در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

__________________________________

از اونجایی که من آدم بسیار فراموشکاری هستم...
لطفا فقط در صورت ضرورت کامنت خصوصی بذارید.
چون در غیر اینصورت فراموش میکنم جواب بدم و شرمنده میشم

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

۳۸۳. استاد پ

پنجشنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۲۹ ق.ظ
داشتم اسما و فامیلیای تیتراژ خندوانه رو میخوندم، که فامیلی "لوءلوءیی" رو دیدم.
داشتم فک میکردم که مثلا اگه بخواد فامیلیشو جایی تایپ کنه که کیبوردش همزه نداشته باشه چه بد میشه!!
بعد یاد یکی از استادامون افتادم که اسم منو اشتباه تلفظ میکرد، بعد یاد بقیه خاطراتم با اون استاده افتادم!! دیدم باحاله گفتم واسه شمام تعریف کنم :)


زمان دانشجویی یه استاد پیر و فرتوتی داشتیم به اسم استاد پ. به حدی ایشون بی‌سواد بود که من نمیدونم چجوری دکترای عمران، اونم از منچستر، گرفته بود!!!!!
اما جالبی این استاد به خاطر بی‌سوادیش نبود! به خاطر حرفایی بود که میزد!!

۱. مثلا میگفت بچه‌ها هر سوالی دارین از من بپرسین. بعد یکی از بچه‌ها مثلا میگفت سیمان نوع یک با نوع دو چه فرقی داره، استاد میگفت سوالای درسی رو بیاین تو دفترم بپرسین! اینجا سوالای شرعی‌تونو بپرسین!!!!

۲. ترم دو که بودیم میگفت: پسرا با هر کدوم از این دخترا که میخواین ازدواج کنین بیاین به من بگین تا باهاشون صحبت کنم!
ترم شیش که بودیم میگفت: پسرا این دخترا هیچ‌کدومشون زن شما نمیشن الکی زور نزنین!!

۳. یهو تو یه حالت جوگیرانه‌ای خیلی حماسی‌طور میگفت: پسرا موز نخورین!!!!

۴. باز همون ترم دو بودیم، برگشت گفت دخترا، شما که تا حالا ازدواج نکردین واسه اینه که بختتونو بستن! برین پیش دعانویس!
بهش گفتم ما به این چیزا اعتقاد نداریم!
ترش کرد و گفت خیلی براتون متاسفم که به دعا اعتقاد ندارین!
گفتم استاد خیلی فرق هست بین دعا و خرافات!!!
تا روزی که نمره‌ها اومد استرس افتادن داشتم! :))) 

۵. اسممو سر یکی از کلاسا همیشه اشتباه تلفظ میکرد. منم برام مهم نبود، فقط دستمو بلند میکردم که حاضری بزنه. یه روز یکی از پسرا گفت استاد اسمش اینه، نه اونی که شما میگین.
یهو با یه خنده خیلی خاصی گفت اون خودش هیچی نمیگه تو چرا اعتراض میکنی؟!! هان؟؟؟ چیکارش داری مگه؟! :/

۶. یه کلاسی باهاش داشتم، چهار تا دختر بودیم و سی و یکی پسر!
بعد میخواست ببره اردوی علمی.
دو تا از دخترا اون روز یه درس مهم داشتن و گفتن نمیایم. منم که شیراز کلاس نرم‌افزار داشتم. اون یکی دختره هم گفت پس منم نمیام.
استاد که شدیدا مایل بود دختر پسرا با هم ازدواج کنن (!!) خیلی بهش برخورد و در صدد انتقام برآمد! :))
فقط تصور کنین سوال زیر، سوال امتحان پایان‌ترم یه درس مهندسی عمران، از یه دانشگاه سراسریه:
" سد ... را نقاشی کنید" !!!!!!! :/


۹۶/۰۵/۰۵

نظرات (۲۶)

:)))))))))))


عنوان را که دیدم گفتم : چه جالب
یه پست گذاشتن که به مستر جو ربط نداره


اما نگو این پست هم غیر مستقیم از ایشون نشات میگیره :)))
گندم بانو:
:)

دارم سعی میکنم زیاد پستام درمورد جو نباشه!!!
واقعا این خاطره‌ها از جو نشات نمیگیره!!! میگیره؟!! :))
۰۵ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۰۲ دُچـــــ ـــــار
چقدر شما خوب می نویسید که من بی حوصله در پست خوانی هم جذب شدم :)

+ لابد میگفته جو بجای گندم؟ :)))))
گندم بانو:
ممنون :)

+ :))   تلفظشو اشتباه میگفت، نه اینکه کلا یه چیز دیگه بگه ^__^
فقط سوال امتحان ؛-)))))))
ما یکی از استادامون یک نمره تشویقی داده بود واسه این سوال: کلاس شماره فلان که دو ترمه درسم اونجا برگزار میشه چند صندلی و چند ردیف دارد؟
بعد از بس سوالای دیگه اش سخت بود همه سرها بالا بود داشتن تصور می کردن اون کلاس رو. آخرشم کسی جواب درست نداد ؛-)))
گندم بانو:
باز خوب بوده سوال تشویقی بوده.
مال ما سوال اصلی امتحان بود! :)))
ولی استاد شمام بدجنس بوده‌ها! ؛))
وااای ، واای :|
خدایی دکتری داشت:/

هر چند مام از این اوجوبه ها داریم:|
گندم بانو:
حتی استاد تمام بود!!! :/

کلا این اعجوبه‌ها همه‌جا هستن!!! همه جاهایی که آدمای
توانای دیگه باید میبودن!!!! :/
خاطراتتون از ایشون نشات نمیگیره

اما تعریف این خاطرات در این زمان .... ؟؟؟

گندم بانو:
دلیل اینکه الان این خاطره یادم اومدو که گفتم که!!!! :)))
۰۵ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
نقاشی کنید:)))))
گندم بانو:
^__^
این مشکل منم بود توی دانشگاه. اسم و فامیلم یک جوری بود هم اسمم میتونست فامیلم باشه هم فامیلم میتونست اسمم باشه. یعنی هم میتونستم سعید داودی باشم هم میتونستم داود سعیدی باشم خب. تازه ورودی 90 ما یک خانمی بود فامیلش داودوندی بود. از وقتی ایشون هم اومد دیگه وضعیت بدتر هم شد. 4 سال تمام استادا هرچی دلشون خواست منو صدا کردن. از آقای سعیدی. و آقا داود و آقای داودی وندی بگیر برو جلو هرچی ترکیب میخوای پیدا کن :)
موقع حضور غیابا همیشه این شکلی بود. آقای ایکس آقای ایگرگ خانم وای خانم فلان بعد به من میرسید یک مکث آقای سعید داودی. آقای داود سعیدی آقای آهان خب هستین. :))
گندم بانو:
این معضلو که فک کنم اکثر پسرا دارن! :))
ما یه دختر همکلاسیمون بود فامیلیش پورابراهیم بود. همه استادا موقع حضور غیاب
میگفتن آقای پورابراهیم! :))
ولی معضل من یه چیز دیگه بود!
استاد به جای سَمیرا، میگفت سُمَیرا !!!! یعنی خودشو زجرکش میکرد تا اسم منو بگه
ولی هر جلسه هم میگفت!! انگار مجبورش کرده بودن :))
الان هرچی فکر کردم که اسم شما که نمیشه بد تلفظ بشه. آخه خیلی رُند و واضحه. الان توی جواب کامنت خوندم... آخههههه چجووووووری سمیرا رو سُمَیرا می‌خوندن؟! :|||||
گندم بانو:
دیگه مجبور شدم شفاف‌سازی کنم! :)))
چون پیر و فرتوت بود!! اسمم تا حالا به گوشش نخورده بود!
+ توی اینستا که اسممو نوشتم!!! بی دقت شدی کارآگاه! ^__^
۰۵ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۴۵ פـریـر بانو
وای خدا :))) اون سوال آخر واقعا دیوانه کننده س :||| :))

@مستر مرادی
احتمالا تلفظشو با حُمیرا اشتباه گرفته بود که می گفت سُمَیرا :)))
گندم بانو:
یعنی تو دبستان هم همچین سوالی ندیده بودم! :)))

شایدم فک کرده نسبتی با سمیه دارم :)
منم این مشکلو دارم، چرا استادا کورن؟:|
گندم بانو:
چرا استاد شدن اصن؟؟؟ قحطی آدم با سواده؟؟؟
اینا رو نگه میدارن و دکتر اکسیری‌فرد رو اخراج میکنن :/
مثل اینه که به جا سعید بگه سُعَید! :/
بعد به من گیر میدی چرا میگی گندوم و مستر جُ :))
گندم بانو:
آها!! آره! :)
مشکل تو تلفظ نیست! دیکته‌س! :))))
واقعا ؟


از آبجی کوچیکه چه خبر؟
گندم بانو:
اوهوم! :)

سلامتی :)
حالا نقاشی کشیدی؟ :))
جا داره بگم از دست استاد پ :))
گندم بانو:
نه دیگه! ندیده بودم سد رو!
واااقعا! :)))
عالی بود گندم :))))))))))))))))))))
گندم بانو:
ممنون ^__^
حالا مگه بد بوده به فکرتون بوده جمیع کلاستون مجرد نمونید :دی
گندم بانو:
به فکر بودنش مسخره بود آخه!!!!
مثلا اثبات فرمول میداد، میگفت برین از دانشجوهای ریاضی بپرسین.
بعد به پسرا میگفت از دانشجوهای دختر بپرسین! :/
واقعا چه استاد اهل‌دلی بودن ایشون!

دکترای عمران؟!
مشاور ازدواج بیشتر بهشون میاد که!
گندم بانو:
کلا شوت بود! هیچی بهش نمیومد! :))
[دکترای عمران، اونم از منچستر]
شوخی بود دیگه؟! :|
گندم بانو:
نه به خدا! عین واقعیته
۰۵ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۶ رضا فتوکیان

سلام؛ نوشته هاتون واقعا جالبه؛ دیدم خاطره دانشجویی نوشتید؛گفتم یکی هم من بگم شاید جالب باشه،
ما یه استادی داشتیم این it درس میداد؛بعد خیلی هم استاد بود،یعنی کلا تو یه ترم 3 بار کلاس امد ،از اون سه بار یه بار که اصلا فقط واسه آشنایی اومد؛احتمالا با خودش میگفت اینا که همه چی رو بلدن چی بهشون بگم، سرآخر هم در مورد کپی پیست و از این جور چیزا بچه های ابتدایی هم بلدن صحبت میکرد. نقطه اصلی ماجرا اونجایی که خواست امتحان بگیره؛7 صفحه سوال داد که خدایی اش تو نیم ساعت نمیتونستی بخونی چه برسه جواب دادن، اونم تشریحی و تستی و... . جالبی اش این بود که یه سوال داده بود گفته وقتی روی مای کامپیوتر کلیک میکنیم تو نوار ابزار بالای صفحه چه مسیری رو مینویسه؛ اخرم همه شدن 9 تا 15؛ ولی نمره ی تو سایتش یکدفعه اومد از 16 تا 20.
یه همچین استادایی داریم ما.
خدایا نگهشون دار و مراقب شون باش.
گندم بانو:
سلام
ممنون
واقعا اساتید زحمت‌کشی داریم!
واسه همینه که هیچ‌جا کسی رو بدون سابقه‌کار استخدام نمیکنن! ://
عجب استاد دیوونه ای

اگه من بودم یه لحظه هم تو کلاسش دووم نمیاوردم !

خوشبخت باشید .
گندم بانو:
منم تا جایی که میشد باهاش درس نمیگرفتم.
ولی گاهی مجبور بودیم. بعضی درسا رو فقط همین استاد ارائه میکرد.
عالیییی. عجبب استادی :))
موز :))))))))
گندم بانو:
:)
دیوونه بود رسما!
:||
من میدونسم اسمتون سمیراست :| فامیلیتون رو هم فکر کنم فهمیده بودم قبلاً :)))
اما به‌نظر من، همونطور که توی کامنت قبلی گفتم، سمیرا اسمِ رُند و واضحیه و نمیشه بد تلفظش کرد. :دی حالا شاید به گوشش نخورده باشه بخاطر همون سن و اینا.

@حریربانو
شاید :))
گندم بانو:
آها! گفتی اسم رند، فک کردم گندمو میگی! فک نمیکردم سمیرا رند باشه! :))
فامیلیمو از کجا یاد گرفتی آخه؟!!! :))))
دیوانه بوده رسما:دی
گندم بانو:
وااااقعا! :)
حالا از سال بالاییا و پایینیا کسی رو تونست متاهل کنه؟
گندم بانو:
چند نفر از بر و بچ با هم ازدواج کردن.
ولی نه به خاطر تلاشای این شیخ مجنون! :)))
و اکثرا هم روششون مورد پسند این شیخ بزرگ نبود!
بی‌اف و جی‌اف بودن بعد مزدوج میشدن :)
۰۶ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۰۱ ام اسی خوشبخت
عجب استادی بوده. تحمل اینجور استادها سخته.
گندم بانو:
خیییلی سخت بود!! اصلا اخلاقش خاص بود!
خوشحالم اون روزا گذشت! 
پارتیش کی بوده شده استاد دانشگاه :///

از دست تو گندم گیر چ استادی افتاده بودین:))))))
از هنرات چ خبر هنرمند؟^_^
گندم بانو:
نمیدونم والا!! میگفتن بورسیه بوده!!

:)
خبرای خوب :)
توی کانال تلگرامم میذارم کارامو
سلام
۱ :خدا لعنتش بی شعور حیا
۲ : مگه بنگاه ازدواجه !
۳ : یعنی چی ؟!!!
۴ : می خواست بگی گمشو باباااااااااا
۵ : چه ربطی داره به اون فکرایی که شما می کنین ؟
۶ : فکر کنم ایشون صندلی بنگاه ازدواج رو عقب کشیده
گندم بانو:
:|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی