ضایع شدم!!!
آلزایمرم حاد شده!!! :))))))
اون تیکه ات به دوست فیزیک تون خیلی باحال بود! :))
گندم بانو:
^__^

من هم اولش گفتم چقد این خاطره واسم آشناست، نگو خودت یک بار دیگه نوشته بودیش ؛)))
گندم بانو:
چرا من اینقد گیجم آخه؟!! :)))
مووووووووووووووووووووووووووش!!!
یا خود خدا!!!
گندم بانو:
منم اولین بار ترسیدم...
ولی بعد سه سال ترسم ریخته بود!! :))
الان باز میترسم! :/
این تکراری نبود؟
یعنی ممکنه یکی دقیقا همچین تجربه ی مشابهی داشته باشه؟ من مطمئنم ای اتفاق رو خونده بودم! هوم؟!
گندم بانو:
چرا!!! خودِ گیجم قبلا نوشته بودمش!!!
ولی فک میکردم حوصلم نشده بنویسم!!!! :))))
ببخشید خلاصه پست تکراری خوندین!!!
تازه اینم مستر مرادی فهمید! وگرنه من گیج‌تر از این حرفام! :))))
ایییییییییی موش مرده:))))))))
گندم بانو:
:))))
واقعا چیز چندشی بود :/
((((-:وای چه جالب!!پست تکراری(((((((-:کلی خندیدم با کامنت ها
گندم بانو:
دیدی آلزایمر با من چه کرده؟!!! :))))
۰۷ خرداد ۹۶ ، ۱۰:۴۶ رویا رویایی
همیشه خاطرات تکراری بدم نیست چون دوستای جدید الورود جمع هم می خونن و لذت میبرن البته نه از موش مرده اتاق از قلم زیبای دوست
گندم بانو:
لطف دارین شما ^__^
۰۷ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۰ بانو ف تک نقطه
خدایا موش -_- من کلا کنار خیابونم میبینمشون ، مسیرمو عوض میکنم .. حتی در این حد که از اینور خیابون میرم اونور خیابون و تو اون پیاده رو راه میرم که قشنگ دور باشم :| بابا باریکلا :))
گندم بانو:
منم عین خودت بودم و هستم!!
فقط یه برهه چهار ساله تغییرات ژنتیکی دادم :)))
خیلی بامزه بودد و قبلا هم گذاشته بوددیش:)
گندم بانو:
همه یادشونه!!!! 🙈🙈🙈
خودم فقط یادم نبوده! :))))
۰۷ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۴۹ چنگیز سیبیل
خدایی یادت نبود یه بار دیگه هم این ماجرا روتعریف کردی ؟؟؟:/
گندم بانو:
نه!!! :))
زیر پست آقاگل نوشتم خیلی وقته میخوام تعریفش کنم حوصلم نشده!
۰۷ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۰ نیمه سیب سقراطی
من توی خوابگاه موش ببینم یقینا ترک تحصیل میکنم :/
گندم بانو:
شانس آوردی تو دانشگاه ما نبودی!! :)
۰۷ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
موش اومده بود تو اتاقتون و شما خبر نداشتید؟!!!
گندم بانو:
چجوری باید خبردار میشدیم؟!! واسه خودش زیر تخت رفت و آمد میکرده!!
اون دو تا رو هم از صدای خش‌خش فهمیدیم موش اومده!
و نمیدونستیم دو تا هستن!
حالا ما تو خوابگاه با عقرب ها و همچنین گربه زندگی مسالمت آمیز داریم

یه روز نبینیم نگرانشون میشیم:)))
گندم بانو:
ما هم خیلی گربه داشتیم :))
:)))
۱۴ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۳۰ 1 بنده ی خدا
😐 انصافااااااا ما گربه داریم،ولی بچه های خوبی ان،زیاد تو ساختمون خوابگاه تردد ندارن.
😂 عوضش تا دلت بخواد کپک داریم،اصن حس میکنم فضای اتاق بعد از اون دو سه باری ک نون و اینا کپک زد،کامل کپکی شده.
گندم بانو:
گربه‌ها ما رو پخ میکردن از آشپزخونه بیرونمون میکردن! :)))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی