در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آخرین مطالب
  • ۲۲ آبان ۹۷ ، ۲۲:۴۴ ۳۶۲.
  • ۱۷ آبان ۹۷ ، ۲۲:۵۰ ۳۶۱.
  • ۲۲ مهر ۹۷ ، ۰۷:۵۵ ۳۵۸.
  • ۲۱ مهر ۹۷ ، ۰۹:۲۸ ۳۵۷.
  • ۱۷ مهر ۹۷ ، ۱۰:۴۷ ۳۵۶.
  • ۱۱ مهر ۹۷ ، ۱۲:۴۰ ۳۵۴.

یه همچین موصوفی هستم من! :دی

شنبه, ۲ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۴۷ ق.ظ

دارم واسه آبجی کوچیکه صفت و موصوف رو توضیح میدم.

میگم صفت کلمه‌ایه که در مورد یه کلمه دیگه توضیحی میده...

مثلا مرد خوب. دختر زیبا.

آبجی کوچیکه: گندمِ هی برو!!

:|


+ جو قراره بیاد شیراز ^__^

و خب قراره من همراهش برم خونه مامانش‌اینا.

گندمِ هی برو... :)))

۹۶/۱۰/۰۲

نظرات (۱۹)

۰۲ دی ۹۶ ، ۱۱:۴۹ جناب دچار
چه ذقی کرده! :)
گندم بانو:
ذوق نکرده!!! کلی گریه میکنه هر بار!
۰۲ دی ۹۶ ، ۱۲:۰۳ نیمه سیب سقراطی
ته تهش که باید بری ... ته تهش که باید به مدل نبودنت عادت کنه ... ته تهش که زندگی همینه ...

+ خوش باشی گندم ترین :)
گندم بانو:
این عادت کردنه سخته... نگرانشم!! :((

+ ممنونم ^__^ :*
۰۲ دی ۹۶ ، ۱۲:۰۵ جناب دچار
خودتو میگم! :)
گندم بانو:
آها!! :))
آره خودم ذوق کردم :دی
۰۲ دی ۹۶ ، ۱۲:۰۵ آقاگل ‌‌
خدا می‌دونه پشت بندش می‌خواسته چی بگه دیگه بچه. ولی حرفش رو خورده. :)
گندومِ هی برو :))
گندم بانو:
"هی برو" صفتمه!! چون هی میرم!! :)))
چیزی بعدش نبوده دیگه :))
۰۲ دی ۹۶ ، ۱۳:۲۱ آقاگل ‌‌
خب همین دیگه. از کجا معلوم فقط به یه صفت اکتفا کرده باشه چندتا صفت دیگه رو تو دلش نگفته باشه؟ :) مثلاً «گندومِ هی بروِ نامردِ منو نَبَر» که یعنی هم هی میری. هم نامردی هم اینکه اونو نمی‌بری.
گندم بانو:
آهااااا :))))
آره اصلا بعید نیست! :))))
۰۲ دی ۹۶ ، ۱۳:۲۷ بهارنارنج :)
عزیززززززم^_^


شادیت مستدام..به حق همون شاهچراغ همیشه دلت آروم:)
گندم بانو:
ممنون سمیرا جونم ♡♡
۰۲ دی ۹۶ ، ۱۳:۳۹ ماهی کوچولو
عزیزم :)) عاشق این آبجی کوچکه ام عشقه
گندم بانو:
^__^
خیلی وقت بود از آبجی کوچیکه ننوشته بودی ها
دیگه همینه ، همه یه روزی میریم خخخخ
گندم بانو:
دنیاش بزرگتر شده...
البته یکی دو باری خواستم بنویسم، اما بعد یادم رفت چی میخواستم بنویسم! :))
سلام
یاد بچگی خودم و رفتن خواهر بزرگم به خونه بخت افتادم :))
میشه این پست لینک کنم به پست خودم ؟:))

البته نمیدونم امروز مینویسم یا فردا ؟:))
مرسی
گندم بانو:
تو هم از این کارا میکردی پس! :)

لینک کن عزیزم ^_^
آخی طفلی تا بیاد به این وضعیت جدید عادت کنه، طول میکشه.
گندم بانو:
آره... دل منو هم کباب میکنه هر بار
۰۲ دی ۹۶ ، ۱۷:۴۲ مترسک ‌‌
یا مثلاً گندمِ از دست تو! D:
گندم بانو:
اینم صفت خوبیه! :))))
منحصر به فرده اصن! :دی
۰۲ دی ۹۶ ، ۲۰:۳۷ محسن رحمانی
سلام .
یلداتون قشنگ .

چه عجب شما پست گذاشتید .

خوب چرا به وبلاگ مانیز سر نمیزنید .
گندم بانو:
مشغله‌های زندگیم زیاد شده
فعالیتای مجازیم کم :)
۰۲ دی ۹۶ ، ۲۱:۳۰ آوو کادو
یه چیزی میگم که شوخی نیست!
حس میکنم قیافه دختر آبی پوش گوشه ی سمت چپ عوض شده...! انگار بزرگ تر شده...
گندم بانو:
جدا؟!! ^__^
تو فکر این بودم که عوضش کنم!!!
اگه بزرگ شده که پس هیچی :))
:(
برای خواهر کوچیکا سخته واقعا:(
گندم بانو:
واسه خواهر بزرگا هم سخته...
ولی خب زندگی همینه...
۰۴ دی ۹۶ ، ۱۲:۰۱ حوا بانو
:))
گندم بانو:
:)
نه برا منکه سخت نیس از دستش راحت میشم:)))
شوخی کردم
خودم بیشتر اذیت میشم تا اون:-/
گندم بانو:
^__^
ایشالا خودت عروس میشی این سختیا یادت میره
۰۶ دی ۹۶ ، ۲۲:۰۶ פـریـر بانو
ای جان... گندم هی برو! دلش پره هاااا :))

چشمت روشن لیلی عاشق :**
گندم بانو:
خیییلی
آبجی کوچیکه وقتایی که جو میخواد بره خوشحاله :/

ممنووون :**
۰۸ دی ۹۶ ، ۱۵:۲۹ ام اسی خوشبخت
چقدر دلم براش سوخت, عادت میکنه اما سخت.
شادیتون مستدام :)
گندم بانو:
خودمم دلم براش میسوزه... اما کاری نمیشه کرد.
ممنون ^__^ :**
منم همینطوری بودم

بچه آخریا خیلی گناه دارن...یکی یکی بچه بزرگترا میرن و تنها میشن.
......

چند وقت پیش آبجی بزرگه تنهایی خونمون بود ؛شب پیشش خوابیم یهو به یاد بچگیم که همش پیشم بود و خاطرات زدم زیر گریه!
بدبخت شکه شد..
گندم بانو:
یه زمانی آبجی کوچیکه بهم گفت کاش کارخونه تولید آدم داشتیم!
که کسی ازدواج نکنه و از هم دور نشیم!!!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.