در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سودای گندم

شنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ۰۳:۵۲ ب.ظ

اصن عاشق همه دوستامم من :)

مهرناز جونم واسم شعر گفته :)


سودای گندم


خاطرات تو کم است، اما کوتاه نیست
جز خاطر تو هیچ‌کس این دیوانه را یار نیست

رفتی اما از او رسم وفاداری بیاموز
که‌ ماند و حتی در خواب هم دست بردار نیست

امشب هم امد به خواب و بوسه بر زخم زد
می دانم این اولین بار است، اما آخرین بار نیست

در خواب، خیالت را به آغوش می فشارم
عشق بازی می کنم، مرا باکِ مردم نیست

باکم از بیداری و کابوس هایش است
آنجا که همه چیز هست و گندم نیست

رسوای ییداری شدم، من عاشقم، عاشق
در سرم چیزی به جز سودای گندم نیست...

مهرناز.ج



۹۴/۰۹/۱۴

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.