در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

__________________________________

از اونجایی که من آدم بسیار فراموشکاری هستم...
لطفا فقط در صورت ضرورت کامنت خصوصی بذارید.
چون در غیر اینصورت فراموش میکنم جواب بدم و شرمنده میشم

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

۳۸۵. جمع‌بندی پست قبل!!

يكشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۵۹ ق.ظ

دوستمون، سوشیانت، پیشنهاد کردن پست قبلو جمع‌بندی کنیم. 

پس یه جمع‌بندی کوچولو میکنیم اینجا!


قضیه این بود که من کتابی خوندم در مورد مولوی و شمس که نمیدونم چقدر حقیقت داره. اما اگه حقیقت داشته باشه، مولانا و شمس (با وجود طی کردن مراتب بالای عرفان) ارزشی برای زن قائل نبودن!

بعضی از دوستان اومدن و از زن‌ستیزی بعضی دیگه از شاعرا گفتن و چند تا نمونه هم ذکر کردن.

بعد بعضی دوستان اومدن و گفتن که با یه بیت در مورد کل شعر قضاوت نکنین و... که کاملا راست میگفتن.

و نتیجه تا اینجا این بود که بعضیاشون زن‌ستیز بودن و بعضیا هم نبودن .


اما قصه اصلی از جایی شروع شد که آقاگل اومد گفت ادبیات غنایی، ادبیات هم‌جنس‌گرایی بوده!!

و کتابی رو معرفی کرد که حاصل تحقیقات آقاییه که دکترای ادبیات داره و... و چند بیت شعر هم مثال زد.

بعد دوستان اومدن و گفتن که تو زمان قدیم شعرا حرف زدن از زن رو دور از ادب میدونستن و واسه همین از مرد میگفتن. یا اینکه شاعر لزوما در مورد خودش ننوشته و فضای حاکم اون زمانو گفته. و باز اینکه گاهی بعضی شاعرایی که وزن شعرشون به شاعر خاصی نزدیک بوده ابیاتشونو تو دیوان شاعر مورد نظر وارد میکردن!!!

بعد خیلی اتفاقی اسم "محمود غزنوی و ایاز" به میون اومد و من یه سرچ زدم و دری به دنیای جدیدی به روم باز شد! :/

این دو جناب که تو جریاناتشون تقریبا شکی نیست، پیش شعرای عارف جایگاه بلندی دارن!!!! و نماد عاشق و معشوق، و طالب و مطلوب هستن!!!

خب اینجا من به این نتیجه رسیدم که عارفا انگار کلا با این مساله موافق بودن!!! (چندشا!!!! ://///)


در نهایت اینو بگم که تمام این مطالب براساس کامنتای دوستان بود.

اینجانب هیچگونه اطلاعاتی درمورد اینگونه مسائل نداشته، و هرگونه نمیدونم چی‌چی را تکذیب میکنم!!!! (نمیدونم چی رو باید تکذیب کنم!!! :)))) )


+ برای اینکه کاملتر در جریان قرار بگیرید پست قبل و کامنتاشو بخونید! (البته اگه حوصله‌تون میشه!!!)

۹۶/۰۵/۰۸

نظرات (۳۰)

۰۸ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۱۲ פـریـر بانو
جمع بندیتو عاشقم من :))
گندم بانو:
^__^
مرسی خانوم معلم :*
اصلا من یه پیشنهاد دارم
شما از همون ابجی کوچیکه و مستر جو بنویسی و
وارد حاشیه نشی بهتره

Oــــo
گندم بانو:
موافقم!! 😅😅😅😅😅😅
۰۸ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۱۸ ماهی کوچولو
من عاشق تکذیبیه ات شدم :))))
گندم بانو:
اصلا اون تکذیبیه رو نمینوشتم، متن یه چیزی کم داشت! :))
۰۸ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۲۳ دُچـــــ ـــــار
شما به گراش نزدیک نیستید؟ :)
+ در این مورد اظهارات بسیار بسیار متفاوتی از سوی بزرگان علمی شده...مثلا یکی میگه مولوی (مفسر قرآن) بوده یکی میگه وی (شاهدباز) بوده :))

من هم که در این زمینه صحبتی ندارم جز یک حرف کلی : اگر رفتیم سمت عرفان و گفتیم اینها (احکام حلال و حرام) برای مردم عادی است و نه عرفا مصداق این سخن مرحوم نخودکی ره می شویم:

http://fiish.blog.ir/post/60
گندم بانو:
اصلا نمیدونم گراش کجاست!! :)))
فقط دبیرستانمونو یه آقای گراشی ساخته بود!
خدا بهش عمر و عزت بده ^__^

+ به قول حافظ:
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست :)


احکام حرام و حلال برای همه‌ست!!
حالا شاید یه چیزی برای ما مستحب باشه و برای اونایی که
نزدیکترن به خدا واجب باشه (مث نماز شب برای پیامبر) ولی
چیزی که حرومه، حرومه!!
مگه اینکه بهشت عرفا همینجا باشه که شراب و حوری هم
براشون حلال باشه! :/
که حتی تو تبلیغات بهشت هم من ندیدم جایی حرفی از
شاهدبازی باشه! :))
۰۸ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۴۳ بهارنارنج :)
همجنس گراااااااااییی؟ایی وای برمن:|
گندم بانو:
نمیدونم!!! هنوز به نتیجه قطعی نرسیدیم! :)))
ولی موافقم که خیلی چندشه!
داستان مولانا و شمس خیلی عجیب و قابل تامله. هرکسی هم یجور نوشتش نمیشه به همه نوشته ها کامل اعتماد کرد. من دو کتاب "ملت عشق" و "گفتا من آن ترنجم" رو دربارش خوندم که هردو داستانی هستن. در هرکدوم دوتا حس متفاوت به مولانا داشتم.
و اینکه داستان در هردو اونطور که شما در پست قبل نوشتید نبود. ماجرا خیلی مفصله.
تصمیم دارم "پله پله تا ملاقات خدا" رو هم بخونم که از زرین‌کوبه.
واقعا جالب و قابل توجه زندگی مولانا.
گندم بانو:
آره واقعا! هر کی هر جور دوس داشته نوشته!!
و خب معلوم هم نیست کدوم درسته و کدوم غلط!

کتابی که من خوندم بیشتر در مورد شمس بود.
زیاد مولانا و زندگیشو قاطی نکرده بود...
جز فصلای آخرش.
خیلی خوب کاری کردی جمع‌بندی کردی.
من هنوز بقیه‌ی کامنتارو نخوندم.
پستت خیلی خوب و چالش‌برانگیز بود.کامنتا کلی بهمان افزایید!
گندم بانو:
کلی مورد نکوهش قرار گرفتم! :))))
باز خوبه تو اعتقاد داری خوب بوده!
یه ذره دلگرم شدم! ^__^
سلام،
کلی از پست قبل چیز یادگرفتم ولی بیایم فکر کنیم بی مخاطب نوشتن:)
گندم بانو:
سلام
اوهوم موافقم! ^__^
ادبیات غنایی ادبیاتِ هم‌جنس‌گرایی بوده؟! :|| بابا ما پارسال این همه با فصل ادبیات غنایی حال کردیمااا. حالمو بهم زد که :))))
گندم بانو:
:)))))
به قول شادورد بیا فک کنیم بی‌مخاطب بوده! :))
۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۳۷ علیـ‌ تَرین
میشه منم بگم؟! قبل از اینکه به مولانا وصله‌ی همجنسگرایی و رابطه‌ی نامشروع و ضد زن بودن و اله و بله بچسبونن و بگن تصوراتم ازش خراب شد؟! :(

داستان‌طور!
یک جایی در شصت سالگی شمس و چهل سالگی مولانا دیداری بین این دو رخ میده و نه تنها باعث ایجاد یک تحول عمیق در مولانا میشه، که ادب فارسی را هم بهره‌مند از مجموعه‌ای میکنه که اگه نبود، واویلا...! مولانا که در تمام سالیان عمرش در آموختن و عبادت بوده با دیدن شمس به سان یک انبار باروت منفجر میشه! شمس هم قبل از دیدن مولانا آشفته و سرگردان بوده! شمس روح بی‌قراری داره و آدم خاصیه! هر کسی نمیتونه باهاش match بشه،،، بجز مولانا! دیدار شمس و مولانا روی هر دوی اونها (البته بیشتر تاثیر شمس بر مولانا ذکر میشه) تاثیری میذاره که نیاز بود بعد از تمام این سال‌های عبادت و ریاضت!
درباره‌ی رابطه‌ی شمس و مولانا هم من هر جایی خوندم، اونو به یه قمار عاشقانه تشبیه کرده بودند.
شمس به مولانایی که همه چیز داشت و هیچ نداشت، "عشق" بخشید و مولانا همونجا بود که تمام شد! مولانا از شمس به همه چیز رسید و مردم کور و کَر این را نفهمیدند و البته همچنان هم ....!
مولوی در دیوان شمس میگه:
زاهد بودم، ترانه گویم کردی / سر حلقه ی بزم و باده جویم کردی
سجاده نشین با وقاری بودم / بازیچه ی کودکان کویم کردی

گویا این بیت رو از بهر همین مردمان گفته! همونایی که معتقد بودن "ای وای من! مولانا همجنسگراست. مولانا از شریعت خارج شده!" و اونقدر مولانا نزد مردم زمانش کوچک شد که بچه‌ها پشت سرش راه می افتادن و به تمسخر میگرفتنش(مصرع دوم بیت دوم).

وقتی کوته بینی باعث میشه عشق در همخوابگی و رابطه‌ی جنسی دیده بشه، همین نتایج را در بر داره! که مولانا همجنس‌گرا و مرتد خوده بشه...
[کلی گشتم تا به این بیت مولانا رسیدم،،، چه بسا توضیخ کاملی باشه از عشق در دیدگاه مولانا و البته خیلی از عرفای دیگه]
"عاشقی گر زین سر و گر زآن سر است
عاقبت ما را بدآن سر رهبر است"

به هر حال، نه تنها رابطه‌ی مولانا و شمس، که خود مولانا و اشعارش اونقدر از درک و فهم بالاتر هستند که نمیشه برچسب بهشون زد...

.: هستند کسانی که سعدی رو هم (دقیقا بخاطر به کار بردن صراحت در بیان عشق به پسران_نوجوان_ و اشاره به شاهدبازی و اینکه در مجالس نگاهش از اول تا آخر به جلوه‌ی جمال این شاهدان(زیبارویان) بوده،،،) شاهدباز و بچه‌باز میدونن...! ولی خب، ما چی میفهمیم؟! هیچی...!
گندم بانو:
ممنون علی :)
اول از اینکه نظرتو گفتی و دوم از اینکه این همه تایپ کردی ^_^

نتیجه‌ای که من تا حالا گرفتم اینه که به مولوی و شمس تهمت
همجنس‌گرایی نزنم. (خب البته به این معنی هم نیست که از
چیزی مطمئن شدم! در واقع حتی اگه چیزی هم بوده به شخص
من ربطی نداره! فقط اگه برخوردشون با زن‌ها اینجوری بوده که
این کتابه گفته بهم برخورده!!!! نه اینکه همجنس‌گرایی عیبی نداره و
بد بودن با زن عیب داره.... نه. من فقط به عنوان یه زن بهم برخورده.)
اما مساله اینه که به نظر میاد توی گذشته این مساله رواج داشته
افرادی مثل محمود و ایاز بودن و افرادی هم بودن که در مدح این
رابطه شعر گفتن.


۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۱ علیـ‌ تَرین
خیلی پراکنده گفتم... ولی به هر حال گفتم!
گندم بانو:
خیلی ممنونم ازت ^__^
نظرت خیلی خوب بود
این کتابی که میخوندی کتاب علمی نبود البته. بیستر داستان بود. :)
.
آره عشق عیاز که دیگه خیلی معروفه. بار دل مجنون و غم طره لیلی/ رخساره محمود و کف پای ایاز است

باز هم میگم. همه اینا بعلاوه کتابی که پیشنهاد خوندنش رو دادم فقط کمک میکنه بهتر شعرهای سبک عراقی و شعرهای برخی شاعرها رو بفهمیم. وگرنه مقام و منزلت حافظ و سعدی و ... هنوز هم همین هست که بود. :)

و اینکه اگر فرضا حافظ از امرد بازی در شعرش میگه به این معنی نیست که خودش هم بعله. شاعر همیشه خودش رو یک پله بالاتر از جامعه میبینه و در مقام نقد هست که برخی حرف هارو میزنه. بخصوص حافظ که نقد های اجتماعی در شعرش خیلی خیلی نمود داره. مثال بارزش شعر واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر میکنند.

گندم بانو:
آره خب.
علمی هم بود زیاد نمیشد بهش استناد کرد!!
حرف ۸۰۰ سال پیشه! :))

حتما باید ایاز رو غلط مینوشتی؟!!! :))))

کلا پا تو کفش حافظ نکنید! دیگه به جز اون
هر چی میخواین بگین!!! ^__^
۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۷ علیـ‌ تَرین
++ دقیقا جمله‌ی اول آقاگل!
حتی ملت عشق هم که دقیق‌تره، باز هم علمی نیست! کلا وقتی پای رمان و ادبیات به هر بحثی باز بشه، صراحت و دقت علمی فدا میشه و خیلی هم طبیعیه و نمیشه خرده گرفت! نویسنده آزاده برای زیباتر شدن داستانش کم و زیاد کنه، نظر شخصی‌ـشو بگه یا هر چی...!
گندم بانو:
شایعه شدده که ملت عشق و چهل قانون عشق هر دو یکی هستن!
آره بابا، نمیشه استناد کرد.
به علاوه اینکه تو این کتاب این قضیه رابطه داشتن مولوی و شمس
کاملا رد شده.
۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۰ سوشیانت زرتشتی
با سلام خدمت بانوی محترم
1- به قول یکی از دوستان عاشق این جمع بندی و تکذبیه ات شدم :-)
2- ما شما رو مورد نکوهش قرار ندادیم، فقط یکم واکنش نشون دایدم به شایعات و حقایق، ولی بطور کلی کمی مطالعه و شاید حتی بدون خوندن تفسیر( برای اینکه پیش زمینه نداشته باشید) کمی تفکر در ابیات شعر بتونه اون کد و رمز مورد نظر عارف رو به شما بده، من منکر انحراف خیلی از شعرا و ادیبان نیستم، چون اونها هم انسان بودن و انسان هم مستعد خطاست
3- نحوه تفکر در مورد زنان رو واقعا نمیدونم چون به نظرم تضاد هست و هر کس طبق برداشت خودش قضاوت کرده چون هم اشعار ضد زنان وجود داره هم موافق زنان، ولی به نظرم باید دید در کجا اون شعر بکار رفته و منظور چی بوده گاهی شاید شاعر اشاره بدی به لفظ زن میکنه ولی منظورش زنی بدصفت مثل هند جگرخوار باشهف ولی وقتی بعدا نقل میشه چون فقط همون بیت اورده میشه نه کل داستان

4- من یه اشاره به اینکه نویسنده دکترای ادبیات داشته بکنم: ببینید دکترا فقط یه مدرک هست و لازمه دکترا الان 2 سال وقت گذاشتن و پاس کردن واحد درسیه، ولی محقق بودن امری سخت و نیازمند زمان و تجربه هست، تازه ما پروفسور داشتیم که منحرف بوده و اشتباه زیاد کرده مثل کسی که شاید بمب اتم رو ساخت
5- یه تشکر از شما که پستی با این جذابیت رو مطرح کردید، واقعا من خودم توی دنیای مجازی دنبال پست هایی این شکلی هستم تا چیزی به داشته هام اضافه بشه نه فقط زمان رو از دست بدم.

بازم طولانی شد، فعلا بدرود
گندم بانو:
سلام :)
۱. ^__^
۲. شما محبت کردید و کامنتتون اتفاقا خیلیم خوب بود.
 منظور من کسانی بود که خیلی با الفاظ تند صحبت کردن،
۳. آره. این مورد رو چند تا دیگه از دوستان هم گفتن. کاملا
هم محل اعراب داره :) 
به قول معروف، لااله‌الاالله رو هم اگه نصفه بگی کفر گفتی!
۴. خب من معتقدم هر نظری رو باید شنید و بررسی کرد.
فقط چون اطلاعات من کمه نمیتونم نتیجه‌گیری خاصی کنم! :)
۵. خواهش میکنم.
ممنون از شما که وقت گذاشتین و مطالعه کردین :)

^__^
نه دیگه تصورمون از شعرای معروف پوکید دیگه هرچقدم جمع بندی و تکذیبیه بنویسی فایده نداره که:/
گندم بانو:
ای بابا!!!
اثبات که نشده! :)
آقا ما رو مدیون نکنی! :)))
کامنت علی
چقددددددر نوشته
آقاگل راست میگه در مورد ادبیات. البته نه همش. ولی بعد از حمله مغول به ایران همجنس گرایی به شدت رواج پیداکرد. به دو دلیل: یکی اینکه شدت خسارات مغولان به قدری زیاد بود که تقریبا هیچ زن و بچه ای زنده نمونده بود. دوم اینکه اساسا مغولان تو سرزمین خودشون خیلی جنس مونث نداشتند چون بیابانگرد بودن. تو آیینشون هم اگر اشتباه نکنم زن مشترک قبحی نداشته چون خب تعداشون کم بوده. اینا که اومدن ایران این وجه رو از دینشون با خودشون آوردن. از طرفی توی کشت و کشتارها زنان زیادی تلف شدند و مردان راهی جز همجنس گرایی نداشتند. این مسئله به ادبیات ایران راه پیدا کرد.
گندم بانو:
:)
ما هر چی میکشیم از این مغولاست!
البته اینکه گفتی راهی نداشتن... داشتن! باید پرهیزگاری میکردن!!
و ورزش و اینا! :)
الان این چی بود؟! :دی
جمع بندی تکذیبیه تاکید بر چندشها
خخخخ
گندم بانو:
:))))))
یه چیزی تو همین مایه‌ها! :))
ذهن مشوشمو با جمع بندی، به آرامشِ مطلق که نه...بد تر مشوش تر کردی که! D:
بلاخره من فمنیست شم یا نه؟! D:

+خدایی عاشقِ پستایی‌ام که شره شره بر اطلاعات عمومی‌ام می‌افزاید! D: احسنت بر تر گندمی! D:
گندم بانو:
دیگه کاری بود که از دستم برمیومد! :)))))

+ خواهش میکنم! ولی اعتراف میکنم بی هدف بود! :)))
۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۲۰ کِلاَوس بُودلِر
من یه چی بگم؟
۱. نظر قطعی ندیم، چون نمی‌شه داد. شمس و مولانا چهره‌های گنگی‌ن. اما از طرفی یک‌سری چیزها رو اینقدر مطمینیم که حقیقت تاریخی‌ن.
۲. با منطق عیب و عار و خار، سال‌ها وجود هزلیات سعدی رو زیرسوال بردن. هرچند امروزه دیگه کمتر در اصالت و اعتبار بخشی از این هزلیات شکه.
۳. شاعر و عارف، انسانه. زاهد نیست. برطبق نورم‌های جامعه هم زندگی می‌کنه. از دیدهای مخرب، تقدیس عرفا و شعراست. خصوصا شعرا. سری به دبوان‌های انوری و منوچهری و فرخی و عنصری و ... غیره زدن، این رو به خوبی نشون میده :))
۴. بحث غلام‌های ترک، بحث موسع و مهمیه؛ تقریبا شکی نیست که شاهدبازی و امردبازی با غلامان زیباروی ترک در دوره سامانی رواج داشته و با به‌حکومت رسیدن همین ترک‌ها، بیشتر هم می‌شه. به اشعار رودکی نگاه کنین: «ببخشا، ای پسر! بر من ببخشا». (ادامه‌ش شبیه به اینه که مکش من رو در عشق شیرین و اینا) مخاطب پسره. توصیفات خیلی جاها برای پسرهاست هرچند برای معشوق مونث هم هست.
۵. کتاب شاهدبازی شمیسا، غیرمعتبر نیست. منابع و ماخذ معتبری داره که بهش وجاهت می‌ده. خود شمیسا اما پشمه :)) امااین کتابش، به استثنا، قابل‌تامله.
۶. چون تازه برات مطرح شده اینقدر بدیع و شگرف به‌نظر می‌آد. سری به أشعار انوری بزن. اشعار رودکی. اشعار عنصری. حتا برای اینکه ببینی شاهدبازی تا دوره قاجار هم از نورم‌ها‌ی جامعه بوده و پذیرفته‌شده (هرچند اکراهی بوده اما پذیرفته شده بود)، اشعار ایرج‌میرزا، گاهی به شاهدبازی معترف و مفتخره.
۷. هم‌جنس‌گرایی شاید چندش به‌نظر بیاد اما همیشه بوده. هنجارها عوض شدن. جامعه هم. باخط‌کش امروز نمی‌شه راجع به‌انسان و جامعه‌ی دیروز نظر داد.

(۸. بگذریم که بهش که فکر کنه آدم، با این دید که به قضیه نگاه کنه، و البته معاشرتی هم با هم‌جنس‌گراها داشته باشه، چندشی قضیه هم از بین می‌ره... )
۹. نگاهی به تاربخ ادبیات استاد صفا بنداز. از ورود ترک‌ها، از وارد شدنشون به زندگی ایرانی‌ها و از ورودشون به ادبیات مفصل نوشته.
۱۰. ضمنا، وقتی‌ می‌گیم سعدی، از سعدی خردمند و واعظ جهان‌دیده‌ی نویسنده‌ی گلستان حرف نمی‌زنیم. از جوون پرشوری حرف می‌زنبم که نتونست در شهرش بمونه و دنیا رو گشت. عاشقی‌ها کرد.
۱۱. یکی گفته بود شاید ابن توصیفات اول برای مردها باب شده بعد کلی شده. خب این نظری هست اما وقتی می‌بینیم رودکی و شهیدبلخی از معشوق مونث می‌گن، می‌شه پذیرفتش؟
همین دیگه.
منبعی به‌نظرم رسید بهت معرفی می‌کنم ولی خب، در کل سخت نگیر :)) از زندگی خصوصی و شخصی شعرا که بگذریم، معشوق در ادببات فارسی یک معنا و مفهوم و تصویر بسیار کلی و رویایی‌ه. از رودکی تا شعرای معاصر، در توصیف معشوق خیلی تکراری عمل می‌کنن. چون به موتیف تبدیل شده. معشوق یک موجود رویایی کلی و گنگ‌ه در ادبیات؛ و اصلا به قول از اساتید، زندگی‌شون و مقصود خودشون از اشعار به کنار، ظلمه اشعارشون و معشوق اشعارشون رو با جنسیت دسته‌بندی کنیم. معشوق در ادب فارسی راه ۱۲۰۰ ساله‌ای طی کرده که (فارغ از نظر شاعرش در لحظه) خیلی خیلی کلی و اینا شده.

یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم، / گرم چو عود بر آتش نهی، دم مزنم (سعدی) :)

بخونین و لذت ببرین و با این اشعار عاشقی کنن. مهم همینه :)
گندم بانو:
بعله بفرمایید ^__^
۱. موافقم
۲. دارم فک میکنم که من اگه یه محقق توپ بودم و در رابطه با انحراف مولوی و شمس هم شک نداشتم
چنان با اطمینان میگفتم انحرافی نبوده که همه کف کنن!!!! تا مولوی رو واسه مولوی‌دوستا نگه‌دارم!!!!
نمیدونم دیدین یا نه، که یه کامنت گرفتم تو پست قبل که فلانی کتاب مولانا رو نجس اعلام کرده! :/
چه وضع مزخرفی داریم واقعا! :/
۳. آخه مولوی زاهد بوده مثلا! :))
۴. چندشا! :/
۵. خب من هنوز نخوندم اون کتابو ... ولی هر چی هم بگن مدرک بی‌تاثیره، بازم
طرف اونقدری حالیش بوده که دکترا بگیره! پس حتما جای تامل داره.
۶. بازم تاکید میکنم، چندشا! :/
۷. قبول دارم. مث دروغ و غیبت که گناه کبیره‌س ولی عین نقل و نبات تو
دهن مردمه. اینم احتمالا اون موقع مث الان چندش نبوده!
۸. وای نه!!! از بین نمیره!! :)))))
۹. پس کلا این قضیه چیزی نیست که فقط شمیسا ازش نوشته باشه!
۱۰. دبیرستان که بودیم از خوندن شعرای نظربازی سعدی ذوق میکردیم!
نمیدونم چرا! :))))
۱۱. خب دو تا احتمال میشه داد:
الف. اینکه اونایی که از مرد نوشتن منحرف بودن!!!!
ب. اونایی که از زن نوشتن زیاد به قضیه غیرت و این صوبتا اهمیت ندادن.

ممنون از اینکه وقت گذاشتین و این همه تایپ کردین ^__^
اون روز خواستم بگم مولانا و شمس چیز بودن ترسیدم شر شه:))
گندم بانو:
:))
خب اون قطعیت نداره.
محمود و ایازو بگو که "لا شک فیه" !! :)))))
با خانم پری موافقم.چون اکثر شعر هایی که در رابطه شاهدبازی و توهین به زن نوشته شده ، مربوط به دوران بعد از حمله مغول هاست !از یک دوست شاعر هم پرسیدم که عایا واقعیت داره بعضی شاعرا مثل مولوی و شمس شاهد باز بودن؟ ایشون جواب دادند که هیچی معلوم نیست : چون از یه طرف ایرانیا حسابی رو زناشون غیرت داشتن و حتا اسم زن رو رو تو شعر هاشون نمیاوردن.و از طرف دیگه همون دلیلی که پری خانم ذکر کردن که البته این دوست عزیز من کمی مفصل تر توضیح داد که در این کامنت نمی گنجه.

ولی باز هم حافظ یه طرف بقیه شاعرا یه طرف ! والسلام!
گندم بانو:
کلا موغولا نابودمون کردن! :/

اصلا حساب حافظ جدا از همه دنیاست!! ♡_♡
۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۳۲ ام اسی خوشبخت
اگر تکذیب نمیکردید الان تیتر اول اخبار داخلی و حتی خارجی بودید :)
گندم بانو:
دیگه خواستم خبرنگارا به زحمت نیوفتن! :))))
همه چیو تکذیب کن. وبلاگو ببند و به صورت ناشناس تو یکی از صحراهای مصر چتدر برپا کن و بقیه عمر اونجا بزی:))
گندم بانو:
نمیشه برم تو یکی از صحراهای فرانسه بزیَ‌م؟!!
مصر دوس نمیدارم! :)))
چه با حوصله هم همه رو جواب میده :))
:d
گندم بانو:
خب با حوصله کامنت گذاشتن! ^__^
خب طبیعیه که نمی تونستن پرهیزگاری کنن. مگه ما الان چقد این کارو می کنیم؟ آدمیزاد همینه
گندم بانو:
یعنی جز هم‌جنس‌گرایی گزینه دیگه‌ای نداشتن؟!! :/
نمیدونم ... خیلی چندشم میشه :/
۰۹ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۲۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
جولیک:)))))))))
بیاین بریم از شعر خوندن لذت ببریم:)
گندم بانو:
:)
آره بابا! چیکار داریم کی به کیه!!! ^__^

من ترم اول دانشگاه بودم، استاد ادبیات گرامی ما رو با کتاب شاهد بازی در ادبیات آشنا کرد .. بله این چنین شد که من هم به جرگه شما پیوستم ...
گندم بانو:
به جرگه ما خوش اومدی!!! :)))))
۱۰ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۰۲ Mohsen Farajollahi シ
گذشته ها گذشته و خوب از این گذشته شما برید عکس زن های قاجار رو ببینید خودتون قضاوت کنید :| هنوز اون مال قاجار بوده!!! و البته اگه این ها به قول خودتون زن ستیز نبودن باید شعر عاشقانه مینوشتند مثل حافظ و فلان
آقا گل راست میگن. برید نام نویسنده دیوان شمس تبریزی رو پیدا کنید ببینید نویسندش شمس تبریزی هست؟ :دی خیلی جالب میاد ولی خیلی!!!
البته مال اونا فقط دوستی بود نه مثل حالا که الله اکبر ولی خوب :)
خوشحال شدم وبلاگتون رو دیدیم :) در پناه حق
پ.ن: نصف ترافیک وبلاگ من از وبلاگ شماست :)
گندم بانو:
:))))))))))))))
عکس زنای قاجار! یعنی عاااالی بود! :)))
+ سرچ کردم! مولانا اومد. همین منظورتون بود؟
۱۳ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۳۴ مهندس رضا عباسی
نه
هم*ج*ن*س*..... چیز بدیه
بعید می دونم تو ادبیات ما باشه
لااقل من برخورد نکردم
راستی دوست داشتی خبر بیا همو دنبال کنیم
ممنون
گندم بانو:
بعید ندونید!!! من یه بخشی از اون کتاب رو
خوندم! بود!!!!

۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۰۸ Mohsen Farajollahi シ
بله منظورم همین بود. معمولا همه میدونن دیوان حافظ مال حافظ هست (خیلی سخت بود درکش)
ولی مولانا به علت علاقه ای که به شمس داشت اسم کتابشو به نام اون میزاره
هنوزم تو ادبیات مولانا و شمس نماد رفاقت و عشق هستند
گندم بانو:
اوهوم :)
مرسی از توضیح

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی