در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

__________________________________

از اونجایی که من آدم بسیار فراموشکاری هستم...
لطفا فقط در صورت ضرورت کامنت خصوصی بذارید.
چون در غیر اینصورت فراموش میکنم جواب بدم و شرمنده میشم

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
  • ۰۱ تیر ۹۶ ، ۲۲:۰۷ ۳۷۳.

۶ مطلب با موضوع «معرفی وبلاگ های خووب :: شعبه دو» ثبت شده است

اولا فک میکردم پسره!

یه روز اومد گفت رو چه حسابی همچین فکری میکنی؟!

یه نگاه اینطوری :/ بهش انداختم گفتم رو حساب خاطره هات!!!!!

بعد اون یه نگاه اینطوری :| بهم انداخت و گفت اون رمانه!!!!

بعد من که ضایع شده بودم با خودم گفتم پس حتما دختره!!!!

بعد دوباره اومد گفت رو چه حسابی فک میکنی من دخترم؟!!!! :/

بعد من گفتم اذیت نکن دیگه!!!! خودت گفتی!!!!

تا اینکه داستان گروه تلگرام اتفاق افتاد و تازه اون زمان بود که من فهمیدم هیچ کس نمیدونه آشنا خانومه یا آقا!!!! که من همینطوری واسه خودم براش جنسیت تعیین میکردم ^___^

آشنا، کسیه که هر چی بیشتر میشناسمش شگفت زده تر میشم!

پستای رمانش از یه طرف...

کارای فنی ، عجیب و غریب و فوق العاده ش...

نقاشی ها و هنرهای دستیش...

قلم قوی خودش و انتخاب هایی که از نویسنده های دیگه میکنه...

پستای طنز و پستای تندی که هزارتا حرف دارن...

و در نهایت حضورش توی گروه آشپزی و عکس غذاهایی که خودش درست کرده!!!

همه و همه باعث شده من بارها به آشنا بگم که تو آدم فوق العاده ای هستی :)

احتمالا آشنا جان قرار بوده هفت هشت قلو بشه، بعد نشده، دیگه همه قابلیتا رو یه دفعه به خودش دادن ^___^

هرچند...

وقتی غمنامه ای که از پدرش نوشته بود رو خوندم، فهمیدم این روحیه بدون شک پرورانده شده ست...


نوشتن از کسی که خودش قلم قویی داره سخته... ولی خوب دیگه همینه که هست :دی

+ لینکا زیاد شدن!!! تقصیر من نیست!!! تقصیر آشناست!!!!! :/

:)))

  • ۳۶۴ نمایش
  • معرفی وبلاگ های خووب
  • شعبه دو
۰۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۴۵ ۲۳ نظر
مهمترین دلیلی که آووکادو خیلی خاصه اینه که هم سن منه!!!! ^__^
اممممم نه!!! فک نکنم بشه درمورد آووکادو با این بیان نوشت!!! شاید باید اینطوری بنویسم:

آووکادو... مثل دریاییست که آرامش اعماقش را نثار دوستانش میکند و تلاطم ساحل را برای خود نگه میدارد.
از لا به لای سخنان لطیف و عاشقانه اش، من صدای تپش قلبش را میشنوم...
و در سکوت خانه جنگلی اش، لبخند معشوقش را میبینم!
او مردیست با رسالت شناساندن احساسات مردانه!
آمده است تا نقض کند جملۀ " مردان بی احساسند" را!
تا تغییر دهد مفهوم " مردها در مسیر عشق به وسعت بی انتهایی نامردند*" را!!!
میخواهد که باور کنیم میشود عاشق بود...
مجنون وار...
آووکادو.... گفتنی نیست! خواندنیست!




* من شنیدم این جمله از دکتر شریعتیه!! دیگه راست و دروغش پای اونی که واسم اس ام اسش کرد!!!!!

+ این متن به دعوت آووکادوی عزیز، و به عنوان هدیه تولد وبلاگش نوشته شده :)
+ اگه بد بود به خوبی خودتون ببخشید!! دیگه همه هنرای انشا نویسیمو به کار بردم!!!

++ نمک در نمکدان شوری ندارد... دل من تاقت* دوری ندارد :))))))
* مرتبط با پست 134
  • ۴۵۱ نمایش
  • معرفی وبلاگ های خووب
  • شعبه دو
۲۶ بهمن ۹۴ ، ۰۹:۳۵ ۳۳ نظر

دیدین آقای حســـ ـن از وبلاگ افکار نا گفته چه حرفای دلنشینی میزنه؟

دیدین چه قشنگ دعا میکنه؟ :)

به قول خودش واسه همه خیر همراه با عافیت میخواد.

دلیل این دعاشو واسم اینطور توضیح داد:


" در قرآن داریم وقتی یوسف در مکر زلیخا گیر کرد و درها بسته بود گفت خدایا زندان برای من بهتر از اینجاست

بعد که یوسف میافته زندان بخدا میگه خدایا من که بیگناه بودم چرا افتادم زندان 
خدا میگه خودت گفتی

در داستان حضرت موسی در قرآن داریم که وقتی موسی از دست فرعونیان فرار میکنه و میزنه به بیابان وقتی مسافتی رو طی میکنه و تشنه و گرسنه میشه میره زیر یه سایه ای میشینه و در قرآن داریم که ازخدا طلب خیر میکنه (اکثر مفسرا گفتن منظور موسی از خیر آب و غذا بوده چون مسافت زیادی رو طی کرده بوده) بعد خدا میاد سر راهش دختران شعیب رو قرار میده یعنی موسی از خدا آب و غذا باطنا میخواست ولی بخاطر دعای خوبش خدا علاوه بر آب و غذا بهش کار، همسر، خونه و استاد (حضرت شعیب) داد. "

و در ادامه توضیح داد که :

" حالا که این رو میگی و از خدا خیر میخوای در دعاهات خیر همراه با عافیت بخواه
چرا؟
ممکنه یه جریانی آخر و عاقبتش خیر باشه اما اجراش با سختی و مشقته مثل همون داستان حضرت یعقوب و یوسف
آخرش خیر بود ولی یعقوب 30-40 سال فراغت و سختی و کوری رو کشید "

+ برای همه تون خیر همراه با عافیت آرزومندم :)

+ آقا حســ ـن میگن که اینم اضافه کنم که بخش اول رو از قول آقای قرائتی گفتن و بخش دوم رو دوستشون به نام توحید گفتن :)
    گفتن بگم که هم ریا نشه و هم ...
    هم شکسته نفسی میکنن همیشه :)))

  • ۴۰۰ نمایش
  • معرفی وبلاگ های خووب
  • شعبه دو
  • پستای ثواب دار! :)
۱۲ دی ۹۴ ، ۲۰:۴۷ ۳۶ نظر

هدیه ای که به دیوار کوبیده شد...





+ این هدیه بی نظیر قرار بود مال من باشه! اما سعادت نداشتم! :(

تابلویی که سه هفته تمام به نام من و با یاد من کشیده شده...

مگه میشه نخوامش؟؟؟!!! منی که لا به لای این طرح و رنگ هایی که همه میبینن چیکه چیکه های محبت میبینم....
این تابلو برای من هزار برابر قشنگتر از اون چیزیه که همه میبینن...
آشنای عزیزم، ممنونم که منو بخشیدی... تصویر هدیه تو تا ابد نگه میدارم :)

++ در اولین فرصت کامنتا رو تایید میکنم و به همه سر میزنم... یکم درگیرم این روزا، شاید یه کم طول بکشه
  • ۳۸۲ نمایش
  • محبت دوستای خوبم :)
  • شعبه دو
۰۷ دی ۹۴ ، ۱۲:۵۱ ۲۸ نظر

به نام خدا 


اولین شعبه دو رو میزنیم تا یکم شفاف سازی بشه  :)

این مطلبی که میخونید از وبلاگ اعترافات یک درخت با عنوان زن ها مثل هیچ کس است .


ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺯﻧﻬﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺍﻧﺪ...ﻣﺴﺘﺒﺪﺍﻧﻪ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻭﺍﺭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩﻫﺎ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺭﺍ ﻣﺘﺤﻤﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ، ﻣﺜﻞ ﺷﺮﻭﻉ ﯾﮏ ﮐﺎﺭ ﺟﺪﯾﺪ ، ﺯﻧﺪﮔﯽِ ﺟﺪﯾﺪ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻗﻮﺍﻧﯿﻨﺶ ﺭﺍ ﻣﺜﻞ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﺳﺶ ﺭﺍ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ، ﺑﺎ ﻏُﺮﻏُﺮ ﻣﯽ ﺁﻣﻮﺯﻧﺪ. ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﭼﻨﺪﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺣﺘﯽﺍﮔﺮ ﻧﺎﻣﻮﻓﻖ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺗﻤﺎﻣﺶ ﮐﻨﻨﺪ " ﻣﺜﻞ ﭼﺴﺒﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﻟﺬﺕ ﺑﺨﺶ ﻧﯿﺴﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﺎﻩ، ﻧﯿﺎﺯﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ" ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺯﻥ ﻫﺎ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ. ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺪ، ﺯﻥ ﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﻫﯿﭽﮑﺲ ...
ﻏﯿﺮﻣﻨﺘﻈﺮﻩ/کریستین بوبن/نگار صدقی

برگرفته شده از avocado.blog.ir



+ الان من اصن کاری به اصل مطلب ندارمــــ
من فقط چندتا سوال دارم که همونجا هم کامنتش کردم...
مردا ازدواجو متحمل میشن؟؟؟!!!!!!!!! مردا؟؟!!!!
دلشونم بخواد!!! اصن از خداشونم باشه!!!! اصن ما خودمونم اونا رو متحمل میشیم!!!!! :////

عه عه عه.... میگه مردا ازدواجو متحمل میشن!!!! :/


  • ۳۸۷ نمایش
  • شعبه دو
  • طنز
۲۲ آذر ۹۴ ، ۱۳:۰۹ ۳۱ نظر

تصمیم گرفتم تو وبلاگم شعبه دو بعضی وبلاگا رو بزنم :)))

خودم میدونم خیلی تصمیم باحالیه :)))))

و البته اینم بگم پست شعبه داشتن یا نداشتن وبلاگ یک مترسک باعث شد همچین عملیات شیمیایی ای تو مغزم به وقوع بپیونده!!! :)

تو ستون سمت چپ، قسمت طبقه بندی موضوعی، موضوع شعبه دو رو مشاهده مینمایید :)

البته هنوز دقیقا نمیدونم که قراره تو این شعبه چیا بذارم... ولی حالا یه فکری میکنم براش :)

+ هر مطلبی که تو این بخش قرار بگیره صد در صد با کسب اجازه از وبلاگ مرجع خواهد بود!

++ اصن لحنم بعد اون پست 73 کلا ریخته به هم!!! همش گفتار و نوشتارو قاطی میکنم :)))



  • ۳۵۱ نمایش
  • شعبه دو
  • طنز
۲۲ آذر ۹۴ ، ۱۱:۳۴ ۲۸ نظر