در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

__________________________________

از اونجایی که من آدم بسیار فراموشکاری هستم...
لطفا فقط در صورت ضرورت کامنت خصوصی بذارید.
چون در غیر اینصورت فراموش میکنم جواب بدم و شرمنده میشم

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

۳۸۴. چهل قانون عشق

جمعه, ۶ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۴۷ ب.ظ

چهل قانون عشق


روزی که خوندن این کتابو شروع کردم همش با خودم میگفتم وقتی تموم شد تو وبم معرفیش میکنم!!

بذار همه بدونن منم بلدم کتاب بخونم! :دی

همه کتابای دنیا رو که فقط واسه آووکادو ننوشتن که!

خلاصه یه مداد دستم بود و جمله‌های قشنگشو علامت میزدم!! اماااااا ...

توی پرانتز یه توضیح درمورد کتاب میدم و بعدش "اما" رو میگم!

( این کتاب درمورد اتفاقاتیه که بین شمس تبریزی و مولانا افتاده. و قوانین عشق، عشق به خداست)

خب دلم نمیخواد داستانو براتون لو بدم!

البته یه چیزایی رو همگی میدونیم دیگه!

اینکه شمس تبریزی درویشی بود که با مولانا آشنا شد. مولانا خیلی دوسش داشت. بعد یهو شمس غیبش زد و همین.

خب اونایی که میخوان کتابو بخونن بقیه پستو نخونن!!

اماااا آخر کتاب به شدت رو مخه!!!

یعنی روح نداشته فمنیستم چنان به جوش و خروش اومده که نگو!!!! :/

اصن باید با یکی درد و دل کنم واقعا!

البته زیاد نمیشه اطمینان داشت که داستان واقعیه! ( و منکر این هم نمیشم که در مجموع کتاب خوبی بود)

ولییی هم مولانا و هم شمس هییییچ ارزشی برای زن قائل نیستن!!!

با اینکه هر دو عارفن و به زعم خودشون خیلی از پله‌های تزکیه نفس رو هم طی کردن!

اما بذارید بهتون بگم که اگه شمس و مولانا همین شمس و مولانای توی کتاب باشن، هر دوشون آدمای مزخرفی بودن! :/

اول از مولانا میگم.

یه دانشمند معروف بوده توی شهرشون. که سخنرانیای زیادی در مورد خدا میکرده و مردم دوسش داشتن. اما همین آدم، به همسرش که کتابا رو دوس داشته و دلش میخواسته علم یاد بگیره حتی اجازه نمیده وارد کتابخونه‌ش بشه و به کتاباش دست بزنه!!!

بعد که شمس وارد خونه‌ش میشه و به دخترش علاقمند میشه با ازدواجشون موافقت میکنه، در حالی که دختره توی دو راهی اطاعت یا مرگ بوده (جمله خود کتاب)!!

بعد شرایط چی بوده!! شمس شصت ساله! با دختر مولانا که شاید حتی بیست سالش هم نبوده! خود مولانا ۴۰ ساله بوده!!!!! یعنی دو زار واسه دختر بدبخت حق قائل نمیشه!

بعد اینا عروسی میکنن و مثلا شمس خیلی عاشق دختره بوده، در حدی که حتی به خانواده‌ش هم حسودی میکرده که ببینن دختره رو!!! به دختره اجازه نمیداده بره خونه‌شون!

بعد یه بار که دختره بی اجازه شمس همراه مامانش و بقیه زنای خونه باباش میرن باغ، چنان دختره رو میزنه که میمیره!!!!!! :////////

(کسی که چنان مراحل عرفان و تزکیه نفس رو طی کرده که با نگاه به چشم آدما گذشته و آینده‌شونو میبینه!!!)

بعد مولانا!!! خدای من مولانا!!!! نه شمس رو مجازات میکنه و نه هیچ واکنشی!!! حتی بعد قتل دخترش، بازم اجازه میده شمس تو خونه‌ش زندگی کنه!!!!! ://///

چند فصل آخرو باید آتیش بزنم!

و حتی نویسنده چقد ساده از مرگ دختر مولانا میگذره!!! :|||


۹۶/۰۵/۰۶

نظرات (۵۴)

۰۶ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۵ نیمه سیب سقراطی
نـــــه تصوراتم از مولانا رو خراب نکنیدااااا :|
[ نگارنده چشم و گوش هایش را گرفته و فرار میکند]
گندم بانو:
نخون پس!!! کتابه رو هم نخون!!! :)))
یا مثلا فصلای آخرشو نخون!
:))))
فکر کنم کتاب و نخونم بهتر باشه ..اگه واقعا مولانا این جوری باشه ‌...دیگه از خوندن شعراش لذت نمی برم ...
گندم بانو:
نمیدونم چقد واقعیت داشته باشه!
ولی من بعد خوندنش واقعا عصبی شدم!
پارسال دبیر ادبیاتمون تو وقتای بیکاری مثنوی میاورد سر کلاس که شعر خوانی تمرین کنیم.
مام شانسی یه صفحه شو باز میکردیم میخوندیم
نشد یه بار تو شعراش یه توهینی به زن نکرده باشه!
نمیدونم ما شانس نداشتیم یا کلا همین بوده!
معلممون میگف در ادبیات فارسی بی‌نهاااااااااااااایت بار به زن توهین شده!
میگف شاهنامه پررررره!
ترجیح میدم نخونم کتابو!حرص میخورم :|
گندم بانو:
پس واقعا اخلاقش بوده!!!
رسما از چشمم افتاد!
همون حافظ و سعدی رو بخونیم فقط!!!
اتفاقا این داستان دختر خوانده مولانا و شمس موضوع یه کتاب دیگه اس که یه خانم فرهیخته ای نگارش نمودن‎:)‎
خانمه حسابی ته و توی داستان رو درآورده.
انگار از سر همین عشق ناکام یهویی شمس غیب میشه.
چند وقت پیش یه جایی دیدم نوشته بود مولانا به شمس میگه چرا نماز نمیخونی
اونم جواب میده هر سمتی نگاه میکنم خدا هست، به کدوم سمت بخونم(نقل به مضمون)
‎:|‎
هر دم ازین باغ(شمس و مولانا) بری میرسد‎:|‎
‎:|‎
گندم بانو:
نمیدونم کدوم راسته و کدوم دروغ ...
در واقع اگه بخوایم واقع‌بین باشیم باید بحث اغراق و اغماض رو هم در نظر بگیریم.
ولی دل زده شدم از مولوی و شمس!! :/
البته قبلا هم حس خاصی نداشتم بهشون.... ولی الان بدم اومده!
چون زن راه بازار گیرد بزن
وگرنه تو در خانه بنشین چو زن

زن نو کن ای دوست هر نوبهار
که تقویم پاری نیاید بکار

#سعدی

اینم فردوسی:
زن و اژدها هر دو در خاک به جهان پاک از این هر دو ناپاک به
زنان را ستایی سگان را ستای که یک سگ به از صد زن پارسای

تا از شعر نندازمت ول کن نیستم D:
گندم بانو:
:|
این سعدی هم هی رفت اینور و اونور از راه به در شد!!!
پس فقط همون حافظ!
فقط تو رو خدا با حافظ کاری نداشته باش!!! :)))

من ملت عشقو خوندم و خیلی متفاوت از چیزی که تو گفتی روایت میکرد
تو ملت عشق میگه دختره عاشق شمس میشه و شمس بهش بی توجهی میکرده و دختره میسوخته تو آتیش عشق شمس! از مرگ کیمیا هم حرفی نزده بود
ولی اونم گفته بود که مولانا نمیذاشته زنش وارد کتابخونه ش بشه و اینا
ولی اینایی که گفتی اگه درست باشه واقعنننن رو اعصابه
نمیدونم والا کدومش راسته کدومش دروغ
گندم بانو:
انگار هر کسی هر جوری دوست داشته داستانو روایت کرده!!!!
یعنی کیمیا اگه عاشق یه مرد شصت ساله ء ۴۰ سال بزرگتر از خودش شده باشه
خییییلی .... ست!!!! :/
تو "کیمیا خاتون" شمس همین قدر رو اعصابه، ولی مولانا خیلی بهتره باز :-|

در هر حال خیلی برای زنان جامعه ارزش قائل نبودن، هر چند دوباره میگم تو کیمیا خاتون، مولانا واقعا اونقدرها دیو سیرت نیست، ولی شمس دقیقا همینه :-/
گندم بانو:
اینا مگه مراتب بالای عرفانو طی نکردن؟؟؟؟! :/
پس چی میگن زن آدم مومن بشید که اگه دوستون داشته
باشه فلان و اگه نداشته باشه بهمان؟!!! :////
رفتم گشتم تا منبع بیارم‎:)‎
کتاب کیمیا خاتون نوشته سعیده قدس(موسس محک)
البته یه عده بهشون برخورده بوده که چرا وجهه شمس و مولانا رو خدشه دار کردی‎:|‎

@frozen fire
عده ای بر این باورند که اشعار شاهنامه اصلی خیلی کمتر ازین مقداری است که الان به ما رسیده.
چون از همون موقع که سراییده میشده برای مردم نقل میشده ، عده ای که خودشون با محتوای شاهنامه احساس قرابت میکردن و طبع شعر داشتن، و وزن اشعار هم ساده بوده، به اشعار اضافه کردن
حنی روایت است بیت معروف چو ایران نباشد تن من مباد هم ازین دست اشعار است. ‎;)‎
گندم بانو:
ممنون ♡♡♡
اصلا اونا از اول خدشه‌دار بودن خودشون با اون رابطه
عشقولی چندششون!!! ://

یعنی میگی فردوسی بچه خوبی بوده؟! ^__^
۰۶ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۱۸ کِلاَوس بُودلِر
این ابیاتی که frozenfire از فردوسی آورده در حقیقت از الحاقیات و منسوبات به شاهنامه‌ست و در صحتشون تردید بسیاری وجود داره. به‌نظر بسیاری با عقاید فردوسی در جاهای دیگر شاهنامه در تضاده.
اما خب، مقوله‌ی زن‌ستیزی و مردسالاری مساله‌ای نبوده که شعرا و عرفا ازش مستثنی باشن. اون‌ها هم شبیه به بافت جامعه این روحیه مردسالارانه درشون وجود داشته. قرن‌ها و قرن‌هاست که چنین ذهنیتی وجود داره.
اما این‌هایی که گفتم یه دید کلیه. به‌طور مشخص راجع به داستانی که نقل کردی، باید گفت که اول باید مرجع و منبع‌اش در کتاب چک بشه. بسیاری از «قصه‌ها و افسانه»های مربوط به شعرا و عرفا از چهارمقاله، تذکره‌هایی مثل دولتشاه و عوفی و این‌دست منابع هست. باید جداجدا بررسی شه اما حقیقت اینه که اکثرشون در روایت تاریخ بسیار بی‌دقتن و صرفا چیزهایی که شنیدن رو می‌نویسن. خصوصا درباره‌ی شمس و مولانا. عظمت چهره‌ها شایعات رو هم بیشتر و محیرالعقول‌تر می‌کنه.
به هر حال، همچین چیزی با این میزان جزییات احتمالا اتفاق نیفتاده اما دید زن‌ستیزانه؟ قطعا در اون‌ها وجود داشته.
خیلی طولانی شد:))
«ملت عشق رو هم در این‌باره بخون. رمانه اما بسیار خوندنیه»
گندم بانو:
اولا ممنون از کامنتتون ^__^
 یه زمانی عربها دختراشونو زنده به گور میکردن، حالا اگه تو اون دوره
یه آدمی که ادعای خدا شناسی و عرفان داشته هم این کارو کرده باشه یعنی عجیب نیست؟!!
من حرفم اینه که خب اون موقع مردا زن ستیز بودن، قبول. ولی این دو تا که ادعای دین و خدا و
سلوک و اینا داشتن چرا اینجوری بودن؟؟؟ :/
۰۶ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۲۵ ام اسی خوشبخت
ممنون برای معرفی یه کتاب که نباید خوند :)
ادبیات از این شعرها و داستان ها داره، حتی اگه دقت کرده باشین تو خیلی از کتاب ها و فیلم های امروزی خیلی چیزها علیه خانم هاست. واقعا دلیلش رو نمیدونم اما واقعیت غیرقابل انکار هست. من به زن خوب، مرد بد یا بالعلکس هیچ اعتقادی ندارم، هر انسانی میتونه خوب یا بد باشه، اما گویا بعضی از شعرا و نویسندگان اعتقاد دیگه ای دارن.
گندم بانو:
اصلا بیا زن‌ستیزی مردا رو بپذیریم!!!
خدا که زن ستیز نیست؟؟ هست؟!!
پس چرا اینا که ادعای خداشناسی داشتن اینجوری بودن؟؟؟؟ :/
من نمیفهمم چجوری میشه اونقدر تزکیه نفس کرده باشی که
با یه نگاه گذشته و آینده آدما رو بخونی، ولی همچین زنتو بزنی
که بمیره؟!! :/
حالا اگر درست باشه مولانا همینه که میبینی، فرار کردن فایده‌ای نداره. بت میسازین همین میشه:|
مثلا طرف چون خوب شعر میگه دلیل نمیشه خیلی روابط خانوادگی شکوفایی داشته باشه:دی
گندم بانو:
بت نساختم! :)
به من بگی یه بیت شعر از مولانا بگو بلد نیستم!! طرفدار شعراش
نبودم هیچ وقت. ولی مشکلی هم باهاش نداشتم! ولی الان دارم!
به خاطر اینکه خوب شعر میگه نیست که رفتارش برام عجیبه!
از این تعجب میکنم که چطور یه آدم میتونه ادعای عرفان و سلوک
و خداشناسی و اینا داشته باشه، ولی با یه آدم، با یه مخلوق خدا
همچین رفتاری داشته باشه!!!
منم کپی-پیست کامنت یکتامون :))
گندم بانو:
تو رو نمیذارم قسر در بری!!! میام بهت میگم!! :))))
تازه تو پسری! روح فمنیسمت آزرده نمیشه! :)))
حافظ یه طرف بقیه شاعرا یه طرف

فقط حافظ که تا جایی که من میدونم حتا یه توهینم به زن ها نکرده !

گندم بانو:
حافظ دمش گرمه! عشق اول خودمه اصن! ^__^
یبار یک کتاب میخوندم میخواستم معرفیش کنم. بعد دیدم خلاف عفت عمومیه منصرف شدم.
ولی اینجا حالا که بحثش شد میگم. یک کتاب داره آقای سیروس شمیسا به نام شاهد بازی.
بعد توی این کتاب بحث میکنه که اغلب شعرهای عاشقانه ای که الان ما میخونیم و تصورش میکنیم و میگیم به به به به برای معشوقه های مرد گفته شده! از حافظ و سعدی بگیر تا مولانایی که میگی. اصلا معشوقه در شعر و ادبیات کهن مرد بوده.
این از این. توضیح دیگه ای نمیدم خودتون خواستین برین بخونین. خون فمینسمتون بیشتر به جوش بیاد.
.
بعد اینکه داری از قرن 6 و 7 میگی. شما همین 20 سال پیش رو ببین. بعد نسبت ببند تا برسی به اون قرن ها. و بعد میبینی که مولوی اتفاقا اونموقع یکی از روشنفکران زمانه خودش بوده با همه این اوصاف. :)
گندم بانو:
ما یه فامیلی داریم که اسم زنش پروانه‌س و اسم پسرش رضا
بعد هر وقت میخواد زنشو صدا کنه بهش میگه رضا!
یعنی مامانِ رضا هم نه!! رضا!
حالا میگم نکنه شاعرای قدیمم اینجوری بودن!! نه؟!! :)))


بحث من ادعای عرفان خداشناسی این دو تاست!!!
وگرنه که همین الانم همینه اوضاع!
ولی اینا که اینقدر ادعای سیر و سلوک عرفانی داشتن چرا؟!!
۰۶ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۵۲ פـریـر بانو
ای بابا...اگه واقعا اینطور باشه که خیلی اعصاب خوردکنه >_<

:: در مورد کامنت آقاگل...منم شنیدم یه همچین چیزایی! اتفاقا یه روزم تو کلاسمون با بچه ها این بحث داغ شد هرچند بی نتیجه موند :/ من از حافظ انتظار نداشتم خدایی :دی

:: نتیجه: کلا کاری به شاعرا و معشوقه هاشون نداشته باشین فقط شعراشونو بخونین :)))
گندم بانو:
آره واقعا!

به حافظ انگ نزنین!!! حافظ بچه خوبیه! :))
این یک قسمت از متن کتاب:

اساسا ادبیات غنایی (و عاشقانه) فارسی، ادبیات همجنس گرایی است.

در اینکه معشوق شعر سبک خراسانی (امثال رودکی، عنصری، فرخی، عسجدی، منوچهری دامغانی، مسعود سعد سلمان، سنایی و...) و مکتب وقوع در دوره تیموری (امثال محتشم کاشانی، وحشی بافقی، هلالی جغتایی و...) مرد است شکی نیست.

اما ممکن است خواننده غیر حرفه ای در مورد ادبیات سبک عراقی مثلاً غزلیات سعدی و حافظ دچار شک و تردید باشد. اما حدود نصف اشعار این بزرگان هم صراحت دارد که در باب معشوق مذکّر است زیرا در آنها آشکارا از واژه های "پسر" و "اَمرد" (پسری که هنوز ریش درنیاورده) و "خط عذار" (سبیل تازه درآمده) و "سبزه ریش" و اینگونه مسائل سخن رفته است.


#شاهدبازی_در_ادبیات_فارسی
#سیروس_شمیسا

مثلا در مورد حافظ:

گر آن شیرین پسر خونم بریزد
دلا، چون شیر مادر کن حلالش
*
ای نازنین پسر، تو چه مذهب گرفته ای؟
که ت خون ما حلال تر از شیر مادر است
*
به هوای لب شیرین پسران چند کنی
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده؟


یا از سعدی:

ای پسر دلربا، وی قمر دلپذیر
از همه باشد گریز، وز تو نباشد گزیر
*
به هرزه عمر من اندر سر هوای تو شد
جفا ز حد بگذشت، ای پسر چه می خواهی؟
*
ای چون لب لعل تو شکر نی
بادام چو چشمت ای پسر، نی
گندم بانو:
به حافظ کاری نداشته باشین تو رو خداااااا :))))


خب اون موقع شاعر زن نبوده!! خواستن دخترایی که عاشق
میشن هم شعر داشته باشن بخونن! :)))

ولی چقد چندش بودناااا به هر دو جنس نظر داشتن!!!! :$
دقیقا منم میخواستم کتاب شاهد بازی رو بگم... دیگه آقاگل کامل توضیح داد. فقط اساتید ادبیات خیلی موافق کتابه نیستن و کلا هم بحث نمیکنن راجع بهش. چون اگه بحث کنن کلا شاعرا فیلتر میشن!!!!
خلاصه که آره... ایطورین اینا!
سعدی که خیلی بی تربیت تره تو مسئله ی شاهد بازیو و مسائل مرتبط!!! اصلا خیلی عجیبه!!!
فقط حافظ خودوم!!!!
گندم بانو:
آقاااا کلا نگاهم به دنیا عوض شد!!!! دنیا بسی کثیف‌تر از چیزیه
که فک میکردم! :))))
آقاگل که حافظ جونیمونم مورد عنایت قرار داده!!!!
ولی من به حافظ اعتماد دارم!!! بچه خوبیه! ^__^
۰۶ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۵۱ ماهی کوچولو
سکوت کنم بهتره خصوصا بعد خوندن کامنت آقا گل :|
گندم بانو:
اون که کلا فضا رو منور کرد! :)))
هی روزگار! :|

فمنیستم نباشیم این چیزا فمنیستمون می کنن! :|
گندم بانو:
دارم به این نتیجه میرسم که اینکه میگن فمنیسم فلانه و بهمانه
همش نقشه‌س که ما صدامون در نیاد! :|
ممنون بابت توضیحات در مورد شاهنامه.نمیدونستم.

اساسا ادبیات غنایی(و عاشقانه) ادبیات همجنس گرایی است؟ُ؟!
در این حد قاطع ینی؟
بابا صد رحمت به لیلی و مجنون و خسرو و شیرین!تکلیفشون مشخصه لااقل!
از حافظ انتظار نمیرفت دیگه ولی :/
گندم بانو:
حتی ویس و رامین!!!! :/
یعنی این دوتا هم برام قابل هضم‌تر هستن!!!! :////
کتابت با ملت عشق ی که من خودم کاملا متفاوت بوده ها! کیمیا به اصرار خودش و برای نگه داشتن شمس توی قونیه باهاش ازدواج میکنه، بعد چون شمس محل بهش نمیذاشته از تب عشقش میمیره.
از اتفاق مح کتاب رو خیلی دوست داشتم
گندم بانو:
نمیدونم والا کدوم درسته!
انگار هر کسی یه چیزی نوشته واسه خودش!
دوستان یه کتاب دیگه به اسم "کیمیا خاتون" رو هم معرفی کردن.
ولی در کل، در اینکه این دو تا آن‌نرمال بودن شکی نیست :)))
۰۶ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۲۷ کِلاَوس بُودلِر
@frozen fire

حافظ هم بله! :))
برای مثال، غلام‌ها اسامی معبن و خاصی داشتن. فرخ، مبارک، ارسلان و ... در اشعار حاف بسیار می‌بینم که یا از نام این غلام‌ها استفاده می‌کنه یا واضحا «سر و سری» با بعضی‌شون داشته. مثلا یه غزل داره با مطلع:
دل من در هوای روی فرخ / بود آشفته چو موی فرخ
که این گمان می‌ره که درباره‌ی یکی از غلامان دلربای ترک نوشته شده باشه. :))
سعدی هم ایضا.
«در عنفوان جوانی چنان که افتد و دانی با شاهدی سر و سری داشتم....» این مشهورترین مثال و از گلستانه. اما محدود به همین نیست. همه‌جا هست این عشق به غلامان و «شاهدان شکر». ترجیع‌بند مشهور و شاهکار سعدی هم برای یک فرد مذکر ساخته شده احتمالا.
و بله. با همون قاطعیت می‌شه گفت: «اساسا ادبیات غنایی ادبیات هم‌جنس‌گرایی است.» داریم به زمان و زمانه‌ی دیگری نگاه می‌کنیم. طبیعیه...
گندم بانو:
نه نه!!!! من رو حافظ غیرت دارم!!! :))))
حافظ همه شعراش معنویه اشاره به شراب ناب روحانی و اینا داره فقط!! :))))))))

خدا کنه واقعی نباشه چقدر من الان دارم حرص میخورم :|
گندم بانو:
منم خیلی حرص خوردم!
@کلاوس بودلر
یه نکته ظریفی البته هست که میگن اول توصیفات معشوق مردانه بوده بعد کم کم در سیر تاریخ شعری این توصیفات از جنسیت فارغ شدن و به صورت نماد معشوق دراومده.
یعنی دیگه برای در مورد هر جنس معشوقی با همون ادبیات صحبت میشده چون این مدل توصیف مد بوده.
بیشتر هم در مورد امثال حافظ گفته میشه.

*با عذر خواهی و تشکر از خانم گندم که وبلاگشونو در اختیار ما ما قرار دادن‎:)‎
گندم بانو:
خواهش میکنم. وبلاگ خودتونه ^__^

آفرین آفرین! از حافظ رفع اتهام شد خدا رو شکر :)
:|
متنفر شدم ازشون :|
کامنت آقاگل :|
گندم بانو:
منم بدم اومد ازشون!!
بعد هی داره همه‌چی بدتر هم میشه با توضیحات دوستان! :)))))
من نظر نذارم بهتره:| فوش میدم فقط:////
گندم بانو:
ما هم داریم تو دلمون فحش میدیم اتفاقا! :)))
۰۶ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۳۵ פـریـر بانو
چه کامنتدونی ای شده :)))
کلا ذهنیت مردم نسبت به شاعرای بزرگمون پوکید :دی
گندم بانو:
همینو بگوووووو :)))
دیگه همیشه وقتی شعر بخونم یه حس چندشی در اعماق قلبم پدیدار میشه!! :))
دیگه زودی دیوانتو بده بیرون که شاعرای قبلی بی‌آبرو شدن رفت! ^__^
۰۶ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۱۵ نیمه سیب سقراطی
گندم ؟؟؟ چرا به من نگفتی کامنتا رو نخونم ؟؟ :)))
اصلا ادبیات زده شدم ... کتاب شعر ببینم جیغ میزنم :)))
اصلا شماها به عقبه این شعرا چیکار دارین ؟ گرفتار شدیمااا :دی
گندم بانو:
خب دیگه حالا که خوندی پستمو هم بخون!! :))))

من فک میکردم قدیمیا دیندارتر بودن! نگو چشم‌سفید بودن بی‌تربیتا!! :/

ببین اگه عشقت واقعی باشه هیچی نمیتونه نظرتو عوض کنه!!! مث من
که هر چی هم بگن حافظ با غلاما سر و سر داشته بازم تو عشقم تاثیری نداره!
:دی
۰۶ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۲۳ بهارنارنج :)
خواننده مویه کنان با موهای شوریده درگیر شعر های عاشقانه ی مولاناست که در ذهنش 6 و 8 میرود:|
گندم بانو:
نویسنده نیز با خواننده همدردی میکند! ^__^
۰۷ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۸ פـریـر بانو
منم خیلی در برابر حافظ مقاومت کردم که باور نکنم! :))
البته اینم باید در نظر داشته باشیم که حافظ، حافظ قرآن بوده و کسی که چنین اعتقادات قوی ای داره بعید به نظر میاد هم جنس گرا باشه :|
مثلا تو بیتایی که آقاگل گفت. این بیتو ببین:
به هوای لب شیرین پسران چندکنی
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده

جایی خوندم که حافظ تو این بیت از لب شیرین پسران تعریف نکرده! داره عتاب می کنه. دقیقا مسئله ای که آقاگل بهش اشاره کرد دوران اوجش دوران حافظ بوده. واسه همین هم حافظ تو این بیت شرایط موجود رو عتاب کرده! هر وقت شاعری از خودش تو شعر میگه صرفا به این معنی نیست که واقعا خودش این چیزا رو انجام داده. ممکنه خودش رو در نقش آدمی بیاره و بگه خاک توسرتون وضع جامعه الان اینه! نکنین دیوونه ها نکنین این کارا رو :دی

عزیزم :)))) باشه سعیمو می کنم :دی
ولی ما نباید دیگران رو قضاوت کنیم. حافظ و سعدی الان اینجا نیستن که بپرسیم چرا همچین حرفی زدی؟ شاید اونا واقعا منظورشون یه چیز دیگه باشه و ما الکی از توش یه حرف نادرست در بیاریم :/

:: شهید مطهری هم گویا کتابی در مورد این مسئله و معشوق شاعران و اینا نوشته...اسمشو نمیدونم ولی میگن کتاب خوبیه :)
گندم بانو:
اصلا این تیکه‌ها به حافظ نمیچسبه! ^__^
اوهوم حرف منم همینه. آدمایی که دیندار بودن نباید همچین اخلاقایی رو نشون بدن!

اوهوم... مخصوصا حافظ! ^__^

:)
عجب! البته من جایی نشنیده بودم که شمس داماد مولانا بوده باشه ها! شاید قصه بوده!نمیدونم ولی من شخصا علاقه ی خاصی به مولوی نداشتم و تعصبی هم ندارم. خدا بیامرزدش هرچی بوده.
ولی برای آتش یخ زده @frozen fire بگم که بابا این شعر سعدی بیچاره اصلا به این معنی که شما فرستادی نیست که!
اتفاقا سعدی یک شاعر واقعا عاشقه. یعنی اگر از حافظ میشنویم که معلوم نیست بالاخره عاشق کسی بوده یا از اول عرفانی شعر میگفته و این عشقش معلوم نیست هست یا نیست، اما سعدی یک عاشق واقعیه.
و این شعر سعدی هم کاملش اینجا هست:
https://ganjoor.net/saadi/boostan/bab7/sh21/
و در تمام شعر داره زن خوب رو ستایش میکنه. آخرش هم به خودش میگه:
کسی را که بینی گرفتار زن
مکن سعدیا طعنه بر وی مزن
تو هم جور بینی و بارش کشی
اگر یک سحر در کنارش کشی

یعنی میگه به زن ذلیل جماعت هم نباید طعنه زد زن ذلیلها هم حق دارن! خخخخ!
خلاصه اینکه سعدی خوب است سعدی بخون! اصلا هم زن ستیز نبوده. اصلا. :)
گندم بانو:
به نظر میاد تو چندتا کتاب این گفته شده. یکیش همین
چهل قانون عشق، یکی ملت عشق و یکی هم کیمیا خاتون.
ولی اینکه چقد درسته خدا میدونه! :)
اصلا همه شیرازیا خوب بودن! ^__^
۰۷ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۲ פـریـر بانو
دقیقا منم با لوسی می تو این مورد موافقم که نباید با یه بیت کل شعر رو قضاوت کرد! ممکنه در ادامۀ ابیات منظور شاعر رو بفهمیم! مثل این میمونه که تا طرف میگه ف تو بگی فرحزادو میگی؟ در حالیکه اون منظورش فریدون بود :| :))
گندم بانو:
:)
اوهوم درسته
۰۷ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۳ פـریـر بانو
راستی گندم دیدم اوضاع خیلی خرابه همه یه نگاه چندش به شاعرامون پیدا کردن بذار من یه چندتا نظر از صاحب نظران ادبیات رو اینجا کپی پیست کنم بلکم بچه ها حالشون بهتر شه :دی
گندم بانو:
دستت درد نکنه :*
هر چند از اول هدف پست من اون نکات چندش نبود!
ولی حالا که این سمتی رفت خیلی ممنون که اینا رو
اینجا مینویسی :)
۰۷ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۴ פـریـر بانو
نظر اول: در مورد همون بیت حافظ و کتابی که شمیسا نوشت

خوبه وقتی در حوزه ای تخصص و آگاهی نداریم زبان به کام گرفته و اظهار فضل بی جا و دفاع بی محل از دیگران ننماییم.
بله! ایشون به اشعار شعرا استناد کرده اند ولی چند مطلب اینجا مطرح است که ظاهرا شما از آنها اطلاعی ندارید:
اولا در خصوص نسخ مختلف و معتبر شعرا و مثلا همین جناب حافظ لسان الغیب چقدر مناقشه و مجادله هست(ارجاعتان می دهم به نسخه فاقد اعتبار احمد شاملو و نقد بر حق بهاء الدین خرمشاهی بدان)
و ثانیا بررسی اشعار کهن ما که آمیخته با ادبیات عرفانی و صوفیانه است بدون اطلاع دقیق از ادبیات و سنبلیسم خاص این حوزه کاری عبث و به غایت خطاست و شمیسا به واقع در این خصوص ابدا هیچگونه دانشی ندارد.
ثالثا ایشان بدون آگاهی از عرفان اسلامی و ادبیات عارفانه صرفا برداشت های نازل و مستهجن خود از اشعار شعرا و حکمای ما را اراده کرده و در واقع اشعار مذکور را مصادره به مطلوب نموده! دقت کنید اینجا سخن از تفسیر متن است و نه نص صریح و بی پیرایه متن! و آنهم متن تاریخ مند و عمیق و ذوبواطن و نه متن امروزی و مثلا محاوره ای! هر کس کمترین آشنایی با علم تفسیر و هرمنوتیک داشته باشد می داند که پژوهش های تاریخی در این حوزه چقدر اهمیت دارد و راهگشاست و نفی ارزش پژوهش های تاریخی جهت راستی آزمایی تفاسیر مستهجن ایشان صرفا می تواند ناشی از بی ارزش بودن آن تفاسیر و جهت دست پیش گرفتن عنوان می شود. در واقع شما چون می دانید تفاسیر ایشان از پایه چرند و پرند و خود ساخته و بافته هستند پیشاپیش پنبه تاریخ و مورخین را زده اید تا کسی مدعی تان نشود که این تفاسیر مبتذل آیه قراین تاریخی هم دارد!؟ و آیا اصولا شخصیت این افراد به همین شکل در تاریخ ذکر شده و آیا از این شخصیت های فقیه و حکیم و عارف اینچنینی، چنین اراجیفی که شمیسا مدعی شده انتظار می رود!؟
گندم بانو:
🌷
۰۷ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۳۱ פـریـر بانو
نظر دوم: سعدی و حافظ، بخش هایی از کتاب شمیسا و شرایط حاکم بر جامعه

" بسم الله الرحمن الرحیم .. "

پیش از بیان ِ موضوع ، به جای مقدمه دو مطلب را یادآور می شوم ..
» نخست اینکه ،
سنجش برخی از مفاهیم در ادبیات پارسی ،
مستلزم نگاه ِ جامعه شناختی به جامعه ای است که هر شاعر در آن می زیسته است ..
هم چونان که مستلزم نگاه تاریخی است ..

» دوم آنکه ،
نمی توان انکار کرد " نگرش صوفیانه " رد پای خود را در آثار پارسی برجای نگذاشته است ..
تفکری که اساساً مطابقتی با اسلام و شریعت و عرفان اسلامی ( به ویژه مذهب شیعه) ندارد ،
اما عموماً بدین منوال برداشت می شود ..
بنابراین شاعران بسیاری در این مرز و بوم از این تفکر مُبرا نبوده اند ..
کما اینکه باده نوشی ( به معنای نوشیدن شراب واقعی و نه شراب مجازی و عرفانی و مانند آن )
در شعر برخی شعرا نه تنها تقبیح نشده است بلکه برعکس ..

با این همه درباره ی شاهد بازی در ادبیات پارسی ؛ به ویژه در آثار سعدی ،
آنچه را که لازم به ذکر می دانم بیان می دارم ..

ابتدای سخن اینکه نقل ِ برخی از مطالب ِ کتاب دکتر شمیسا و استناد به آن ها ،
بدون در نظر گرفتن اشارت های دیگر ایشان در همین کتاب ،
اگر نمایش دهنده ی "غرض ورزی" ها نباشد ، درست تر آن است که اشارت ها را کامل نمود ..

در پاسخ به بسیاری از انتقادات پیرامون "شاهدبازی" و یا "نظربازی" سعدی ،
خود سعدی می گوید :
و ما ابری نفسی ولا ازکیها / که هرچه نقل کنند از بشر در امکان است..(1)

اگرچه مصداق هایی در زمینه ی "شاهدبازی" و "نظربازی" در آثار سعدی موجود است ،
و برخی از آن ها در همین جستار نقل شده است ؛
اما خود استاد شمیسا در تفسیر آن در همین کتاب به جنبه ی دیگری هم اشاره می کند :
"عجیب این است که این شهره ی شاهدبازی در باب هفتم بوستان ،
پدران را پند می دهد که مواظب فرزندان خود باشند تا به دام نظر پردازان نیفتد ؛
و به طور کلی شاهد بازی را تقبیح می کند .
برای من معلوم نیست که آیا در بوستان در مقام یک یک معلم اخلاق این سخنان را ایراد می کند
( و مثلا تجربیات خود را می گوید )
و یا آنکه واقعا از کسانی بوده است که از "نظر بازی" فراتر نمی رفته است .. "(2)

و سپس بلافاصله در شرح این جملات در پانویس می افزاید :
هرچند "هزلیات او به نحوی القا می کند که
سعدی کاملاٌ مقید به نظربازی فلسفی و عشقی افلاطونی نبوده است ،"
اما
"بیشتر چنین به نظر می رسد که سعدی که خود هفت شهر عشق را درنوردیده است
از تجربیات خود سخن می گوید و اندرز می دهد که این امور را نهایتاً فایده ای نیست
و بهتر است گرد این مسائل نچرخیم .."

یعنی حتی با فرض صحت ِ شاهدبازی و نظربازی سعدی ؛
اندک اندک خود بر خطای خود بیش تر آگه می شود ،
و سعی می کند خود را از آنچه که دامن او را می آلاید پاک سازد ..

و برای همین است که بعد از ذکر حکایتی ( که جای گفتن اش اینجا نیست ) ؛
"ادعای صوفیانی را که خود را صاحب نظر و پاکباز می خوانند ،
و عشق ورزی خود را خالی از هر شائبه قلمداد می کنند ، هیچ و پوچ می خواند
و توجیحات عرفانی را فقط بهانه ای برای لاف هایشان می داند .."(3)

و این جاست که بر می گردم به همان نکته ای که در ابتدا نگاشتم ..
اینکه تفکر صوفیانه و عرفان صوفی اساساً مغایر با فرهنگ و عرفان اسلامی است
و بر اساس همین تفکر است که کار عرفای صوفی به منهیات می کشد ..

اما در مورد حافظ اینگونه نیست ..!
خود دکتر شمیسا اگرچه معشوق شعر حافظ را با قطعیت تمام مذکر می پندارد،
اما نمی تواند از بیان این نکته سر باز زند که :
"معشوق شعر او گاهی ممدوح است ، گاهی معبود آسمانی ، گاهی معشوق زمینی" .. (4)

هرچند که سپس به بیان مصدایقی که شاهد بازی را در اشعار حافط نشان می دهد می پردازد ،
اما بازهم در اضافات کتاب ،
آنچه را که ناگفته مانده است به نقل از استاد بهاء الدین خرمشاهی بیان می کند ..
"استاد بهاء الدین خرمشاهی عقیده دارند که این گونه اشارات را نباید حمل بر ظاهر کرد .. "(5)
(سپس مخاطب را به مطالعه ی کتاب حافظ نامه ، جلد دوم، صفحه ی 257 سوق می دهد،
تا تفسیر استاد بهاء الدین خرمشاهی را از مصداق هایی که او به عنوان شاهد بازی برداشت کرده است بخوانند ..)

و نتیجه را این گونه به نقل از او در صفحه ی بعد بیان میدارد :
" باری این اشارات را نباید به سادگی و سرعت حمل بر انحرافات جنسی و تمایلات همجنس گرایانه کرد .
رسم خطاب به پسرکان زیبارو از سنت های دیرینه ی شعر فارسی از رودکی تا بهار بوده است .
اصولاً خطاب به زن یا دختر ، نامعمول بوده و خلاف ادب شمرده می شده است .
به همین جهت است که در سراسر دیوان حافظ حتی یک بار لفظ دختر به کار نرفته است
و هرچه دختر در دیوان اوست همه دختر زر (=شراب) است
و از معشوقه همواره به کنایه و استعاره نظیر معشوق ( معشوقه) ، محبوب ، یار ، دلبر ، شاهد ،
شمع شب افروز ، خسرو شیرین یا خسرو شیرین دهنان ، شاهد قدسی و نظایر آن سخن گفته شده است ." (6)
این ها بدین معناست که شرایط روزگار حافظ اینگونه اقتضا می کرده است که
او معشوق را به صورت مذکر خطاب کند ؛ نه اینکه لزوماً معشوق مذکر بوده باشد ..!
همانگونه که نمی توان این اشارت ها را به عنوان شاهدبازی قلمداد کرد ..

چه بسا که اگر اینگونه بخواهیم بنگریم ،
برخی ارادت عرفانی مولانا به شمس تبریزی را هم دارای فحوای جنسی قلمداد می کنند ..!
(در حالی که خود استاد شمیسا که در پی مصداق های شاهدبازی در آثار شعراست ،
در همین کتاب او را در زمره ی مخالفان می آورد .. )

حال این ها که شاعرند و ممکن الخطا و غیره ..
نعوذ بالله برخی ها با همین تفاسیر،
قرآن را هم ، آنگونه که به مذاق خودشان خوش می آید، تفسیر به رای می کنند،
و نه تنها حکم به حلال ِ حرام خدا مانند "شراب" می دهند و صرفا "مستی" را حرام می پندارند،
بلکه از آن فحوای جنسی هم استخراج می کنند ..
و خود او فرمود که "هرکه را بخواهد هدایت می کند و هرکه را بخواهد در گمراهی وا می گذارد" ..
گندم بانو:
🌷

+انگار اون جوابی که من به کامنت آقاگل دادم هم زیاد بی‌ربط نبوده!!
همون جریان رضا و مامانش! :))
۰۷ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۱ פـریـر بانو
نظر سوم: منظور شعرا!

متاسفانه ضعف ما در شناخت فرهنگ و هویتمان باعث میشود که چنین مواضعی بگیریم
باید ببینیم که که ایا ما فضا و فرهنگی که سعدی در آن نفس میکشید را میشناسیم؟ چقدر میشناسیم؟ اصلا میدانیم وقتی انها میگفتند عشق منظورشان چه بوده است؟
ضمن این که این امر فقط در اشعار سعدی نسیست. نزد دیگر شاعران نیز هست.
مثلا حافظ که میگه:
به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم
که حمله بر من درویش یک قبا اورد
ترک لشکری بیشتر بر مرد دلالت داره تا بر زن. چون اون اون موقع که زنها جزو لشکریان نبودند.
اما حافظ چه! ایا او نیز یک همجنس باز بوده است؟
متاسفانه جناب اقای دکتر شمیسا داره یک یک تحقیق منطقی اما بی ارزش میکنه.
منطقیه چون با معیارهای امروز و با درک امروزی و قواعد امروزی همخوانی داره انتقاد ایشون. اما بی ارزشه چون معیارها و قواعد و درک زمان سعدی با امروز فرق میکنه! باید سعدی را گذاشت توی دوره ی خودش و معنیش کرد.
به عنوان مثال کوچکی عرض میکنم. این یک مولفه از هزاران مولفه هاییه که باید در نظر گرفت.
در قران ما ایه ای داریه که میگه تمام صفات خوب از خداست.(له اسماء الحسنی) نمیدونم حالا له هست یا لله
به هر حال
حال میخواهیم او را در شعر به زیبایی توصیف کنیم. کسانی مانند رابعه ی عدویه(از عارفان اولیه و هم عصر حسن بصری) ادبیات عاشقانه را وارد عرفان کردند و صفات مختلف خداوند را با اندام زن تشبیه کردند. مثلا غیب را زلف، خلق (کن فیکون) را به بوسه و... تشبیه کردند. عارفانی مثل سعدی و حافظ و مولوی نیز این کار را ادامه دادند. و علاوه بر تشبیه به دختر ، پا را فراتر گذاشتند و به پسر نیز تشبیه کردند.
این دو مولفه را که کنار هم بگذاریم میبینیم که ای پسر خوش لقا صفت خداست،
این چیزی است که با منطق امروز جور درنمی اید! خب در نیاید! مگر ما متن امروز را میخوانیم که بگوییم جور درنمی اید؟ نه! فلذا باید دید که این بزرگان منظورشان چیست!
گندم بانو:
🌷
۰۷ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۲ פـریـر بانو
نظر چهارم: خاطره ای از دکتر شریعتی

یه خاطره هم از مرحوم شریعتی نقل کنم که میگفت:
با یک مستشرق صحبت میکردم و او خیلی به عرفای ایرانی علاقمند بود و از هر عارفی سخن میگفت... بعد که دقت کردم دیدم اسمی از مولوی نمی اورد. بهش گفتم شما با مولوی اشنایید؟ گفت بله متاسفانه دچار انحراف اخلاقی شدید بوده. با تعجب بسیار پرسیدم از کجا این حرفو میزنین؟ جواب داده که از این بیت ها:
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت خوش حالان و بد حالان شدم
از نیستان تا مرا ببریده اند
از نفیرم مرد و زن نالیده اند

و من که از شدت تعجب چنان خشکم زده بود که حتی انگشت رو هم نمیتوانستم حرکت بدم و به دندان بگزم مانده بوده بودم چگونه به او پاسخ بدهم.
و حال که اینان با مولوی چنین میگویند ان هم با ان شعری که مانیفیست عرفان ماست، و همه ی ما با ان اشنا هستیم و با ان درد جدایی را کامل حس میکنیم و شور و شوق عرفانی در نهادمان زنده میشود و گاه اشک هم میفشانیم، دیگر حافظ و سعدی جای خود دارند
گندم بانو:
🌷

+ یعنی اون شعرو چجوری تفسیر کرده خنگول منحرف؟!!! :))))))))))
۰۷ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۶ פـریـر بانو
نظر آخر: پیشنهاد

این لینک رو هم پیشنهاد دادن بخونیم :دی

http://erfanvahekmat.com/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87/%D8%B9%D8%B4%D9%82_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%28%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%29

گندممممممم؟ ببخشییییییییید این همه نظر گذاشتم و تازه طولانی هم شد :))
گندم بانو:
🌷

+خواهش میکنم شاعر خوش‌ذوق و خوش‌قریحه و خانم معلم جدید خودم! ^__^
دستت هم درد نکنه که اینا رو گفتی!
فردا سر پل صراط یقه‌مو نمیگیرن دیگه! :))))
چه تخیلی:|
+حالا یهههه جوری میگی دختره بیست سالش بوده انگار عایشه وقتی زن پیامبر شد بچه نبوده:| یا حضرت فاطمه وقتی تازه با سه تا بچه به رحمت خدا رفته اصلا بیست سالش تموم نشده بود! زمان قدیم بوده دیگه باو، تازه دختره ترشیده محسوب میشده تو بیست سالگی. :|
بعد اونوقت چرا از عارف اسلامی که معتقده برده داری حلاله و گرفتن زندگی و آینده یه انسان تا ابد فقط چون تو یه جنگ اسیر شده مشکلی نداره، و حتی از اون منفجر تر به زنی که در جنگ اسیر شه میشه به چشم کنیز نگریسته و بهش تجاوز کرد، توقع داری پس از طی کردن پله های عرفان به حقوق برابر انسان ها دست پیدا کنه؟ چرا واقعا؟
گندم بانو:
+ ها آره! یاد اون نبودم!!! :)))
سن دختره رو نگفته، سن شمسو فقط گفته ۶۰ و مولوی ۴۰.
 بر اساس اینکه مولوی دوتا پسر بزرگتر از کیمیا داشته من خودم
 فرض گرفتم ماکزیمم ۲۰ سالش بوده! :))

همین همین!!! همه‌شون مشکل دارن از نظر من! اصلا نمیشه قبول کرد اینا
از دین و خدا چیزی فهمیده باشن! :/
سلام
منو هی مجبور میکنید توضیحاتی بدهم
شما از مولانا و شمس گفتید
دوستان از سعدی و حافظ و فردوسی گفتن
خلاصه همه را از زیر تیغ رد کردین
...
اول یه سوال
بنظرتون خدایی که اینقدر مقام زن را بالا و باارزش میدونه
حاضره به کسی که برای زن ارزشی قائل نیست درجه عرفان بده?
وقتی زنانی چپن حضرت زهرا و حضرت زینب داریم
وقتی سادات ریشه در حضرت زهرا دارن
اصلا خود عرفان از زن ریشه داره
چطوریه که شخصی عارف بشه و زن را خوار ببینه?
...
یه چیز دیگه
میدونید سالیانه بالای هزار نوع کتاب با انواع موضوعات در ایران چاپ میشه
که بودجه اش را وهابیت میده??
مولانا یا سعدی شاعران و عارف و فیلسوف بودن
تاجایی که دنیا و دانشمندان دنیا اونا را به بزرگی یاد میکنن

...
درباره اون شاعرانی هم که دوستان مخاطب توی کامنت ها گفتن یه توضیح بدم
مثلا فرض کن اقای فردوسی داره داستان گشتاسب را میگه بعدش میرسه به جایی که بین زن و مرد بحث میشه و مرد به زن یه حرفی میزنه
حالا خواننده کل شعر را نمیبینه و میاد همون یه بیت را میسنجه??
.....
گندم بانو:
من همون اول گفتم نمیدونم چقد درسته و صرفا یه درد و دله این پست! ^__^


منم همینا برام عجیب بود. که چرا آدمایی که اونقد حرف از خدا میزدن
همچین رفتاری داشتن!

عه جدا؟! نمیدونستم!

بله درست میگین، باید کل شعر سنجیده بشه :)

ممنون که توضیح دادین :)
۰۷ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۵۸ سوشیانت زرتشتی
با سلام
شاید یکم دیر دارم جواب میدم و کسی از دوستان دیگه این نظرات رو نخونه:

1- پیشنهاد میکنم با توجه به مطرح شدم موضوع بسیار جذاب، لطفا نظرات منفی و مثبت رو بصورت یک پست بروز کنید تا برای دیگران هم که شاید از طریق جستجو به اینجا میرسن مفید واقع بشه

2- نظری که الان میدم امیدوارم باعث تکدر خاطر کسی نشه و از اون برداشت شخصی نشه:
چیزی که من توی این مدت در میان بلاگرهای سایت بلاگ دیدم این هست که اکثرا تا حدودی بک گراند مذهبی دارن، اصلا بد نیست و فوق العاده خوبه چون کمبود حضور این افراد در خیلی از مباحث احساس می شد، خصوصا برای من که در این زمینه حساس هستم و دوست دارم در جایی که مطلب می خونم و می نویسم همه جور قشری باشه
اما در مورد پست شما:
این کتابها رو که از اون نقل قول کردید باید با احتیاط بررسی کرد، شما دارید خیلی از بزرگان عرفان مارو که حتی علمای دینی (البته نه همه) ازشون نقل قول میکنن با این کار می کوبید. این کتابها که می گید نویسنده اونها کی هستند؟ چقدر مطالعات در حوزه مولوی شناسی انجام دادن؟ چقدر از عرفان و مذهب اصلا اطلاعات دارند؟
اصلا میدونن مولوی در چه تاریخی و در زمان حکومت کی می زیسته؟
واقعا قلب ادم بدرد میاد که دوستان به این راحتی با چهار بیت شعر که اصلا متعلق بودن یا نبودنشون به شعرای ما جای مجادله هست اینجوری احساساتی میشن.
متاسفانه بعضی از کج اندیشان در جامعه امروزی نسبتهای بیروای هم جنس بازی رو دارن به شعرای ما میزنن که خیلی هاشون در زمره بزرگان دینی ما هستن(چون مطرح شدن مباحثی که اصلش همون مذهب هست با چیزهایی که الان از خیلی ها می بینیم مغایرت داره و خوب طبیعی جبهه گرفتن در مقابل اونها) و خوب چاپ این کتابها در این زمینه هم بی حمایت خیلی از افراد داری سوء نیت پیش نمیره!!

یه خواهش:
حتما مطالعه کنید(نه فقط از روی 3 تا کتابی که راحت همه جا هست ولی خالی از محتوای مستند)، بعد شعرای بزرگی مثل مولوی، سعدی و حافظ را مورد انتقاد قرار بدید.

عشق به معشوق زمینی، مثل روزنه نوری هست در اتاق تاریک، تو از نور ضعیفی که می تابه به منبع نور میرسی و از عشق به معشوق زمینی به معشوق آسمانی.

کدوم مستندات معشوق زمینی رو مرد ثبت کردن که قابل قبول باشه، ما در مورد خیلی از مسائل انقلاب که 30 سال پیش رخ داده و همه جا و همه جور رسانه ثبتش کردن شک داریم بعد در مورد چندصد سال پیش به راحتی و با نقل کردن نویسنده ایی بی سواد و مزدور داریم تیشه به ادبیات و عرفان و حتی مذهب خودمون می زنیم.

ببخشید طولانی شد، ولی سر صبحی خون خونمو نمی خوره که توی عصر اطلاعات چرا اینقدر زود چیزی رو باور میکنن.

گندم بانو:
سلام
ممنون از کامنت خوبتون ^__^

خب میدونید، این سه تا کتاب رمان بودن. و خب خواننده‌ش (مث خود من)
رمان‌خون بوده نه محقق و ادیب و اینا... پس این که بررسی نکرده اینا رو خوندیم
دلیل خاصی نداره :)
من توی پستمم نوشتم که نمیدونم این کتاب چقدرش حقیقته و چقدرش دروغ.
و صرفا یه "به اشتراک گذاری احساسات" بود، مث بقیه پستام! ولی خب یه دفعه
یه سری موضوعات مطرح شد و...

اینکه میگید مستندات، حرفتونو قبول دارماااا ... ولی خب استناد به چی؟!
به قول خودتون حوادث انقلاب که هیچی، حوادث سال ۸۸ هم هنوز تو ابهامه
پس پیدا کردن یه سند واقعی، تو جامعه پر از سانسور امروز کار آسونی نیست.
به علاوه اینکه نویسنده کتاب شاهدبازی هم تا اونجا که من فهمیدم دکترای ادبیات
داشته و اینا. پس بازم برای استناد به اون کتاب نمیشه کامنت بقیه دوستانو زیر
سوال برد.

اما خب، چند تا دیگه از دوستان هم لطف کردن و کامنتای خوبی گذاشتن که مثل
کامنت شما کاملا جای تامل داشت.
مثل کامنتای حریر بانو، لانتوری، لوسی‌می و...


خواهش میکنم :)
استفاده کردیم :)
اصلا آواتارتونو که دیدم رقص سما گذاشتین گفتم حتما پستم ناراحتشون کرده! :)))
عصر اطلاعات! امممم خب به نظر من زیاد این عبارت برای ما صحت نداره!
۰۷ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۷ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
اشعار مولانا چیزی نیست که بتونم ازش بگذرم:(((
حافظ دیگه چرا؟!
به نظرم تنها کسی که می تونه منظور شاعر رو از شعرهاش بدونه، خود شاعر هست و بس!
گندم بانو:
نگذر ازش :)
یه شاعر، صرفا واسه قدرت شعرش دوست داشته میشه!
اعتراض من به خاطر شاعر بودنش نبود.... به خاطر عارف بودنش بود :)
*
اگر دنبال نمونه رسمی این مسائل توی ادبیات میگردین یکی از توصیه های قابوس نامه اینه که از هر دو جنس بهره بگیراز زنان فصل گرم و مردان فصل سرد(نقل به مضمون،شایدم جابجا‎;)‎
در گلستان هم داستان قاضی پسرک زیباروی که آخرش هم با فراق و اینا تموم میشه و سعدی تقبیحی توی لحنش نداره، صرفا میگه تهش پسره گذاشت قاضی رو و رفت...
شمیسا بیراه نگفته، شاید زیادی اغراق کرده
توی دربار صفوی حتی شغل رسمی بوده، شعرا که دیگه پیش کش
گندم بانو:
یادمه یه سریالی هم ایران پخش کرد، رستم و اسفندیار.
یه بخشش بود که یه شاهی یه غلامی داشت که خیلی زشت بود.
دبیر تاریخ ما گفت اینا همش دروغه! این غلامه خیلی خیلی زیبا بوده
و معشوق اون شاهه (که طبق معمول اسمش یادم رفته!) بوده! :/
خدایا
چجور تونستی تاب بیاری به خوندنش
گندم بانو:
آخه یه عالمه‌شو خونده بودم که این بخشا شروع شد!!!!
بعد دیگه نمیشد تمومش نکنم! :)
رستم و اسفندیار رو نمیدونم.
ولی محمود(غزنوی) و ایاز خیلی معروف بودن‎;)‎
مث این شعر حافظ
رخساره محمود و کف پای ایاز است ...
گندم بانو:
فک کنم همین محمود غزنوی هم بود!!
چون تو فیلمه هم هی میرفت قصه رستم اینا
هی میرفت یه بخش بعد از اسلام!
احتمالا همین دو تا بودن! :))


بعدا نوشت: یعنی عاشقشونم!!!
یه سرچ کروم درموردشون. نوشته
محمود پیش عارفا شخصیت خیلی
بالایی داره اونم به خاطر عشقش به ایاز!
بعد نوشته اینا کردن نماد طالب و مطلوب!!
به نظر میاد نتیجه‌گیری داره سخت میشه!!! 🤔
هر دوشون آدمای مزخرفی بودن! :/

حرومه ها!!! مگه اینکه آخرش بنویسی: برگرفته از وبلاگ gandomru.blog.ir


با همین یه جمله از پستت میشه فهمید خیلی یه طرفه قضاوت کردی!
با یک کتاب همه ی شان مولانا و شمس رو خراب کردی!
من این کتاب رو نخوندم اما کتاب ملت عشق یه کتاب معروف و جامع از زندگی مولوی هست.
ازت می خوام اون رو بخونی..
شمس هیچ وقت کیمیا رو کتک نزده..
کیمیا خودش عاشق شمس بوده هیچ اجباری نبوده..
لطفا بی اطلاع نظر خیلی ها رو به چنین شخصیت بزرگی عوض نکنید!
گندم بانو:
شما چطور از بخش دوم یه جمله شرطی، به این قضاوت رسیدی که من قضاوت کردم؟؟؟
و چطور به این نتیجه رسیدی که اون کتابی که شما خوندی حقیقته و اونی که من خوندم
دروغ؟!!
خوبه منم از کل این کامنت فقط اون تیکه "من این کتابو نخوندم" رو دست بگیرم و حرف بزنم؟!

هر چند بهتر بود کلا زیر این کامنت سکوت کنم!
می دونم شما هم تقصیری ندارید و فقط با خوندن این کتاب به این نتیجه رسیدید
اما لطفا مطالعه ی بیشتری داشته باشید :)
گندم بانو:
.
۰۷ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۱۰ عاشق بارون ...
یعنی حالم رو از هر چی شعر و شاعره بهم زدی با این پستت گندم! :)))))
من برم تمام کتابخونه ام رو آتیش بزنم!
گندم بانو:
حال خودمم به هم خورد!! :))))
چمیدونستم عاقبت کارم این میشه! :))
چه انتظارایی داری گندم جان
همین پست اخیر من رو در مورد زنان ندیدی چقدر کامنت ضد زن خورد. حالا دوره مولانا دیگه به کنار
گندم بانو:
درک میکنم که هنوز اوضاع مردسالاری و اینا حاکمه...
ولی حرفم اینه که خب این دو تا که ادعای عرفان و سیر و سلوک
داشتن دیگه چرا؟!!
۰۷ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۲۴ محمود بنائی
%)) عجب پست بحث برانگیزی بود! کاری به کامنت آقاگل ندارم(چون اینجوری دیگه باید به همه شک کرد و خیلی بد میشه!) ولی طی 1400 سال روال به همین شکل بوده! در دل جامعه، زن جایگاهی نداشته و در کاخ هم بعد از حرمسرا، مهم ترین جایگاه زن در عنوان مادر شاهزاده ها بود و بس!
گندم بانو:
اصن عجیب غریب! :))
بله میدونم. ولی حرف من این بود که این دو نفر عارف بودن و شمس همش
حرف از تزکیه نفس و سیر و سلوک میزده. خب انتظار داشتم رفتارشون با زن
انسانی باشه!
که نبوده انگار!
۰۸ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۳۳ رضا فتوکیان
فقط یه چیزی رو این وسط
منظورش از 40 قانون عشق چی بود پس؟؟
خودت فهمیدی؟؟
گندم بانو:
۴۰ قانون واسه عشق ورزیدن به خدا :)
قانوناش خوب بودن
اسم سریال چهل سرباز بود
و خیلی هم مزخرف! بود
+
آیت الله بروجردی ظاهرا کتب مولانا رو نجس می دونستن و عرفانش رو کشک!
گندم بانو:
آره خیلی سریال زشتی بود!

+
:|
خب اجازه بدید یادآوری کنم یه زمانی دوش حموم و قند و شکر هم
از نظر این دوستان! حروم و نجس بود!!!!


:: اینکه کامنت خصوصی میدید و هیچ راهی برای جوابش نیست....
خب نمیخوام نظری بدم!
جمله منو انکار میکنید، نظرتون محترمه.
اما احترامی که به حرفتون میذارم به معنی پذیرشش نیست.
یک چیزی بین کامنت ها خیلی مشهوده. برخورد صفر و صدی با مسائل بین ما ایرانیا مرسومه. اینجا هم میشه راحت مشاهده اشت کرد.
اون قسمتی که من از کتاب آقای شمیسا اینجا نقل کردم مقدمه کتاب بود. دوستان رو هم ارجاع دادم به خود متن کتاب که بخوننش.
مشکل اصلی اینه که ما داریم با معیارهای الان هشت نه قرن پیش رو میسنجیم! الان بله. همه شاعرند. همه روشنفکرند. همه دم از تساوی حقوق زن و مرد می زنند. و ... کاری به درستی یا غلطی داستان هم ندارم.
توی قرن 5 و 6 و بعدتر از اون اغلب موارد کشورها در حال جنگ بودن. پادشاه ها به فکر کشور گشایی بیشتر بودند. و فضا فضایی بود که اغلب بزرگان جنگ آور بودند. اغلب جنگ آورها هم چندتایی غلام داشتند. شاعر ها هم اغلب شاعرهای درباری بودند. و برای صله گرفتن شعر میگفتند. طبیعتا خب تحت تاثیر شرایط اون زمان شروع به شاعری میکردند. یکی از ابروی چون شمشیر یار میگفت. دیگری از مژگان یار که هر کدومش یک تیری بود. دیگری ابروی یار رو به کمان تشبیه میکرد. اون یکی نگاه نافذش رو به تیغ.
آقای شمیسا هم که از بزرگان ادبیات معاصر هستند. بیشتر کتاب های ایشون در دانشگاه های ما تدریس میشه. اینکه چون مقاله ای نوشته با این مضامین پس بهش حمله کنیم و بی سواد و کم سواد بخونیمش اشتباهه. بعلاوه که آیا در این جایگاه هستیم اصلا؟ چقدر شعر خوندیم؟ چقدر تاریخ ادبیات کشورمون رو میدونیم که بخوایم صاحب نظر بدونیم خودمون رو؟ برا همینه که گفتم قبل از اینکه قضاوت کنین خود کتاب رو بگیرید و بخونید. پی دی اف کتاب هست توی نت.

همه اینارو گفتیم. درست. ولی این باعث نمیشه حافظ و سعدی و مولوی و امثالهم درجه شون کاهش پیدا کنه. همه اینا فقط باعث میشه شعر حافظ و سعدی رو بهتر بفهمیم. :)
همین.
گندم بانو:
خب البته ترجیح بر این بود که بهتر نفهمیم!!!! ولی خب دیگه فهموندیمون! :)))))

ممنون از توضیحاتت.
اکثر کامنتا خیلی جای فکر داره.

اینکه گفتی چقد ادبیات خوندیم، همین اطلاعات نداشتنه نتیجه‌گیری رو سخت میکنه.

۰۸ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۳۹ دُچـــــ ـــــار
متنو نخوندم ولی فکر میکردم شروع کردی به خوندن کتابای عشقولیانه :)) بعد خواستم این کامنتو بذارم:


خخخخخ

+ ولی گویا متن این نیست؟ :)
گندم بانو:
متن عشقولانه این همه بحث می‌انگیزه؟!!! :)))
تعداد کامنتا نشون میده جریان فراتر از این حرفاست! :)))