در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

__________________________________

از اونجایی که من آدم بسیار فراموشکاری هستم...
لطفا فقط در صورت ضرورت کامنت خصوصی بذارید.
چون در غیر اینصورت فراموش میکنم جواب بدم و شرمنده میشم

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

۳۸۹. من بازبگشتم!

شنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۴۹ ب.ظ
آقا من تو این مسافرت به این نتیجه رسیدم که کلا آدم باس +۱۸ سفر کنه!!!! یعنی این بچه مچه‌ها رو نبره با خودش!!! :)))

به خاطر اصرار شدید دو تا پسر عموهای -۱۰ قرار شد شب اول مسافرتو توی چادر بخوابیم!! حالا من نمیدونم این چادر واسه این بچه مچه‌ها چه جذابتی داره دقیقا!!! خلاصه که صبح خیلی زود راه افتادیم و پس از پرداخت عوارض‌های متعدد از استان اصفهان گذشتیم، ( که من واقعا برام سواله که واقعا چرا؟!! یعنی خب همین کارا رو میکنید که... هیچی ولش کن!!! ) خلاصه شیش و هفت عصر رسیدیم تهران. سر راه هم کلی واسه پرتقال و آقاگل و سایر اصفهانیون! بای‌بای کردم!
خلاصه گفتن حالا که قراره شب چادر بزنیم بریم مرقد امام که هم امنه و هم امکانات رفاهی داره. که خب امنیتشو که نگم دیگه جریان داعشو، امکانات رفاهی هم که دقیقا مقصود سرویس بهداشتیه، که اکثر ردیفای سرویس بهداشتی رو بسته بودن و شیرای آب هم یکی دو تاش بیشتر کار نمیکرد!!! بعدم چقددد گرم بود!!! من همش تو ماه رمضون میگفتم اگه اذون تهران نیم ساعت بعد ما میگه عوضش اونجا خنک‌تره!! نبود ولی!!!
به آقای پدر گفتم بیاین بریم یه چرخی هم تو تهران بزنیم حالا که اینجاییم. گفت اوه تهران؟! شلوووغه! ترافیییکه! نه نمیشه! گفتم خب با مترو بریم! عمو گفت اوه تهران؟! آلووووده‌س! جدول مندلیفه!!! :/
خب پس فردا به من گفتن پایتخت مملکتت چه شکلیه من چی بگم؟؟!!! هیچی دیگه، سالهاست به دل من مونده تهرانو ببینم!! همیشه از بغلش رد میشیم جوری که پرمون به پرش نگیره حتی!!!
بگذریم، آقا خیلی بد گذشت شب اول! هوای گرم و چادر یه طرف، بعضی آدمای وراج هم یه طرف. یعنی خب من اصلا کاری ندارم که طرف اومده اونجا زیارت! اصلا هم کاری ندارم که دو نصف شب اومده. ولی خب پاشه بره تو خود مرقد زیارتشو بکنه دیگه!!! تو پارکینگ چه غلطی میکنه :/
به لطف حنجره هم‌وطنان زائر ساعت سه خوابیدیم تا پنج فقط! من صبح همش نگران بودم! یعنی خب من اون عقب خواب خواب بودم! بابام چجوری رانندگی کرد؟؟
خلاصه که صبحش در حالی که من واسه بانو ف و مهرناز و لافکادیو و سایرین بای‌بای میکردم راه افتادیم سمت کرج. بعدم که جاده چالوس...
جاده چالوس رو اونقدر معروف کردن که آدم یه سری انتظارات ازش داره که خب فراتر از توان جاده چالوسه!!
ظهر رسیدیم نمک‌آبرود.
آقااااا چقد این شمالیا خوش به حالشونه!!! یعنی اصلا تو خود خارج دارن زندگی میکنن!!! خونه‌های سقف‌شیرونی رنگی رنگی، با اون طبیعت فوق‌العاده... خیلی خوش به حالشونه واقعا!!!
عصر همونطور که واسه حریر دست تکون میدادم رفتیم لب دریا. (حریر مازنی بودی دیگه؟!!^__^)
زنعمو جان گفت بریم پلاژ. اصلا تو پلاژ رسما انقلاب نشده!!!! تا جایی پرده کشیدن، از یه جایی به بعد آزادی! تازه تا قبل اون یه جایی به بعد هم اینایی که با جت اسکی میچرخن میبینن به گمونم!!!
بعد اینکه ملت چجوری تو دریا شنا میکنن؟؟؟ نمیشه که!!!! یعنی جاتون خالی، یه قلپ بزرگ آب دریا خوردم!!! آب دریا چیه، آب لجن مطلق!!!! :///// یکی نیست بگه خب تو که تو استخر لیتر لیتر آب میخوری همیشه، وضعیت آبو هم داری میبینی، چه کار احمقانه‌ایه شنا کردن؟!!! :///
قرار بود سه روز بمونیم نمک آبرود. ولی یه کاری پیش اومد که سفرمونو کوتاهتر کرد. پس روز دوم از نمک‌آبرود زدیم بیرون.
آقاااااااا رامسر چقدرررررررررررر قشنگه!!!! حسودیم شد اصلا!!! رامسریا برن واسه شهرشون اسفند دود کنن! کلی هم حسرت خوردیم که رامسرو تو برنامه نذاشته بودیم. ایشالا فرصتای بعد...
بعدم که رفتیم سمت گیلان. یه دستی هم واسه مستر مرادی تکون دادم و تو دلم گفتم یعنی انصافا داری تو این بهشت زندگی میکنی بعد همش نق هم میزنی!!!! :/
گیلان عااالی، گیلان فوق‌العاده. گیلان اصلا یه چیز دیگه بود! و باز حیف که ما تو برنامه گیلانو هم نداشتیم!
بعد حالا یه سوال، آقا این شمالیا از کجا میفهمن هر شهری کجا شروع میشه کجا تموم میشه؟؟؟ سمت ما بین هر شهر چند کیلومتر برهوته، اینا بانک اینور میدون شعبه شهر الف‌ه، اونور میدون ب!!
بعد اینکه اصلا مهم نیست شما تو سفرتون برنامه لاهیجان دارید یا نه، از واجباته کلا که کلوچه لاهیجان باید بخرید!! حتی از اوجب واجبات!!!
نمیدونم اسالم مال کدوم استانه، ولی دقیقا تصور منو از جاده چالوس براورده میکنه!!! حتی فراتر از تصور منه!!!! چقدر زیباست مسیر این شهر!!
وای طولانی شد!!!! :)))
آقا رسیدیم آستارا. آستارا هم خوشکله هم آدمای خوشکلی داره!!! البته خب بازم باید بگم بازارش اصلا انتظاراتو براورده نمیکنه! قیمتاش با اینجا فرق نداشت، فقط یهو یه چیزی میدیدی که تو شهر خودت نبود مثلا...
بعدم که رفتیم سرعین. وای وای!! گردنه حیران بی‌نهایت بود اصلا!!! فقط اینکه یه چنجه بو گندو خوردیم اونجا احوالاتمون به هم ریخت! :))))
سرعینم خوشکل بود. و آدمای خوشکل داشت!!! :)
دیگه نشد بریم سمت تبریز، همون دورا دور واسه اسرا بوس فرستادم.
و روز بازگشت فرارسید....
روز اول خیلی بد بود. یعنی خیییلی بد بود!! همش از کمربندیا اومدیم و مدت طولانی تو ماشین بودیم. اسکلتم داشت متلاشی میشد. تنها نکته‌ای که توی روز دوم نظرمو جلب کرد قزوین بود!! وای من نمیدونستم قزوین اینقدر قشنگه!!! البته ما از کناره‌هاش رد شدیم ولی خیلی طبیعت قشنگی داشت... و خب خونه‌های سقف‌شیرونی!!!! ^__^
الان سوالی که برای من پیش اومده اینه که حالا که من سقف شیروونه میبینم ذوق میکنم، آیا ساکنین خونه‌های سقف شیروونی هم از دیدن خونه‌های سقف صاف ما ذوق میکنن؟!!! [آیکن تفکر!]
خلاصه له و لورده رسیدیم میمه. و به آقایون راننده اعلام کردیم که اگه شما جون دارید هنوز، ما دیگه نداریم و حاضر نیستیم حتی یه متر دیگه جلوتر بریم!!! (میخواستن برونن تا شیراز! :/)
خلاصه وقتی دیدیم میمه جایی واسه موندن مسافرای خانوادگی نداره مجبور شدیم باز چادر بزنیم!!! اینجاست که میگن عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!!! یعنی اگه اصرار پسرعموها نبود و ما چادر نبرده بودیم چیکار میکردیم؟!!!
اصفهان برعکس تهران خیلی خنک بود... حتی سرد بود! کسی هم سر و صدا نکرد! بنابراین خوب خوابیدیم :))
و از اونجایی که بازم مهم نیست که اصفهان میرید یا نه، خرید گز و سوهان از اوجب واجباته، یه عالمه گز و سوهان خریدیم و دیگه برگشتیم شیراز و واسه یلدا بای‌بای کردیم و قصه تموم شد!
ولی واقعا اگه من اصفهانی بودم الان ۵۰۰ کیلو بیشتر بودم!!!! چجوری با وسوسه خوردن گز و سوهان مقابله میکنید؟؟؟؟؟؟؟
۹۶/۰۵/۲۸

نظرات (۳۸)

۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۵ خان بلاگستان
سفر بخیر امیدوارم خوش گذشته باشه.
چرا خبری از آبجی کوچیکه نبود تواین پست؟نکنه نبرده باشیش.
سانسور آبجی کوچیکه تو روز روشن؟آبجی کوچیکه تحریمش کن.:دی
گندم بانو:
ممنون.
چیز خاصی تو نظرم نبود ازش! 🤔🤔🤔
داره بزرگ میشه کمتر حادثه میافرینه! ^__^
۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۷ خان بلاگستان
چرا نشه مقابله کرد فقط کافیه انگشت اشاره را به سمت بالا گرفت وبه طرفین تکان داد
وگفت نه نه وسر را به چپ و راست تغییر وضعیت داد وبالا پایین کرد :دی
گندم بانو:
وسوسه‌ش قوی‌تر از این حرفاست!!! :))
۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۳۹ دُچــــ ــــار
منم این سوالو دارم

آقا این شمالیا از کجا میفهمن هر شهری کجا شروع میشه کجا تموم میشه؟؟؟

+خیلی خوش گذشته ها فقط جای مسترجو خالی بوده انگار :/
گندم بانو:
واقعا از کجا میفهمن؟؟؟!!!

+ آره واقعا!! ایشالا سفرای بعدی :)
وااای گندمی خوش ب حالت

عکس میگرفتی میذاشتی برامون

کز.. دلم گز خواست :/
گندم بانو:
ایشالا روزی هر روزه شما ^__^

عکس گرفتم... ولی حسش نبود سانسور کنم! :))))
البته مسیر اسالم و گردنه حیرانو فقط لذت بردم!
یعنی گردنه حیران تا اومدیم عکس بگیریم مه شد و کاملا سفید!
اسالمم توی حرکت بودیم :)

چجوری مقابله میکنید واقعا؟؟؟ خیییلی خوشمزه‌س گزاتون!! :)
اوخی آخرین سفر مجردیت بوده ها! منم اون ورا بودم
گندم بانو:
^__^
عههه کدوم ورا؟؟؟
بای‌بای منو دیدی یا نه؟!! :))
دلم آب شد 😥
گندم بانو:
ایشالا به زودی یه سفر توووپ :)
۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۵۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
عجب سفری:-)
آخه سقف صاف هم ذوق کردن داره:/
گندم بانو:
:)
گفتم شاید براشون تازگی داشته باشه مثلا! :))
۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۵۸ سوشیانت زرتشتی
سلام مارکو
بابا یه جهانگردی کرده، می دونی این مسافتی که شما رفتی انگار از خاک سه کشور اروپایی رد شدی!!!
بطور کلی من شمال رو با رامسرش دوست دارم، البته بقیه جاهای اونم دوست دارم ولی اگر 15 بار رفته باشم شمال، 10 بار رامسر بوده، خصوصا خاطرات بالای تله کابین چابکسر، رفتی حتما این قسمت برو که روحت جلا پیدا میکنه، یه هتل رویایی هم داره بنام هتل بام رامسر تو نت می تونی یه بررسی بکنی عکس گذاشته
2- شروع و پایان شهرهاشو یه مدت بری برات عادی میشه، سمت مرکز و جنوب فواصل زیاده :-)
3- من از چابهار و اهواز و شیراز و اصفهان و .... تا شمال زیاد گشتم، جاده شمالی خلخال به اسالم ، بسیار زیباست ، به نظر شاه جادهای زیبای ایرانه
4- مدت زیادی اصفهان زندگی کردم ولی هیچ وقت به گز علاقه ایی پیدا نکردم، همینطور سوهان قم
5- قزوین رو خوب نگشتم باید برم
و در انتها برات آرزوی شادی و سفرهای گوناگون در سراسر ایران و دنیا همراه با جو رو دارم :-)
مدتی رو هم شیراز بودم می تونی تو پستاهای وبلاگم پیدا کنی و ببینی من شهرتون رو چطوری دیدم :-)
گندم بانو:
سلام ^__^
واقعا رامسر قشنگ بود... نمک‌آبردوم تله‌کابینش خوب بود...
ولی حتما باید یه بار برم رامسر :)
۲. آخه هیچ‌جایی هم ننوشته مثلا به متل‌قو خوش اومدین!!!
من دیدم اکثر مغازه‌ها اسمشون یه ترکیبی از قو داره، فهمیدم تو متل‌قو هستیم!!
۳. وای وای! خیلی خوب بود! خیلی قشنگ بود. حیف شد وقت نداشتیم توش بمونیم!!
۴. ما سوهانو هم همیشه از اصفهان میخریم! :)))
خوش به حالتون واقعا!!! من همش با عذاب وجدان دارم سوهان میخورم!!
هر چی هم دنبال گزا میگردم نمیدونم مامانم کجا گذاشته! :)))
۵. ما از کنارش گذشتیم... خوشکل بود خیلی

ممنون ^__^
رفتم خوندم!! حالا دیگه کلی دست انداز داریم ^__^
ولی درمورد بناهای تاریخی واقعا غم‌انگیزه :(
حتی یه مدت میخواستن حافظیه رو هم خراب کنن که یه جاده بکشن به شاهچراغ! :/
امیدوارم برنامه‌شون تغییر کرده باشه.
با اینکه هیچی توی برنامه تون نبود ولی برنامه مفصلی داشتینا :)))
من رشت هستم کلا. یعنی این سه سال، کلا از رشت به مقصد شهر دیگه ای از گیلان به قصد سیاحت خارج نشدم که خوش به حالم باشه :دی :)))
کلوچه لاهیجان؟!! کلوچه فومن مهمه البته! کلوچه های لاهیجانو که همه جا دارن :دی
گندم بانو:
:)))) سفرمون کوتاه شد، نتونستیم جایی اضافه بر برنامه بمونیم :)
عامو همه شهرای شمال قشنگ بودن. حالا من رشت رو ندیدم، ولی کلا خوب بود.
مخصوصا اینکه طبیعت گیلان خیییلی بکرتر و زیباتر از مازندران بود به نظرم.
کلوچه‌های فومن خوشمزه‌تره یعنی؟؟!!!! نخوردم تا حالا!! حتی نشنیده بودم!
آره اصلا همین مارکی که خریدیم رو شیرازم داره!!!
ولی مامان میگفت حتما باید از خود لاهیجان بخریم!!! :)))
من از این سفری که رفتی اصفهان و رامسر رو خوب گشتم که وااااااااااااقعا بی نظیرن هردوشون.
یادم باشه جاهای دیگه رو هم که گفتی برم ببینم.
اونهایی که خونه هاشون سقف شیروونی داره دیگه به سقفها توجهی نمیکنن! خونه ی ییلاقی پدر مستر هم همینطوریه و خوشگل و رنگی رنگی و اینا، اما واقعا من هیچوقت نمی بینم سقفشو! میرم تو فقط! :)))
اما قبل از اینکه اینجا رو داشته باشن هرجا سقف شیروونی میدیدم مخصوصا تو چادگان کیلو کیلو قند تو دلم آب میشد. :)
ولی شیرازت رو قدر بدون جانم! شیراز چیز دیگری است در این مملکت! برام جالبه که یه جایی باشه که یک شیرازی بگه اونجا هنوز انقلاب نشده! :دی
آخه حس ما به شیراز اینطوری بود! :))
گندم بانو:
ما اصفهانم نرفتیم تا حالا!!!! باورت میشه؟!!! اونم پدران فامیل میگن آلوده‌س!!! :/

وای نگووو!!! یعنی عادی شده برات؟؟؟ پس من به جو میگم هیچ وقت نریم شمال زندگی کنیم!!
که عادی نشه! ^__^
من همیشه فک میکنم حسی که من به شیراز دارم حسیه که هر کسی به زادگاهش داره!!
اما انگار این قضیه فراتر از این حرفاس! :))
کلا نسبت به مشهد تو اکثر شهرای ایران انقلاب نشده! :))))
ولی چیزی که من فهمیدم تا حالا، ارتفاعات و محلای خیلی توریستی دیگه اصلا انقلاب نشده! :)))
راستی رسیدن بخیر!
ان شالله سفرهای بعدی با مستر جووووووووو! :)
گندم بانو:
ممنووون ^__^
ایشالاااااا :)))) :*
چه برایمان آورده ای گندم ؟؟؟
جواب در اینجا نوشته شود :ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


البته من بودم تو همون ماشین میخوابیدم.فرقی نمیکنه واسم. :)
ایشالا بهتون حداقال تو شمال خوش گذشته باشه.


جدول مندلیف ؟ خخخخخخخخخخخخخ
تکنسیم رو دیگه فکر نکنم {آیکون فکر کردن همراه با لبخند}
گندم بانو:
شامپو :))))))

خب ما چهار نفر بودیم! نمیشد تو ماشین بخوابیم

یه ذره هوای شهرتونو پاک کنین تا این مردا ما رو بیارن تهران خب! :)))
دقیقا مشکل منم با شهرهای شمالی همین مرز شروع و پایان شهرهاشونه :دی
گندم بانو:
هیچ‌جا هم نمینویسن اسم شهرو!!! فقط از شعبه بانکا میشه فهمید!!!
و شعبه بستنی نعمت! :)))))
یه مدت که سوهان و گر بخوری دیگه از چشمت میوفته ...
من که همیشه سنجاب طور کلی میخرم انبار میکنم آخرش نمیخورم خراب میشه میریزم دور :|||
خیلی خوشحالم که بهت خوش گذشته ...
گندم بانو:
چیزای شیرین خیلی زود دلمو میزنه، ولی گز و سوهان داستانش فرق داره!!!
یادمه دانشجو بودیم، یه نمایشگاه خوراکی پایین دانشگاه زدن،
منم که عشق گز و سوهان کلی خریدم.
بعد دیدم عه! تاریخ انقضا داره! به بهانه تاریخ انقضا چپ و راست میخوردمشون!
چهار روز تعطیل بود، روز پنجم اومدم مانتو بپوشم برم دانشگاه،
هیییچ کدوم از مانتوهام تنم نرفت!!!! :/
مجبور شدم کاپشن بپوشم!!! :/
حالا هم نگرانم همش :((

وای نمک آبرود عالی است انصافا !! دو سه سال پیش رفتم و یکی از بهترین خاطراتم اونجا رقم خورد :)

گز فقط آردی :))

من هیچوقت نتوستم تو سفرهای این چنینی ، تو چادر بخوابم همیشه تو ماشین خوابیدم از بس هوا سرده :)
یکبار بجنورد بودیم از سرما زیر چادر قندیل بستم :|

رسیدنت بخیر :)
ایشالا همیشه به سفر و خوشی ولی ایشالا دفعه دیگه با مستر جو ماه عسل بری سفر :)
گندم بانو:
نمک‌آبرود خیلی خوبه. ولی مرکز خریدش باحال نیست!
منم خرید نکنم بهم خوش نمیگذره! :)))))
ولی بی شوخی... رامسر خیلی قشنگتر بود.
و مسیر اسالم ... و گردنه حیران و مرز آذربایجان. 
خخخخخخخخ
من ساکن تهران نیستم
ولی ساکن مشهدم
نمیدونین که مشهد عجب هوای پاکی داره نسبت به تهران :)
گندم بانو:
عه فک کردم تهرانید! :)
آره مشهد هواش بهتره :)
عه برا همه بای بای برا من بوس^_^
میگم چرا چند وقت بود اینجا درختا و گندما با یه ملایمی میوزیدن !!! نگو داشتن بوس تو رو دس به دس میکردن بهم برسه^_^
گندم بانو:
اوهوم اوهوم ^__^
رسید بهت حالا؟
این بود انشای من :)
خوشبحالتون
منم شمال میخوااام
گندم بانو:
:))))
ایشالا به زودی قسمتتون بشه :)
۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۰۵ نیمه سیب سقراطی
اصن غربه شمال رو خیلی دوس تر دارم نسبت به شرقه شمال :))
گیلان و رشت و بندر انزلی و نور و اینا رو خیلی دوس دارم خیلی خیلی خیلی ... فقط هواش شرجیه نفسم بالا نمیاد :))
حیف شد تبریز نرفتین خیلی خوبه ، من عاشقش شدم رفت ...

عنوان باید میبود : من آمده ام وای وای من آمده ام ^_^
گندم بانو:
خیلی خوشکله واقعا ... مرز ایران و آذربایجان هم عالی بود واقعا!

این عنوانو متر گذاشته بود قبلا :))))
بای بای! رو پشت بوم برات علامت میذارم!!!! +یلدا من بودم دیگه؟!
وای رامسر عالیه. اصلا آرزوی منه! شمام مدل ما میرین سفر. ولی امسال عید خودم تور لیدر شدم رفتیم تهران گردوندمشون قششششنگ! هر چی گفتن بریم گفتم نه! می میشه آدم پایتخت نبینه؟! البته او موقع عید بود و هوا تمیز و به نسبت خلوت
+وای ها... من اصفان رو میبینم باورم میشه که واقعا تو شیراز انقلاب نشده!!! خداییش شیرازیا هیچ وقت ایطوری نبودن. اما الان مجبورمون میکنن که هی مذهبی بشیم و حتی خرافاتی. من قبول ندارم. نه اینکه دین و.. بد باشه اما میگم هر فرهنگی به نحوی رعایت اخلاق و دین و مذهب میکنه. به زور نکنین تو حلق مردم.
گندم بانو:
بای‌بای ^__^  + یه یلدا شیرازی که بیشتر نداریم :*
اصن من یک عدد پایتخت ندیده هستم :((
+ عه! اصفهانیا مذهبی‌ترن؟!!!
والا من اصفهانم نرفتم تا حالا!! به همون دلیل آلودگی!!!
ولی چندتا اصفهانی داشتیم تو دانشگاه مذهبی نبودن اصلا!
منم از خرافات خیلی بدم میاد... اصن همون بهتر که اینجا
انقلاب نشده! :))))))
شمال بودم ولی سمت شرق شما! دیدم یه دختر خوشگل مشکل برام از دور دست تکون داد، نگو تو بودی ^_*
گندم بانو:
عزیزممممم ^__^
۲۹ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۲ ✿دخترے از تبارِ غرور✿
والا واسه ما اصفهانیا دیگه گز و سوهان و اینا جذابیتی نداره :| من که اگه عید به عید گز بخورم مثلا همین
گندم بانو:
جدا؟!!!! واقعا خوش به حالتون!!!!! از روزی که گز خریدیم
من همش گشنمه!!!!! هر چی هم میخورم سیر نمیشم!!!!
شکمم میگه فقط گز و سوهان میخوام!!! :)))))
۲۹ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۵۰ رضا فتوکیان
البته تهران همچین تحفه ای نبود که ببینین؛
رامسری ها هم اسفند هرچی دود کنن فایده نداره؛ از بس که رفت و آمد زیاده دیگه رامسری همینه...
لاکچری :)
امیدوارم سری بعدی درست و حسابی سر بزنید
گندم بانو:
اینجوری نگید حالا به تهرانیا برمیخوره!!! :))
ولی من مطمئنم تهران جاهای قشنگ زیادی داره :)
شما رامسر زندگی میکنید؟!
منم امیدوارم :)
از شهر دوست مشترک مونم رد شدی که چرا بای بای نکردی باهاش؟ :))
.
من باز تکرار کنم تصورت از گز و سوهان هرچی هست بذارش کنار و بستنی گز و سوهان ررو تست کن. :d
گز چهار روز که خوردی هی باس بری دندون پزشکی نمیصرفه.
.
اصفهان یه جور عجیب غریبیه. شهر قدیم با پتو میخوابیدیم شبا. شهر جدید از جلو کولر فاصله بگیری گرمازده میشی. :)
گندم بانو:
بای‌بای کردم اتفاقا ^__^
منتها چون تو وبش اسم شهرشونو نگفته، منم امانت‌داری کردم دیگه :)
.
حالا هی منو وسوسه کن!!!!
اعوذ بالله من الشیطان رجیم :)))))
.
جدا؟!!
۲۹ مرداد ۹۶ ، ۰۷:۳۴ بهارنارنج :)
اخییی,خوبه ایول...وای من عاشق گردن حیرون و این مسیر اردبیل وسرعینم..دگر کیف میده هان
گندم بانو:
عالین واقعا ... خیییلی زیبا :)
میگم لااقل گزا رو با نون بخور سیر شی! :)
گندم بانو:
واااای خیلی دارم گز میخورم :(((((
رسیدن بخیر :)
ایندفعه اومدی سمت تبریز بگو باهات بای بای کنم من! :*
گندم بانو:
سلامت باشی :)
عههه هم‌شهری اسرا هستی؟!! ^__^
باشه باشه میگم ^__^ :*
اره بابا همشون دست به دست دادن رسوندنش دست قاصدک قاصدک اورد چسبوند به لپم ^_^
گندم بانو:
ای جااان ^__^ :**
خوش برگشتی! D:

دوست دارم بگم کاش می‌اومدید استانِ ما...اما خب...نفرین به حساب می‌آد! :|
گندم بانو:
ممنون
عزیزم ... حتی امکان داره چند سالی بیام استان شما زندگی کنم!!
بستگی به شرایط شغلی جو داره!
نه. منظورم اون نبودا. آخه گفتین رامسر توی برنامه تون نبود ولی رفتین. گیلان جزو برنامه تون نبود ولی رفتین :دی

کلوچه های کارخونه ای لاهیجان رو ول کنید! همه جا اونا رو دارن :/ چجوری اسم کلوچه فومن رو نشنیدین؟ :))) از کمالش که بهره مند نشدین، حداقلش اسمش رو سرچ کنین و از جمالش بهره مند بشین :دی کلوچه فومن کلا خیلی معروفه و اصلا لاهیجان کلوچه ی خاصی که معروف باشه نداره. همه ی اون چیزایی هم که توی لاهیجان میبینیم کارخونه ای هستن :دی
گندم بانو:
نرفتیم!!! سر راه بود، رد شدیم ازشون ^__^

:))))) واقعا نشنیده بودم!! اصلا فومن کجا هست؟! :))
۳۰ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۳۰ سوشیانت زرتشتی
درود
جرات دارن دست به حافظیه و سعدیه بزنن ببینن ما کفن پوش بریزیم تو خیابونا همشونو از عرصه هستی پاک کنیم. والا بخدا
گندم بانو:
نمیدونم والا ... یکی از همکارام میگفت داداشش یکی از
اعضایی بوده که قرار بوده این کارو بکنن.
دیگه از وقتی از اون شرکت زدم بیرون در جریان اینا نیستم دیگه! :))
۳۰ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۷ عاشق بارون ...
وای گندم! چقدر از شمال تعریف کردی!!! منکه سه روز پیش از شمال رد شدیم و اومدیم تهران٬ تمام تصوراتم از شمال ریخت بهم. -__- یعنی از گرما هلاک شدم! میگفتم دریا نمیخوام فقط بریم برسیم تهران! چطوری تو اون هوای گرم و شرجی زندگی میکنن؟ :( من رسماً خورشید باشه٬ هیچ زیبایی ای برام معنی نداره! :دی
راستی کلوچه هم فومن فقط. نشد یه بار بریم فومن کلوچه بخریم ها! :))
گندم بانو:
عههه تو هم تهرانی‌ای؟!! :)
خیلی خوشکل بود شمال...
بعد اینکه من تمام تلاشمو کردم که با شرجی کنار بیام!!
چون اصولا زندگی با مستر جو یعنی دقیقا ۲۰ سال شرجی!!
تازه احتمال زیاد تو جنوب!!
دیگه باید عادت کنم :))
آقا فومن کجاست؟؟؟ من جغرافیم ضعیفه! :)))
خدا قوت پهلوان:)اینو متناسب با تیتر نوشتم. بعدا سرفرصت میخونم پست رو :)
گندم بانو:
زنده باشی هم‌زبان :))
(مثلا خواستم یه چیز جدید بگم!!:)))) )
۳۱ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۵۹ پنجره دو جداره
بهت حسابی خوش گذشته هاااااا :)))
گندم بانو:
عالی بود. جای همه سبز :)
اعتراف میکنم نصف دندون درد من به خاطره همون گزززه
ولی خداییش همون عید به عید یاد گز میفتیم:))

آقا بگو چی درباره اصفهان برات سووال بود!!:))
گندم بانو:
احتمالا دندون درد منم مال همون گز و سوهاناییه که
گاهی گیرمون میاد!! :))))


اینکه قدم به قدم عوارض میگیرن!!! :))))))))
۳۱ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۴۶ عاشق بارون ...
آره تهرانم! :)
شمال عالیه واقعاً! ولی من تا حالا این موقع سال نرفته بودم! خییییلی وحشتناک بود برام شرجی و گرماش.
خب اگه بری جنوب که هیچی. :))) امیدوارم عادت کنی بهش! :))
این فومن:
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%88%D9%85%D9%86

فقط بخش سوغاتی رو ببین [گریــــــــــــــــــــــــــه] من عاشق این دو تام. :(
گندم بانو:
:)

عههه قیافه کلوچهه آشناست!!! :)
۰۵ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۲۲ رضا فتوکیان
در پاسخ به سوالاتون ، من اهل رامسرم :)
یه چیزی گفته بودید که جایی ندید نوشته باشه متل قو؛ حرفتون درسته چون متل قو اسم قبل از انقلابشه
بعد انقلاب شده سلمان شهر ولی در عامه مردم همون متل قو میگن؛ احتمالا سلمانشهر رو دیدین تو
مثل تنکابن که میگفتن شهسوار
گندم بانو:
وااای پس شما از نظر کرده‌ها هستین!!!
شهرتون خییییلی خوشکله
واقعا بهشته
خوش به حالتون :)
واااای نمک آبرود خارجه.خارجیا حسرتشو دارن. میری وسط ابرا چی حالی میده لامصب:))))))))
روز دوم قزوین:/ از شهرها فقط رد شدین:/
همین ک مرز ندارن بین شهراشون خیلی باحاله ما چند بار دور زدیم😂😂 راهو گم کرده بودیم پاتو اینور بذاری ی شهره اونور بذاری ی شهر دیگس😂
آخخخخ چ هوس گز کردم اینقد ک خوشمزه گفتی.ان شالله امسال برم^_^
گندم بانو:
^__^
وقتمون کم بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی