در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
  • ۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۴۸ 321 .

۲۹ مطلب با موضوع «معرفی وبلاگ های خووب» ثبت شده است

شبکه اجتماعی بیانی‌ها راه اندازی شده.

فقط تو رو خدا از اینی که هستید کم‌رنگ‌تر نشید!!!

  • ۲۴۱ نمایش
  • معرفی وبلاگ های خووب
۲۰ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۳۳ ۲۹ نظر

1. خودمو گذاشتم جای یکی از فروشنده های پلاسکو!

پدری که خانواده شو لای پر قو نگه داشته

یهو میبینه مغازه چند میلیاردیش داره میسوزه!

به علاوه همه پولای توی گاوصندوقش...

به علاوه همه جنسای شب عیدش که با چک خریده بوده و قرار بوده بعد فروش پولشو بده...

به اضافه همه چک و سفته هایی که احتمالا مبلغای بالایی داشتن...

به چشم میبینه که داره از عرش به فرش میاد!

حاصل عمرش داره نابود میشه...

من اگه همچین پدری بودم حتما تو اون لحظه سعی میکردم برگردم و چند برگ از زندگیمو نجات بدم!

+ نمیدونم دبستان بودم یا راهنمایی... شیراز سیل اومد. هیچ مغازه ای تخریب نشد، اما جنساشون از بین رفت... خیلیا سکته کردن! :(

حق بدیم بهشون!

خدا همه مردم و اون آتش نشانای عزیز رو رحمت کنه.


2. چرا ما فکر میکنیم باید روی شماره های رند پستای خاص تر بنویسیم؟!!! :/

خب من الان پست خاصم نمیاد!!


3. وبلاگ من کودکانه ست، درست!

ولی شده تا حالا من به کسی بگم چرا وب من نمیای؟؟؟؟؟

تا حالا از کسی پرسیدم چرا کامنت نمیذاری یا دنبالم نمیکنی؟!!!

واقعا هیچ اجباری برای خوندن این وبلاگ کودکانه ندارید!

اینکه لطف میکنید و منو میخونید برام یه دنیا میارزه و از همه تون ممنونم.

ولی اگه این خوندن باعث میشه انتظار متقابلی از من داشته باشید، لطف کنید و قطع دنبال بزنید!

این برام خیلی قابل درک تر از اینه که بهم توهین کنید!


4. بعضیام هستن وقتی بهشون میگی یه روز قبل برگشتنت خبرم کن تا واست پست بزنم، همچین پا میچسبونن و میگن چشم که... ولی بعد دو روز میبینی خیلی خوشحال پست گذاشتن!!! :/

میخواستم کلی تحویلت بگیرماااا ... ولی تقصیر خودت شد!

" کچل خان وارد میشود " :دی

  • ۲۴۲ نمایش
  • حرفای دلم
  • معرفی وبلاگ های خووب
۰۲ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۲۰ ۲۹ نظر

آدما هر کدوم یه دنیان

اونا رو نمیشه با یه نگاه شناخت

نمیشه با یه نظر تعریفشون کرد

بعضی ویژگیا هستن تو همون لحظه اول خودشونو نشون میدن... ولی واسه شناخت بعضی ویژگیا باید خیلی صبر کنی!

مث خاص بودن بعضی بلاگرا که توی اولین پستی که ازشون میخونی متوجهش میشی!

قالب خاص

قلم خاص

نگاه خاص...

نقطه به نقطه وبلاگشون این خاص بودنو داد میزنه!

شاید اولش فکر کنی خیلی خشک و خیلی دوست نشو هستن!

ولی یه دفعه چشم باز میکنی و میبینی شدن یکی از نزدیک‌ترین دوستات.

همون بلاگرایی که یه روز صبح، ناشتا، میان ازت میپرسن حالت چطوره؟!

همین‌قدر صاف،

همین‌قدر ساده.

اما همین کامنتای مهربونانه‌ی خالی از "بگو چه مرگته"ها تمام بغض شب قبل رو پر میده از دلت.

همونایی که بهت میگن حالم خوب میشده با خوندن پستات.

اما نمیگن غمگین ننویس...

میگن زود رد شو از غم...

نذار غم موندگار بشه...

همونایی که وقتی میری واسشون کامنت بذاری، تهش یه دونه علامت ذوق‌مرگ هم میذاری!

آخه قبلا بهت گفته بودن که عاشق این ایموجی هستن! ^__^

این بلاگرا خاصّن...

خیلی خاص...

ولی واسه اینکه بفهمی اینا چقدر خاصّن، خوندن یه پستشون کافیه...

واقعا نیازی نیست عکسشونو واست نفرستن! :دی

حالا درسته این بلاگرا کلی سکته‌ت میدن تا یه پست بذارن!

درسته این چند روز خیلی کار سرت ریخته

ولی خب الان دلت خواسته یهو یه پست بذاری

و از "خیلی خاص بودن"شون بگی!

یه دفعه هوس کردی واسشون بنویسی که چقدر خوشحالی که هستن.

که چقدر خوبه که دنیای مجازی مرز فاصله، مرز شهر، مرزِ...

که چقدر خوبه که خیلی مرزا رو شکسته! :)


+ لینکت نکردم رفیق!! اینم بذار کنار بقیه ویژگی‌های خیلی خاصّت! ^__^

  • ۶۵۱ نمایش
  • معرفی وبلاگ های خووب
۱۴ دی ۹۵ ، ۱۱:۴۱ ۵۹ نظر

همانا بدترین دوست تو کسی ست که یه جوری پست بذاره که تو حسودیت بشه!!!! :/

دِ آخه برادر من!!! ظلمه اینقدر خوب نوشتن!!! باور کن!!! :)))


+ اگه پست دایناسورهایِ نمیدونم چی چیِ لافکادیو رو نخوندین اینجا رو یه نگاه بندازین! :)

+ من هنوز سر این حرفم که گفتم کسی نباید مزاحم آرامش دیگران بشه هستماا! پست لافکادیو هم مغایرتی با این حرف من نداره البته :))

  • ۳۴۰ نمایش
  • معرفی وبلاگ های خووب
  • طنز
۰۶ دی ۹۵ ، ۱۶:۰۳ ۳۱ نظر

رفقای بلاگفانی یه چالش گذاشتن.... عه.. نه ببخشید... یه بازی وبلاگی راه انداختن! ( آیکون من خیلی از جولینگ حساب میبرم! :دی ) ... میگن تصورتون از بلاگرا رو نقاشی کنید!!!


به نام خدا

اینجانب گندم بانو

تصورم از همه تون دقیقا عکس آواتارتونه!!! به جز شمیلا که تصورم ازش همون دختر مو وزوزوئه ست!!! (که البته اونم آواتار تلگرامش بود! ) هر چند چشمم به جمالش هم روشن شده ^___^

اصن شماها چجوری ملتُ متصور میشین؟!!! من که کلا عکس هر کسو که دیدم برام تازگی داشت و خارج از تصور بود... ولی هر کی عکس منو دید گفت عه همونطوری که تصورت کرده بودم هستی!!! :/  بسکه من یه رنگ و صاف و صادقم!!! (دلداری بدم خودمو!!!! :دی)

به استثناء یکی از بلاگرا که یه موقعی گفت تصورت از منو نقاشی کن! ... منم کشیدم... البته خیلی با اون چیزی که من تصور میکردم فرق داشت اما گویا شبیه بلاگر مذکور در اومده بود! ^__^

خلاصه کنم!!

گفتن سه تا بلاگرو میتونین انتخاب کنید. انتخاب سختی بود البته ... ولی خب دیگه این شما و این بلاگرای انتخابی من:

  • ۵۳۱ نمایش
  • معرفی وبلاگ های خووب
  • طنز
  • چالش
۰۵ آذر ۹۵ ، ۱۴:۲۲ ۴۳ نظر

مثلا وقتی بعد این همه رفتن ها و رفتن ها، یکی از دوست جونا برمیگرده ^___^


+ بانو ف تک نقطه عزیزم به "جیغ صورتی" برگشته :)

  • ۳۲۲ نمایش
  • معرفی وبلاگ های خووب
۲۵ آبان ۹۵ ، ۱۲:۳۶ ۲۶ نظر

ای کسانی که معتقد بودید من هر آنچه از شهرت و محبوبیت در بلاگ به دست آورده ام را مدیون آبجی کوچیکه هستم....

حق با شما بود!!! :|

این هم سندی بر مدعای شما!!!!


+ چه بلایی سر 98یا اومده؟!!! :/

  • ۳۵۹ نمایش
  • معرفی وبلاگ های خووب
  • طنز
۱۹ تیر ۹۵ ، ۱۱:۱۹ ۲۶ نظر

جناب امید یه سربرگ داره تو وبلاگش به اسم

الهی و ربی من لی غیرک

تو این بخش گاهی دعای خوشکلی میذاره...

من از این دعا خیلی خوشم اومد:


یه بخشی توی دعای کمیل داریم که میگه

    

خدایا

بر فرض که منو انداختی توی آتش و من هم آتش را تحمل کردم

من سوختم و سوختم و از این سوختن گلایه ای نکردم


اون همه مهربونی و بخشندگی که من ازت انتظار داشتم

چشم امید به رحمن و رحیم بودنت بسته بودم

اونو چکارش میکنی ؟!!!!؟


www.lamsebose.blog.ir
  • ۲۰۹ نمایش
  • معرفی وبلاگ های خووب
۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۱۹

در دوران ما قبل بیان (:دی) که در بلاگفا میزیستیم!

یه وبلاگ مشاوره ای بود که گاهی بهش سر میزدم...

و نمیدونم دقیقا چی باعث میشد که یکی از مخاطبای اون وبلاگ، توی همون وبلاگ خطاب به من کامنت بذاره! ولی خوب هر چی بود، شد مقدمه آشنایی من و همون بلاگر...

هنوز درست و حسابی نشناخته بودمش که بلاگفا ترکید!!!!

این پوکش! همزمان شده بود با رفتن من به شرکت جدید و مسئولیتای زیاد و خلاصه همه چی دست به دست هم داد تا من وبلاگ نویسی رو ترک کنم!

اما آیا یه بلاگر میتونه بدون وبلاگ زنده بمونه؟!!!!!

سعی کردم دوباره تو بلاگفا وبلاگ بسازم. ولی بلاگفای عزیز! آدرس قبلی منو قبول نمیکرد!

میگفت آدرست رزروه!!! و وقتی میزدم پسورد یادم رفته میگفت همچین وبلاگی نداریم اصن!!!! :/
یعنی وبلاگ من هم بود، هم نبود!!!!

خلاصه با یه آدرس دیگه وبلاگ جدیدی ساختم.

یه روز که داشتم توی وبلاگای به روز شده چرخ میزدم با یه اسم آشنا مواجه شدم!

ܜܔܢܜ یه پسر نسبتا خط خطی ܜܔܢܜ

به خط خطی زیاد سر میزدم... یه جورایی بی تکلف نوشتنشو دوس داشتم...
و البته یادم بود که اون دوستی که تو وبلاگ مشاوره داشتم به آبو سر میزد و خط خطی رو هم دیده بودم که به آبو سر میزد!!!!
خلاصه رفتم بهش گفتم من قبلا میومدم وبت و خواهش کردم آدرس آبو رو بهم بده و...
خط خطی گفت منو نمیشناسه...
شروع کردم معرفی خودم...
من همون گندمم...
که میرفتم سر کار...
که شیرازی بودم...
که...
که...
نشناخت که نشناخت!!!!!
گفتم خوب حق داری!!! بسکه سر نمیزدی به من!!!! :/
روش معرفی رو عوض کردم!!!!
گفتم ببین من همونم که یه روز بهت گفتم من حس میکنم کریستفر کلمب هستم!!!!! :)
و یادش اومد!!!
گفت تو همونی که داداشت سرباز کرمان بود و وبلاگت آبی بود؟!!!!!
خوب حقیقتا انتظار نداشتم به این دقیقی یادش بیاد!!! :)
خلاصه آدرس آبو رو گرفتم و رفتم وبلاگ آبو.
خوب از آبو انتظار شناختن نداشتم، چون سر جمع دو سه بار بیشتر سر نزده بودم...
شروع کردم کامنتا رو خوندن... و همش تو ذهنم بود یکی باید باشه که زیاد سر به سر آبو میذاره!!!!!!
و بالاخره پیداش کردم!!!!
اسرا!!!!!
آره!!! اسمش همین بود!!!!!!
یافتیده بودمش ^__^
اسرا زود منو یادش اومد! (بسکه دوسم داره ^___^)
و وقتی بهش گفتم نمیتونم لینکش کنم تو بلاگفا،
منو با بیان و دلایل دشمنی بلاگفا با بیان آشنا کرد.
و من به بیان مهاجرت نمودم...
و شد آنچه شد!!!!!!!! (همون فوقع ما وقع کتاب عربی!!!!)


+ به طرز بی دلیلی عکس بک گراند وبلاگم بالا نمیاد!!!!! :/
و من حتی سیوش نکرده بودم تو لپتاپم!!!!


  • ۵۱۷ نمایش
  • خاطره ها
  • معرفی وبلاگ های خووب
  • طنز
۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۲۲ ۳۸ نظر

اولا فک میکردم پسره!

یه روز اومد گفت رو چه حسابی همچین فکری میکنی؟!

یه نگاه اینطوری :/ بهش انداختم گفتم رو حساب خاطره هات!!!!!

بعد اون یه نگاه اینطوری :| بهم انداخت و گفت اون رمانه!!!!

بعد من که ضایع شده بودم با خودم گفتم پس حتما دختره!!!!

بعد دوباره اومد گفت رو چه حسابی فک میکنی من دخترم؟!!!! :/

بعد من گفتم اذیت نکن دیگه!!!! خودت گفتی!!!!

تا اینکه داستان گروه تلگرام اتفاق افتاد و تازه اون زمان بود که من فهمیدم هیچ کس نمیدونه آشنا خانومه یا آقا!!!! که من همینطوری واسه خودم براش جنسیت تعیین میکردم ^___^

آشنا، کسیه که هر چی بیشتر میشناسمش شگفت زده تر میشم!

پستای رمانش از یه طرف...

کارای فنی ، عجیب و غریب و فوق العاده ش...

نقاشی ها و هنرهای دستیش...

قلم قوی خودش و انتخاب هایی که از نویسنده های دیگه میکنه...

پستای طنز و پستای تندی که هزارتا حرف دارن...

و در نهایت حضورش توی گروه آشپزی و عکس غذاهایی که خودش درست کرده!!!

همه و همه باعث شده من بارها به آشنا بگم که تو آدم فوق العاده ای هستی :)

احتمالا آشنا جان قرار بوده هفت هشت قلو بشه، بعد نشده، دیگه همه قابلیتا رو یه دفعه به خودش دادن ^___^

هرچند...

وقتی غمنامه ای که از پدرش نوشته بود رو خوندم، فهمیدم این روحیه بدون شک پرورانده شده ست...


نوشتن از کسی که خودش قلم قویی داره سخته... ولی خوب دیگه همینه که هست :دی

+ لینکا زیاد شدن!!! تقصیر من نیست!!! تقصیر آشناست!!!!! :/

:)))

  • ۲۷۸ نمایش
  • معرفی وبلاگ های خووب
  • شعبه دو
۰۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۴۵ ۲۳ نظر

از اصول اولیه من اینه که با اونایی که قالب مشکی دارن دوست نشم!!!!!!!
مگر اینکه اول قالبشون سفید باشه بعد مشکیش کرده باشن!

به این دلیل: {کلیک}

:|


+ سالمید همه؟!!!! مصدوم که نداشتیم ایشالا؟!!!!!

+ گندم درسته، گندوم غلطه!!! همین طوری محض اطلاع :)

  • ۴۷۷ نمایش
  • معرفی وبلاگ های خووب
۲۵ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۱۲ ۵۰ نظر

اعتراف میکنم از اولین روزی که اولین وبلاگ نقد شد،

همش منتظر بودم ببینم قراره من چطور نقد بشم؟

کدوم پستام قراره انتخاب بشه؟!

و دوستام چه نمره ای برام در نظر میگیرن؟!!

...

خوب، در مورد نقد باید بگم ازشون ممنونم :) فقط درمورد قضیه تکراری بودن باید بگم که من هدفم خاطره نویسیه، نه تک بودن یا خاص بودن! و نه حتی شرکت در مسابقه! :)

پستای انتخاب شده رو دوست نداشتم راستش!!! یعنی اگه خودم بخوام وبمو به کسی معرفی کنم با این پستا معرفی نمیکنم!!!!!

اماااااا ...

اصلی ترین قسمت این مسابقه!!!

یعنی به نظرم تنها قسمتی که جا داره بهش توجه ویژه داشته باشم، چون قراره کسایی که وبلاگمو خوندن بهم نمره بدن! و این قسمت مساله خیلی خیلی مهمه...

از لحظه ای که کامنتا رو خوندم نیشم وا شده، از کجا تا کجا!!!!!! اصن ذوق مرگ شدم :)

پاسخ عمومی به همه دخترا: مرسی عزیییییزم :****

پاسخ عمومی به همه آقایون: آقا مرسی! مخلصیم :)

به قول باربد بابایی تمام قد ازتون ممنونم!!!! (البته تمام قد باربد!! چون تمام قد من زیاد نمیشه!!! )


+ اگه مایلید به من نمره بدید به اینجا مراجعه کنید.

+ لطفا تو این پست هیچ نمره ای ندید!!! حتی اگه نمیخواین به اون آدرس سر بزنید!

+ حالا که اسم باربد بابایی اومد، جا داره از همین تریبون! استفاده کنم و از برنامه شب کوک به خاطر انتخاب داوراش تشکر کنم!!!!! حقیقتا به خاطر برنامه دیشب هنوز لپم درد میکنه بسکه خندیدم!!!! :))


+ پیشنهاد شب عید دستان خالی


  • ۴۶۹ نمایش
  • محبت دوستای خوبم :)
  • طنز
۱۸ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۵۳ ۳۴ نظر
مهمترین دلیلی که آووکادو خیلی خاصه اینه که هم سن منه!!!! ^__^
اممممم نه!!! فک نکنم بشه درمورد آووکادو با این بیان نوشت!!! شاید باید اینطوری بنویسم:

آووکادو... مثل دریاییست که آرامش اعماقش را نثار دوستانش میکند و تلاطم ساحل را برای خود نگه میدارد.
از لا به لای سخنان لطیف و عاشقانه اش، من صدای تپش قلبش را میشنوم...
و در سکوت خانه جنگلی اش، لبخند معشوقش را میبینم!
او مردیست با رسالت شناساندن احساسات مردانه!
آمده است تا نقض کند جملۀ " مردان بی احساسند" را!
تا تغییر دهد مفهوم " مردها در مسیر عشق به وسعت بی انتهایی نامردند*" را!!!
میخواهد که باور کنیم میشود عاشق بود...
مجنون وار...
آووکادو.... گفتنی نیست! خواندنیست!




* من شنیدم این جمله از دکتر شریعتیه!! دیگه راست و دروغش پای اونی که واسم اس ام اسش کرد!!!!!

+ این متن به دعوت آووکادوی عزیز، و به عنوان هدیه تولد وبلاگش نوشته شده :)
+ اگه بد بود به خوبی خودتون ببخشید!! دیگه همه هنرای انشا نویسیمو به کار بردم!!!

++ نمک در نمکدان شوری ندارد... دل من تاقت* دوری ندارد :))))))
* مرتبط با پست 134
  • ۳۶۰ نمایش
  • معرفی وبلاگ های خووب
  • شعبه دو
۲۶ بهمن ۹۴ ، ۰۹:۳۵ ۳۳ نظر

1. دلم تنگ شده.....

برای بانو ف تک نقطه که نوشته هاش پر از احساسات خوب بود....

برای میم عزیزم با اون "تو"های خیالیش...

برای لافکادیو جان، که بعد از مدت ها امروز دوباره ستاره وبلاگشو روشن دیدم....

برای همه دوستایی که کم پیدا یا ناپیدا شدن...

دلم تنگ میشه برای گلنگ همساده پسر...

برای آقای مربع...

آخه چرا میرن اینا؟؟؟!!! :(((


2. امروز باید برم پیش دکتر خوبه 2.... ولی کو دل و دماغ؟!!!!!


3. عنوان، جمله ای از وبلاگ جیغ صورتی، از بانو ف تک نقطه

  • ۳۱۸ نمایش
  • معرفی وبلاگ های خووب
۱۸ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۴۹ ۳۸ نظر
تو دنیای واقعی
منم و یه دوست... منم و یه مریم...
با بقیه دوستام یا زیاد صمیمی نیستم، یا نمیتونم اعتماد کنم بهشون!
تو دنیای مجازی
منم و بیشمار دوست!
که تک به تکشون پر از عشقن... پر از محبت... پراز خوبی :)
میگن روزای سخت آدم دوستاشو بهتر میشناسه...
و من تو این چند روز فهمیدم چقدر خوشبختم به خاطر داشتن دوستایی که خیلیاشونو حتی ندیدم!
به خاطر داشتن کسانی که خودشون ناآشنان، ولی دلاشون یه جور عجیبی آشناست...
آخ که چقدر کلمه کم میارم واسه گفتن حرفام!!!
فقط یه جمله:
همه این پستو نوشتم، فقط برای بیان حسی که از خوندن محبت بی انتهای یه دوست خیلی خوب بهم دست داد... هر چند بازم نشد که بگم چه حالیم!!!!
ممنونم ازت بانو :)
  • ۲۹۰ نمایش
  • حرفای دلم
  • معرفی وبلاگ های خووب
  • محبت دوستای خوبم :)
۰۸ بهمن ۹۴ ، ۱۱:۵۲ ۳۵ نظر

معرفی میکنم:

مترسک و she :)


متر


البته اینا مترسک و شی خودمن... ربطی به وب یک مترسک ندارن :)))

مثلا مترسک من اصن عاشق کلاغا نیست!!! :/

کاملا هم از گندمای مزرعه مراقبت میکنه!!!! :)

+ وقتی خریدمشون هیچ ایده ای برای محل قرار دادنشون تو اتاقم نداشتم... همچنانم ندارم !!! :|


+ آبجی کوچیکه عاشق کلاغا و الاغاست!!! 

میگه اینا گناه دارن که هیشکی دوسشون نداره :)

  • ۴۹۵ نمایش
  • معرفی وبلاگ های خووب
  • ماجراهای آبجی کوچیکه!
۲۹ دی ۹۴ ، ۱۱:۴۹ ۴۶ نظر

کلی دلیل وجود داره واسه داشتن یه عالمه حس خوب...

داشتن یه منوی خوب نوشت خیلی خوشکل ( توجهتونو به زیر هدر جلب میکنم! )

عوض کردن عنوان وبلاگ 

و...

اما من پر از حس بدم!!! :(

دلم گرفته و اصلا نمیدونم چرا!!!! :(


+ رفیقان یک به یک رفتند  :(  {کلیک}


+ عنوان وبلاگ برگرفته از یکی از شعرای فریدونه.

قسمتی از این شعر:

خوب خوب نازنین من!

نام تو مرا همیشه مست میکند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعرهای ناب!

  • ۲۹۵ نمایش
  • حرفای همین طوری!
  • محبت دوستای خوبم :)
۱۶ دی ۹۴ ، ۱۱:۲۴ ۲۹ نظر

دیدین آقای حســـ ـن از وبلاگ افکار نا گفته چه حرفای دلنشینی میزنه؟

دیدین چه قشنگ دعا میکنه؟ :)

به قول خودش واسه همه خیر همراه با عافیت میخواد.

دلیل این دعاشو واسم اینطور توضیح داد:


" در قرآن داریم وقتی یوسف در مکر زلیخا گیر کرد و درها بسته بود گفت خدایا زندان برای من بهتر از اینجاست

بعد که یوسف میافته زندان بخدا میگه خدایا من که بیگناه بودم چرا افتادم زندان 
خدا میگه خودت گفتی

در داستان حضرت موسی در قرآن داریم که وقتی موسی از دست فرعونیان فرار میکنه و میزنه به بیابان وقتی مسافتی رو طی میکنه و تشنه و گرسنه میشه میره زیر یه سایه ای میشینه و در قرآن داریم که ازخدا طلب خیر میکنه (اکثر مفسرا گفتن منظور موسی از خیر آب و غذا بوده چون مسافت زیادی رو طی کرده بوده) بعد خدا میاد سر راهش دختران شعیب رو قرار میده یعنی موسی از خدا آب و غذا باطنا میخواست ولی بخاطر دعای خوبش خدا علاوه بر آب و غذا بهش کار، همسر، خونه و استاد (حضرت شعیب) داد. "

و در ادامه توضیح داد که :

" حالا که این رو میگی و از خدا خیر میخوای در دعاهات خیر همراه با عافیت بخواه
چرا؟
ممکنه یه جریانی آخر و عاقبتش خیر باشه اما اجراش با سختی و مشقته مثل همون داستان حضرت یعقوب و یوسف
آخرش خیر بود ولی یعقوب 30-40 سال فراغت و سختی و کوری رو کشید "

+ برای همه تون خیر همراه با عافیت آرزومندم :)

+ آقا حســ ـن میگن که اینم اضافه کنم که بخش اول رو از قول آقای قرائتی گفتن و بخش دوم رو دوستشون به نام توحید گفتن :)
    گفتن بگم که هم ریا نشه و هم ...
    هم شکسته نفسی میکنن همیشه :)))

  • ۳۳۹ نمایش
  • معرفی وبلاگ های خووب
  • شعبه دو
  • پستای ثواب دار! :)
۱۲ دی ۹۴ ، ۲۰:۴۷ ۳۶ نظر

هدیه ای که به دیوار کوبیده شد...





+ این هدیه بی نظیر قرار بود مال من باشه! اما سعادت نداشتم! :(

تابلویی که سه هفته تمام به نام من و با یاد من کشیده شده...

مگه میشه نخوامش؟؟؟!!! منی که لا به لای این طرح و رنگ هایی که همه میبینن چیکه چیکه های محبت میبینم....
این تابلو برای من هزار برابر قشنگتر از اون چیزیه که همه میبینن...
آشنای عزیزم، ممنونم که منو بخشیدی... تصویر هدیه تو تا ابد نگه میدارم :)

++ در اولین فرصت کامنتا رو تایید میکنم و به همه سر میزنم... یکم درگیرم این روزا، شاید یه کم طول بکشه
  • ۳۰۹ نمایش
  • محبت دوستای خوبم :)
  • شعبه دو
۰۷ دی ۹۴ ، ۱۲:۵۱ ۲۸ نظر

وقتی یه طوری میشه که دوست نداری اونطوری بشه!!!

وقتی دست خودت نیست و یکی رو ناراحت میکنی...

یکی که خیلی هم برات عزیزه...

یکی که خیلی با محبته....

وقتی شرمنده میشی و نمیدونی چیکار کنی...

وقتی دلش شکسته...

وقتی دلت گرفته...

چیکار باید بکنی؟؟؟؟؟

  • ۳۴۰ نمایش
  • حرفای دلم
  • محبت دوستای خوبم :)
۰۶ دی ۹۴ ، ۲۰:۴۰ ۳۱ نظر

به نام خدا 


اولین شعبه دو رو میزنیم تا یکم شفاف سازی بشه  :)

این مطلبی که میخونید از وبلاگ اعترافات یک درخت با عنوان زن ها مثل هیچ کس است .


ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺯﻧﻬﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺍﻧﺪ...ﻣﺴﺘﺒﺪﺍﻧﻪ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻭﺍﺭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩﻫﺎ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺭﺍ ﻣﺘﺤﻤﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ، ﻣﺜﻞ ﺷﺮﻭﻉ ﯾﮏ ﮐﺎﺭ ﺟﺪﯾﺪ ، ﺯﻧﺪﮔﯽِ ﺟﺪﯾﺪ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻗﻮﺍﻧﯿﻨﺶ ﺭﺍ ﻣﺜﻞ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﺳﺶ ﺭﺍ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ، ﺑﺎ ﻏُﺮﻏُﺮ ﻣﯽ ﺁﻣﻮﺯﻧﺪ. ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﭼﻨﺪﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺣﺘﯽﺍﮔﺮ ﻧﺎﻣﻮﻓﻖ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺗﻤﺎﻣﺶ ﮐﻨﻨﺪ " ﻣﺜﻞ ﭼﺴﺒﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﻟﺬﺕ ﺑﺨﺶ ﻧﯿﺴﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﺎﻩ، ﻧﯿﺎﺯﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ" ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺯﻥ ﻫﺎ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ. ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺪ، ﺯﻥ ﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﻫﯿﭽﮑﺲ ...
ﻏﯿﺮﻣﻨﺘﻈﺮﻩ/کریستین بوبن/نگار صدقی

برگرفته شده از avocado.blog.ir



+ الان من اصن کاری به اصل مطلب ندارمــــ
من فقط چندتا سوال دارم که همونجا هم کامنتش کردم...
مردا ازدواجو متحمل میشن؟؟؟!!!!!!!!! مردا؟؟!!!!
دلشونم بخواد!!! اصن از خداشونم باشه!!!! اصن ما خودمونم اونا رو متحمل میشیم!!!!! :////

عه عه عه.... میگه مردا ازدواجو متحمل میشن!!!! :/


  • ۳۱۸ نمایش
  • شعبه دو
  • طنز
۲۲ آذر ۹۴ ، ۱۳:۰۹ ۳۱ نظر

تصمیم گرفتم تو وبلاگم شعبه دو بعضی وبلاگا رو بزنم :)))

خودم میدونم خیلی تصمیم باحالیه :)))))

و البته اینم بگم پست شعبه داشتن یا نداشتن وبلاگ یک مترسک باعث شد همچین عملیات شیمیایی ای تو مغزم به وقوع بپیونده!!! :)

تو ستون سمت چپ، قسمت طبقه بندی موضوعی، موضوع شعبه دو رو مشاهده مینمایید :)

البته هنوز دقیقا نمیدونم که قراره تو این شعبه چیا بذارم... ولی حالا یه فکری میکنم براش :)

+ هر مطلبی که تو این بخش قرار بگیره صد در صد با کسب اجازه از وبلاگ مرجع خواهد بود!

++ اصن لحنم بعد اون پست 73 کلا ریخته به هم!!! همش گفتار و نوشتارو قاطی میکنم :)))



  • ۲۷۵ نمایش
  • شعبه دو
  • طنز
۲۲ آذر ۹۴ ، ۱۱:۳۴ ۲۸ نظر

شمام وقتی میخواین وارد بیان بشین از دیدن " متخصصان و اهل قلم " ذوق مرگ میشین یا این  از ویژگی های خیلی منحصر به فرد خودمه فقط؟؟!!!! :)


+ هدرمو دیدین؟؟ :)) عکسش کار خودمه... و به لطف محبت جناب پلاک هفت رفته اون بالا :)

+ سپاس از اون دوستای عزیزی که کد نظراتشونو برداشتن :)

+ آبو چرا رفت؟!! :/ حالا من چنگیز سبیلو از کجا پیدا کنم؟؟!!!!! ://

  • ۳۵۴ نمایش
  • حرفای همین طوری!
  • محبت دوستای خوبم :)
  • طنز
۲۱ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۵ ۴۷ نظر
شازده و روباه :



گندم :
وقتی کسی رو اهلی کردی این اتفاق نمیوفته... میوفته؟؟؟؟؟؟؟

یک آشنا:
نباید بیفته!!
ولی گاهی آدما وانمود میکنن که اهلی شدن :-(

گندم:
چشماشون که دروغ نمیگه... میگه؟!!!

یک آشنا:
مگه نمیبینی چشما دیگه سو نداره
همه چشما تیره و تار شده
زلال نیست که مثل قبلنا

گندم:
دلا چی؟
مگه نمیگن راه داره به هم؟

یک آشنا:
آخ گندم جون ، گفتی
دیگه اینجا ، مثل گندم زار نیست که همه یه دست باشن یه دل باشن و صمیمی ، تو هر شرایطی با هم باشن
اینجا دل آدما رنگ شده ، نه اصلا سنگ شده!

گندم:
پس چاره چیه؟؟

یک آشنا:
چاره ...
سوال سختیه
شاید تو دنیای پر زرق و برق ما چاره ای نباشه
اما میشه آدم کوچولوئکی رو پیدا کرد که واسه این سیاره نباشه
از یه اخترک دیگه باشه
اونا دلاشون صاف و چشماشون زلاله

گندم:
سخت شد که!!!!
پس چطور باید اعتماد کرد؟ چطور باید شناخت؟؟ تکلیف احساس چی میشه؟؟!!

یک آشنا:
اعتماد باید به وجود بیاد ، از اول وجود نداره !
کسی که به حقوقت احترام میزاره ، کسی که توقعات شاخدار نداره
کسی که تو تحجیر محدودت نکرد
کسی که تو رو مثل بقیه نگاه نکرد
کسی که فهمید گلش با گل های دیگه خیلی فرق داره
فهمید که گلش خاص ترین گل بین گلهای عالمه،
حتما کسیه که از یه اخترک B612 اومده
و اونو ساده میشه شناخت !

گندم:
همه اینایی که گفتی معنی اهلی کردن نمیشه؟! 

یک آشنا:
نه گندم بانو
ببین هرکسی رو نمیشه اهلی کرد! 
اینا که گفتم واسه پیدا کردن کسی هست که ارزش اهلی کردن رو داشته باشه
مثلا کسی که گربه صفته ، هرقدر هم وقت بزاری اهلیش کنی ، آخر یه روز میره
یا اونی که کفتار صفته ، هر قدرم وقت اهلیش کنی ، آخرش بهت صمدمه میزنه
و....

گندم:
به شرطی که قبل من اهلی کس دیگه ای نشده باشه!!

یک آشنا:
دقیقا :-/

گندم:
بعد الان از شانس ما همه آدم های دنیا یا اهلین یا به حدی وحشین که دیگه اهلی نمیشن!!!! :/ 

یک آشنا:
اینو خوب اومدی گندم جون

گندم:
:/


  • ۳۰۵ نمایش
  • معرفی وبلاگ های خووب
۲۰ آذر ۹۴ ، ۱۸:۳۴ ۳۷ نظر

این لوگوی خوشکل منو که میبینید جناب پلاک 7 برای اینجانب ساخته است، که از ایشان کمال تشکر و سپاس را داریم. ( وای نفسم گرفت!!! من اصن بلد نیستم کتابی حرف بزنما!!! چجوری انشا مینوشتم پس؟!!! )

دیگه خلاصه یه عالمه خوش به حالم شده بازم :))

و بازم دعا میکنم که یه وقت ایشون تصمیم نگیرن فراموشمون کنن... ولی خوب حالا سعی میکنم با کمرنگ شدنشون کنار بیام :)

و اینم بگم که اگه فکر کردید دلیل کمرنگ شدنشون اینه که قراره به زودی به داعش بپیوندن باید بگم که اصلا هم اینطوری نیست!!! چه فکرایی میکنید!!!! O_o

اگرم فکر نکردید که قراره به داعش بپیوندن که خوب آفرین درست فکرنکردین :))


+ لوگو رو کجا بذارم؟؟!!! o_O پیشنهادی ندارین؟؟!!!

++ وای اینم بگم... دیدین گندم لوگوم روشن خاموش میشه!!! ( آیکون ذوق مرگ!! )

  • ۳۳۵ نمایش
  • محبت دوستای خوبم :)
  • طنز
۱۶ آذر ۹۴ ، ۱۳:۱۳ ۳۲ نظر

اصن عاشق همه دوستامم من :)

مهرناز جونم واسم شعر گفته :)


سودای گندم


خاطرات تو کم است، اما کوتاه نیست
جز خاطر تو هیچ‌کس این دیوانه را یار نیست

رفتی اما از او رسم وفاداری بیاموز
که‌ ماند و حتی در خواب هم دست بردار نیست

امشب هم امد به خواب و بوسه بر زخم زد
می دانم این اولین بار است، اما آخرین بار نیست

در خواب، خیالت را به آغوش می فشارم
عشق بازی می کنم، مرا باکِ مردم نیست

باکم از بیداری و کابوس هایش است
آنجا که همه چیز هست و گندم نیست

رسوای ییداری شدم، من عاشقم، عاشق
در سرم چیزی به جز سودای گندم نیست...

مهرناز.ج

  • ۲۱۳ نمایش
  • محبت دوستای خوبم :)
۱۴ آذر ۹۴ ، ۲۰:۲۸ ۲۸ نظر

اولین باری که رفتم وبلاگش با خودم گفتم " اوف!!! وبلاگ نویس به این میگن!!! "

آدرسشو کپی کردم تا دنبالش کنم...

وقتی خواستم نوع دنبال کردنمو انتخاب کنم یه لحظه موندم....

من هیچ کسو مخفی دنبال نمیکردم،

ولی این بلاگر...

اگه میومد و وبلاگ منو میدید چی میگفت؟؟؟!!!!

نثر من در برابر نثر اون 0 بود در برابر 100...

مخفی دنبالش کردم!!!!

هر روز میرفتم و متنای فوق العاده شو میخوندم!

ولی طاقت نیاوردم که!!! دلم میخواست حرف بزنم باهاش!!!!

از لاک مخفی بودن در اومدم و اولین کامنتو براش فرستادم...

وقتی اسمشو تو لیست دنبال کنندگان دیدم گفتم " چه با مرام!!! خواسته دلم نشکنه حتما :) "

اما حالا...

از من نوشته!!!

نوشته قلمم شیرینه :)

درک میکنید حسمو؟؟؟!!!!!

دارم پرواز میکنم!!!


  • ۲۳۲ نمایش
  • حرفای دلم
  • محبت دوستای خوبم :)
۱۲ آذر ۹۴ ، ۱۰:۳۵ ۲۵ نظر

من امشب دیگه نمیخواستم پست بذارم... در جهت ترک اعتیاد و اینا :دی

ولی خوب مجبورم الان!!!

نگا این شکلکه چه خوشکله :)

http://bayanbox.ir/view/5995630585279222381/gandom.gif

پلاک 7 ساخته برام :)

تنکیو پلاک :)

  • ۳۰۰ نمایش
  • محبت دوستای خوبم :)
  • طنز
۱۱ آذر ۹۴ ، ۱۸:۰۴ ۳۲ نظر

سخته واسه آدم وراجی مث من، که همچین پستای بکری رو ببینه و حرف نزنه!!!!


مرد خسته


از وبلاگ لافکادیو

  • ۱۶۱ نمایش
  • معرفی وبلاگ های خووب
۰۶ آذر ۹۴ ، ۱۴:۵۲ ۱۶ نظر