در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دو روز پیش، به مناسبت روز نیروی دریایی ارتش، تو آمفی‌تئاتر شهرک مراسم بود. قرار بود فلان خواننده هم بیاد... حالا این فلان خواننده رو که اصلا من نمیشناختم... یعنی میدونستم که اسم یه خواننده‌س، ولی نه قیافه‌شو میشناختم و نه حتی میدونستم چه آهنگایی خونده! اما برای تفریح بد نبود...

چون قرار بود خواننده بیارن میدونستیم سالن زود پر میشه... پس خیلی زودتر رفتیم. جمعیت هی زیادتر میشد، منم که میدونستم اون دوست جدیدی که تو نونوایی پیدا کرده بودم قراره بیاد، و بچه هم داره، و خب دوستی که قبلا اینجا داشتم همسرش رفته دریا و خودشم رفته شهرشون و من تنها شدم، و خوبه که باب دوستی رو با این دوست جدیدم بیشتر باز کنم، براش جا گرفتم! ( اوف! چه جمله‌ای شد!!)

کم‌کم سالن پر شد و خبری از این دوستمون نشد... کم‌کم عذاب وجدان میگرفتیم از این که بعضیا سر پا ایستادن و ما دو تا صندلی کنارمونو واسه دوستامون رزرو کردیم! کم‌کم عذاب وجدانم بیشتر شد و تصمیم گرفتم به دوستم زنگ بزنم ببینم چقدر دیگه مونده برسن... ولی هر چی زنگ میزدم جواب نمیداد! از اون طرف یه آقایی ایستاده بود بالای سرمون و با لحن بدی اصرار داشت صندلیا رو بدیم بهشون! از یه طرف از اینکه صندلیا خالی مونده بودن حس بدی داشتم و از طرفی از اینکه به دوستم گفته بودم برات جا میگیرم، بعد بیاد ببینه جا نگرفتم حس بدتری!

در نهایت اون آقا با رفتار خیلی بدی اون صندلیا رو گرفت... خب من نمیتونم ربطش بدم به هیچ قشر و فرهنگی... اونقدر که رفتارش زشت بود!! و بلافاصله دیدیم که اون دوستمون اومد، با سرعت از کنار صندلیای ما رد شد و رفت اون جلو کنار یه دوست دیگه‌شون که براشون جا گرفته بودن نشست!!!!! و من چقدر ماتم برد از شعور و فرهنگی که حالا دیگه نمیدونستم میشه به چیزی ربطش داد یا نه؟!! چقدر سخت بود براش که یه اس‌ام‌اس بده بگه دوستای دیگه‌مون برامون جا گرفتن پیش شما نمیایم؟!!

اون مراسم برای ما با حس بدی شروع شد... هر چند خیلی سعی کردیم تو اون حال و هوا نمونیم. ولی یاد گرفتیم دیگه خودمونو وابسته کسی نکنیم. مستقل بریم و بیایم و زندگی کنیم.


خلاصه پر شدن سالن ادامه پیدا کرد، اونقدر که کل مسیرای بین صندلیا آدم ایستاده بود... از زن و مرد... بعضیاشون حتی بچه بغلشون بود!! به جو گفتم من اگه جای اینا بودم همون اول که میدیدم جا نیست برمیگشتم خونه! کنسرت ابی هم ارزش چند ساعت سر پا ایستادنو نداره!! :/ (حالا استثنائا ابی ارزششو داره! :دی) این سر پا ایستادنه جلوی دید بقیه رو گرفته بود. کلی هم داد و بیداد و اعتراض که یا بشینید یا برید جای دیگه و فلان. و من همچنان متعجب از آدمای سر پا...

خواننده‌هه که اومد رو صحنه، یعنی فک کنم فقط من و جو گوشی دستمون نبود!! همه گوشیا اومد بالا! یعنی طرف هم خودش فیلم میگرفت هم زنش هم بچه‌ش!!!! :/ اکثرا که داشتن لایو میذاشتن! یکیشون که کامنت هم جواب میداد!! حالا خواننده‌هه نمیدونم سرما خورده بود یا کلا صداش اینجوری بود، چون من یکی دو تا آهنگشو قبلا شنیده بودم، صداش اینطوری نبود. ما که تو سالن بودیم نمیفهمیدیم چی داره میخونه، بعد یکی بود از اول تا آخر مراسمو فیلم گرفت!!!

اون خواننده رو من نمیشناختم... وقتی هم خوند نه صداشو دوست داشتم نه آهنگاشو... ولی مطمئنم اون شب، به منِ اعصاب به هم ریختهِ خواننده نشناس(!) خیلی بیشتر از اونایی که کل آهنگای این آقا رو حفظ بودن خوش گذشت!!

تهش هم که چند نفر رفته بودن التماس که تو رو خدا بذارید ما باهاش عکس بگیریم. اونم نیومده بود... چقدر ماها کوچیکیم!!

۹۷/۰۹/۰۹

نظرات (۱۵)

۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۷:۵۱ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
یه سوالی که پیش میاد اینه که، این فیلمایی که می‌گیرن رو بعدا نگاه میکنند؟!
مثلا من خودم چند جا سخنرانی ضبط کردم ولی بعدها دوباره گوش ندادم! شاید هم ربطی نداشته باشه اصلا:/
گندم بانو:
اصلا کیفیت زنده‌شم پایین بود چه برسه به فیلمش :))
منم هر چی ضبط کردم دیگه گوش ندادم! :)
۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۸:۱۵ آقاگل ‌‌
بزرگ میشیم یادمون میره. :))
گندم بانو:
گولمون زدناااا ... من هنوز همه‌شو یادمه! :)))
۱ - هیچوقت برنامه ات رو بر پایه دیگران نریز ، حالا این دیگران هر کی که میخواد باشه
۲ - دوست ها فقط و فقط خودشون برای خودشون مهمن ما براشون مهم نیستیم . بسوزه پدر تجربه .
بقیه شم بعدا میگم ...
گندم بانو:
ببین حرفاتو کاملا قبول دارما... ولی شرایط منو در نظر بگیر.
که ته دنیام، که دو سه ماهی یه بار میتونم برم خونواده‌مو ببینم.
که تنها دوستم تا سه ماه آینده نمیاد اینجا. که میخواستم یه دوست
جدید پیدا کنم! وگرنه که منم دوس نداشتم واسه کسی جا بگیرم و
اینا. :)
نمی دونم گندم جان
اما از نظر من ادم هایی که سرپا ایستادن یا فیلم و عکس گرفتن و لایو گذاشتن و اصرار به عکس گرفتن داشتن گوچیک نیستن ...من خودم از ایسنتا عملا استفاده خاصی ندارم و اهل لایو استوری نیستم اما به نظرم اینا خوشی های کوچیک ادم ها است ...
قرار نیست همه یه جور باشیم ...عامه پسند و عوام گرایی بخشی از زندگی است ...
بعد مدت ها یه پست بلند نوشتی ها ..حواسم هست ..برگرد به بلند نوشتن ها ..دلم تنگ شده بود :)
گندم بانو:
من تفکرم اینه که نباید غرور رو فدای هیچی کرد... از نظر من اونا برای
همین خوشی کوچیک غرور و شخصیتشونو باختن.
فیلم و لایو رو نمیگم مخالفم، ولی طرف از اول تا آخر مراسمو داشت
فیلم میگرفت. این از نظرم زیاده رویه.
عکس گرفتن با سلبریتیا خوبه. منم دوس دارم. ولی وقتی میری و
میگن نه، اصرار و التماس میشه خورد کردن غرور و شخصیت.
یا اگه اومدن و دیدن شلوغه و دوست داشتن بمونن، اوکی بمونن،
ولی وقتی میان جلو دید دیگرانو میگیرن و دعوا راه میندازن، یا دنبال
صندلیای خالی (من کاملا قبول دارم که جا گرفتن کار بدیه‌ها) با این
و اون بحث میکنن، یا به بچه‌های مردم توهین میکنن که پاشو ما
بشینیم و ... اون وقت دیگه نمیتونم بپذیرم که این آدم دنبال خوشیای
کوچیکه.

:) حرفام کم و کوتاه شدن!! وگرنه خودمم دلتنگم برا نوشتن
۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۹:۲۹ بهارنارنج :)
چقدر پستت حرص درار بود،درکت میکنم..اووف که چقدر این روزا حرص میخوریم،کاش میشد با ماهیتابه بریم تو صورتاشون
گندم بانو:
:)))
آره خیلی حرص خوردیم.
تو یه وبلاگی تو کامنتا حرف از ماهیتابه تو بود!!! ولی یادم نیست
کدوم وبلاگ بود! :/
:))
:))) اینکه تونستی وسط این همه اعصاب خوردی بهتون خوش گذشت نشون میده یه شرقی واقعی هستی. آفرین

چه حسی داری از اینکه به زور دهه شصتی شدی؟ :)
گندم بانو:
:)))

واقعا دلم نمیخواست دهه هفتادی باشم راستش! :)))
تازه نیمه دومی هم هستم :دی
چه عنوانی😐😐
خب رفیق هم رفیقای قدیم،بعدش احتمالا اون اصن فراموش کرده:)
ادمه و شعور و فرهنگش
گندم بانو:
:)
نه بابا یادش بود! یه ساعت قبل اومدنشون بهش زنگ زده بودم.
و اینکه آخر مراسم دیدمش، نیومدنشو ماست مالی کرد، به
مسخره‌ترین شکل ممکن!
منم چیزی نگفتم و گفتم اوکی عیب نداره
۰۹ آذر ۹۷ ، ۲۰:۲۲ بهارنارنج :)
محبوبه توی وب اووکادو به یلدا بانو گفته بود:))))
گندم بانو:
آها! آره! :))
اصلاح میکنم:
اینکه تونستی وسط این همه اعصاب خوردی بگی بهتون خوش گذشت... ادامه جمله
گندم بانو:
:)
اتفاقا چند روز پیش داشتم فکر میکردم روز نیرو دریایی بودها از گندم خبری نیست‎(:‎
گندم بانو:
:)
جالبه که به یاد من بودی ^__^
۰۹ آذر ۹۷ ، ۲۳:۰۵ جناب منزوی
عجب دوستی بود :|
گندم بانو:
واقعا!! کلا اینجا دوست پیدا کردن خیلی سخته
جای غریب باشی دوست یه چیز با ارزش میشه برات
اونایی هم که هی گوشی بدستن تو مراسما هیچی از مراسم نمیفهن مهم براشون فیلم گرفته ولی تو همچین جای دیدن ارزش داره تا فیلم گرفتنه
گندم بانو:
آره تنهایی سخته واقعا
مردم یادشون رفته تو لحظه زندگی کنن...
کلا باید انتظارمون رو از بقیه پایین بیاریم مثل اینکه!
من توی کنسرت ها شاید یه تکه ی یک دقیقه ای از آهنگی که باهاش خاطره دارم رو فیلم بگیرم، بقیه اوقات انقدر جیغ میزنم و آهنگا رو بلند میخونم که گلودرد میشم، والا آدم پول میده که زنده همراه خواننده محبوبش بخونه، نه که از توی گوشیش به سن نگاه کنه.
گندم بانو:
انتظار داشتن تو ذهن من اینه که مثلا وقتی مریضم دوستم زنگ بزنه
حالمو بپرسه، یا وقتی اسباب‌کشی دارم حداقل تعارف کنه که بیایم
کمک و... ولی وقتی به یکی گفتی برات جا بگیرم؟ طرف هم گفته آره
دیگه نمیشه گفت "انتظار داری" طرف بیاد بشینه کنارت. در واقع میشه
گفت طرف موظفه بیاد! نیومدنش مرتبط با مسائل شعوریه! :/

اصلا باحالی کنسرت به همینه!! که جیغ بزنی و هم خونی کنی!
من این خواننده‌هه رو نمیشناختم و شعراشم حفظ نبودم. ولی باز
سعی میکردم هم خونی کنم و دست بزنم.
چند دقیقه فیلم گرفتن، یا حتی یه آهنگ کاملو فیلم گرفتن مشکلی
نداره. ولی دیگه از اول تا آخر فیلم گرفتن چیه آخه؟! :/ چه لذتی
داره براشون؟! :/
الهی :(
اینو در جوابِ جوابت به خانومی گفتم. کل پست یه طرف اون جواب یه طرف :(((
گندم بانو:
:)
اینقدر اتفاقات خوشحال کننده و سرگرم کننده تو زندگیمون کم اتفاق میوفته، بلد نیستیم ازش لذت ببریم...
بیخیال :-)
گندم بانو:
دقیقا!! بلد نیستیم لذت ببریم! :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.