۱. دیگه همهتون وصل شدید که هیچ چراغی روشن نمیشه؟
۲. آبجی کوچیکه دیشب با خط مامان زنگ زد، با کلی ذوق. تونسته بود وصل بشه. ترسیده بود با خط خودش زنگ بزنه، بفهمن وصل شده قطعش کنن! بچم!
اونقدر ذوق داشت که تا وصل شده بود، زنگ زد. هی میگفت بذا ببینم توییتر هم وصل میشه، واااای آره. حالا بذا ببینم یوتوب هم بالا میاد، سرعتش کمه ولی آره! و تا آخر شب هی از من آمار میگرفت که تو وصل شدی... و من تا امروزم هنوز نه :(
اما خوشحالم آبجی کوچیکه وصل شد. خیلی بی طاقت بود...
۳. یه لحظههایی رو داریم زندگی میکنیم که فردا روزی برای آیندگان تعریف کنیم فکر میکنن داریم بلوف میزنیم!
ما که بچه نداریم، ولی بچههای شما واسه تعریف خاطرات این روزا میبرنتون تیمارستان :)
۴. روزی که دیدم بیان باز میشه، فکر کردم آرومم میکنه. اما نه... هیچی آرومم نمیکنه. غم، درد، انتظار، اضطراب، سیاهی، سیاهی، سیاهی...
- چهارشنبه ۲ بهمن ۰۴ , ۱۰:۲۱