در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آخرین مطالب
  • ۳۱ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۵۹ ۳۴۸.
  • ۲۲ شهریور ۹۷ ، ۱۹:۵۹ 345.
  • ۲۱ شهریور ۹۷ ، ۱۹:۱۰ ۳۴۴.

۳۳۵. چیزی به نام فرهنگ!

يكشنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۵۵ ق.ظ

خانومه اومده میگه وااای محیط اینجا خیییلی بده! حالا یه مدت بگذره خودت میفهمی. اصلا با هیشکی رفت و آمد نکنیا! اصلا با همسایه‌ها دوست نشیا. اینجا همه گرگن تو لباس میش!!

همینطوری متعجب بهش گوش میدادم! این حجم از نارفاقتی و نامردی‌ای که تعریف میکرد برام عجیب بود... تا اینکه چندتا مثال زد:

" مثلا همین دوست من، ساعت یازده و نیم شب میخواسته جارو برقی بکشه ازش شکایت کردن! حالا میگه فقط صبحا جارو میکنم و شب هر چقدم خونه‌م کثیف شد میذارم واسه صبح!

یا از یکی دیگه از دوستامم شکایت کردن، هر چی میگه خب بابا بچه‌ست، دوس داره صدای کارتونش زیاد باشه، گوش نکردن که، بیرونشون کردن از شهرک!! "

از اینجا به بعد مدل تعجبم عوض شد! و به این فک کردم که چقددددر بعضیا مفهوم آپارتمان رو نمیفهمن! از اینجای حرفاش به بعد به حجم بی‌فرهنگی فک کردم!!! :/

۹۷/۰۶/۱۱

نظرات (۳)

۱۱ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۰۳ عینکی عینکی
آدم نمیدونه بخنده یا گریه کنه
گندم بانو:
واقعا جا خوردم وقتی توقعاتشو دیدم! :))
تو شهرا و جاهایی که هم‌شهری نیستن و اغلب غریبه هستن، یه حس نااعتمادی خاصی بین همه هست. شهسوار یک پیرزنی بود که مدیر ساختمون بود و حتی معاون ساختمون‌شون خبر نداشت که شوهر این دو سه ساله که فوت کرده. نمی‌دونم چطوری میشه تو همچین فضایی زندگی کرد. من عادت به همچین محیط‌هایی ندارم. چوب اعتمادم رو کم نخوردم. ولی تو نگاه اول به همه اعتماد دارم و اعتماد می‌کنم.
.
حالا این همسایه‌های شما البته بویی از زندگی عمومی نبردن خدایی. آخه کدوم آدم عاقلی ساعت یازده شب جاروبرقی می‌کشه؟ : |
گندم بانو:
همسایه‌م نبودن. از همسایه‌ها تا حالا آلودگی صوتی خاصی نشنیدم.

نمیدونم والا، تو شرایط غربت آدم همش دنبال دوست و رفیق میگرده.
البته من تو این چهار ماه امکان معاشرت نداشتم، منتظر بودم بیایم تو
شهرک تا دوست پیدا کنم، کم‌کم هم عادت کردم به این تنهایی. دیگه
زیاد سختم نیست :)
خخخخ وافعا
به نظر من هر کسی ملاک خودش رو برای فهم قضایا داره و نمیشه از دیدگاه اونا مسائل رو نگاه کرد
گندم بانو:
اوهوم.  معمولا آدما توقعات متفاوتی دارن، که وقتی این توقعات با فرهنگ
عمومی متضاد میشه آدم تعجب میکنه. شاید اگه ما بریم تو شهر این خانم
و تو آپارتمان ساکن بشیم و توقع داشته باشیم همسایه‌ها مراعات کنن
براشون عجیب به نظر بیاد :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.