در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۴۶ مطلب با موضوع «حرفای دلم» ثبت شده است

خیلی سخته که خدا آدمو با جون عزیزانش امتحان کنه :'((
خدا رحمتشون کنه...
  • ۸۵ نمایش
  • حرفای دلم
۲۴ دی ۹۶ ، ۱۲:۵۶
گاهی میشینیم فکر میکنیم که آخ اگه من فلان سال اون کارو نکرده بودم چه خوب میشد!
آخ اگه فلان رشته رو خونده بودم...
آخ اگه فلان کار جور شده بود...
اگه اون روز مریض نشده بودم...
اگه... اگه‌... اگه...
ولی میدونی، روزی که تو نقطه‌ای قرار بگیری که عمیقا احساس خوشبختی کنی، حتی سیاه‌ترین اشتباهات گذشته‌ت هم باعث نمیشه دلت بخواد به عقب برگردی و فرمون زندگیتو یه ور دیگه بچرخونی!!

+ داشتم برای یه دوست جدید تعریف میکردم که چی شد که گند زدم به کنکور ارشدم. گفت شاید اگه ارشد قبول میشدی با یه پسر دیگه آشنا میشدی و هیچ وقت با جو ملاقات نمیکردی...
من تمام راه‌های زندگیمو اومدم، همه صحیح و خطاها رو، تا برسم به اینجا... و واقعا دلم نمیخواست جایی جز اینجا بودم!

+ آرزو میکنم همه خیلی زود تو این نقطه از زندگیتون قرار بگیرید.

+ ساعت نزدیک دو و نیم بعد از نیمه شبه... و من بی خوابی زده به سرم!!
  • ۱۲۳ نمایش
  • حرفای دلم
  • مستر جو
۲۴ دی ۹۶ ، ۰۲:۲۴ ۵ نظر
بعد جلسه دوم خواستگاری، یه ماموریت دریا برای مستر جو پیش اومد.
دو ماه از اون ماموریت گذشته بود که اون ماجرا اتفاق افتاد...
ماجرای یه هفته بی خبری من از جو...
با اینکه میدونستم نمیتونه به من زنگ بزنه.
با اینکه بهم گفته بود ممکنه آنتن نداشته باشه...
اما قلبم تو دهنم بود.
پر از استرس و دلهره بودم.
با اینکه هنوز نسبتی نداشتیم...
با اینکه هیچ خاطره مشترکی با هم نداشتیم...
با اینکه همش دو هفته با هم چت کرده بودیم، یه ماه و نیم بعدش، یه روز در میون نهایتا سه دقیقه صحبت کرده بودیم...
اما اون یه هفته واقعا بهم سخت گذشت.
امروز همسر یکی از مهندسای اون کشتی نفت‌کش رو تو یه برنامه تلویزیونی دعوت کرده بودن.
یه هفته‌س میدونه کشتی‌ای که شوهرش توش بوده آتیش گرفته....
یه هفته‌س نمیدونه شوهرش زنده‌س یا مرده...
شوهری که ۱۴ سال باهاش زندگی کرده...
قلبم فشرده شده :(

  • ۱۳۴ نمایش
  • حرفای دلم
  • مستر جو
۲۳ دی ۹۶ ، ۱۰:۲۷ ۶ نظر

گاهی سرنوشت یه جوری رقم میخوره که همه خواسته ها و باورات عوض میشن

گاهی همه چی یه جوری پیش میره که یهو میبینی یه عمر اشتباه فکر کردی!

اما باید یه عمر اشتباه فکر میکردی تا برسی به اون نقطه ای که راه درستو بشناسی و با درست ترین انتخاب زندگیت مواجه بشی...

یه دوستی دارم که یه ازدواج ناموفق داشت و بعد جدایی و ازدواج مجدد حالا احساس خوشبختی میکنه.

میگفت تمام ویژگیای همسر فعلیم با همسر سابقم فرق داره!!!

راس میگه... خوب یادمه که دوس نداشت شوهرش پوست روشن داشته باشه، شوهر سابقش قد بلند و لاغر و سبزه و بداخلاق بود. همسر الانش قد کوتاه و تپلی و سفید و چشم روشنه... و البته خیلی خوش اخلاق و آروم. میگفت همسر الانم قبل ازدواج اولمم خواستگارم بود... اما من نمیخواستمش!!!

روزگار ما رو اونقدر میچرخونه تا بفهمیم که اون چیزی که ما میخواستیم شر بوده و اون چیزی که بهش رغبت نداشتیم خیر!!!

مستر جو یه بار اون اولا گفت چرا ما چهار سال پیش با هم آشنا نشدیم؟ گفتم چون اون موقع من زنت نمیشدم!!!!

چون اون موقع من جوجه مهندس تازه فارغ التحصیل شده ای بودم که فک میکردم میرم سر کار و پیشرفت میکنم و کله گنده و پولدار میشم!!!!

چون اون موقع من نازپرورده ای بودم که فک میکردم زندگی هر جایی جز شیراز غیر ممکنه.

لازم بود سالهایی بیان و برن و من بفهمم جایی که دارم زندگی میکنم واسه پیشرفت شغلی یه چیزایی بیشتر از مدرک تحصیلی و شوق و ذوق لازمه.

سالهایی بیان و برن و من یاد بگیرم که واسه زندگی کردن هر چند سایه مامان و بابا لازمه، ولی گاهی خوبه آدم خودش گلیمشو از آب بکشه.

لازم بود زمان صرف بشه تا بفهمم هیچ آدمی نمیتونه کاملا با خواسته های من منطبق باشه. پس بذار این عدم انطباق دوری راه باشه، نه اخلاق و فرهنگ.

این سالا گذشت و زندگی منو آماده کرد یه چیزایی رو بپذیرم...

فک میکردم قراره برم تو یه بیابون بی آب و علف زندگی کنم، فک میکردم دارم برای به دست آوردن یه جواهر قیمتی، از راحتی و امنیتم میگذرم.

اما میدونید...

گاهی خدا فقط میخواد میزان اعتمادمونو اندازه بگیره.

بعدش یه جوری پشتت در میاد که خودتم خودتو باور نمیکنی!!

دو هفته رو توی یکی از دور افتاده ترین شهرای ایران گذروندم... جایی که گاز کشی نبود و به خاطر استفاده از کپسول گاز همیشه آشپزخونه بوی گاز میداد...

جایی که وقتی شیر آبو باز کردم و خواستم آب بخورم شنیدم که آب تصفیه شده نیست! که مردمش از بچه دو ساله تا پیرمرد نود ساله لباسای یه شکل تنشون بود.

یه جایی ته ته دنیا...

اونجا پر از عشق و خوشبختی بود.

دلم تنگه براش...

  • ۲۷۹ نمایش
  • حرفای دلم
  • مستر جو
۲۰ آذر ۹۶ ، ۱۲:۴۸ ۱۶ نظر

چند وقت پیش تو یه وبلاگی یه جمله‌ای خوندم، که به نظرم رسید خیلی طعنه آمیز درمورد اینکه بعضیا به لهجه منطقه خودشون صحبت نمیکنن اشاره کرده بود...

نه میخوام شمشیر بکشم، نه ایشونو متهم کنم یا هر چیز دیگه‌ای... فقط میخوام یه ذره این قضیه رو بررسی کنم!

۱. دیدین بعضیا دو سال میرن کلاس زبان، نصف کلمه‌های مصرفی‌شون انگلیسی میشه؟؟ یا اونایی که درسای مذهبی میخونن خیلی از کلمه‌های عربی استفاده میکنن؟؟؟

از لحظه‌ای که خوندن نوشتن یاد میگیریم، تمام کتابای درسی و اکثر کتابای غیر درسی رو با لهجه معیار* میخونیم!! چطور انتظار میره که بی تاثیر باشه این قضیه؟! 

* میگم لهجه معیار، چون معتقدم که تهرانیا یه لهجه (یا آهنگ) مخصوص به خودشون دارن، یه چیزی متفاوت با مدل حرف زدن مجریا و بازیگرا...

۲. شب‌های برره رو یادتونه؟؟؟ چقد مردم برره‌ای حرف میزدن... دبیر ادبیات خودمون تا دو سه سال بعدش هنوز "خاک و چوک" رو استفاده میکرد!! بعدشم که دیگه من ندیدمش ببینم هنوز استفاده میکنه یا نه!!! :)))

از روزی که فیلم‌فارسی روی کار اومد تا امروز، تا حتی سالها بعد! ما داریم لهجه معیارو میشنویم! از بازیگرا و مجریا و همه و همه!

...

مطمئنم خیلی دلیلای دیگه‌ای هم میشه پیدا کرد واسه اینکه چرا یه عده دارن لهجه و زبون مادریشونو فراموش میکنن...

حتی شاید یه زمانی -حتی تو بچگی، حتی تو دلمون- کسی رو به خاطر لهجه‌ش مسخره کرده باشیم...



  • ۸۷ نمایش
  • حرفای دلم
۰۴ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۱۰ ۰ نظر

مهمان شماره ۱ : یه مریض داشتیم که میگفت کلی گشتم که یه متخصصِ سیّد پیدا کنم که عملم کنه!!

مهمان شماره ۲ : میخواستی یه آمپول هوا بهش بزنی تا یه احمق از روی زمین کم بشه!!!! :/



همون مهمون شماره ۱ تعریف میکرد که یکی از پزشکای بیمارستانشون مطب میزنه، بعد میبینه مشتری‌هاش کمه... یه "سیّد" میذاره جلو اسمش رو سردر مطب... مشتری‌هاش زیاد میشه! :/



خونمونو که تعمیر کردیم یادتونه؟؟؟

بنّای مربوطه گند زد به خونمون!

( عفت کلام نمیذاره دقیقا بگم چیکار کرد!!! من میگم گند، شما یه چیز دیگه بخونید!!!!)

بعد کلی هم چیزای دروغ رو آورده بود تو صورت‌حساب!!

شانس آوردیم بابام همه قبضا رو نگه داشته بود و همه چیزا رو نوشته بود...

خلاصه بحث پیش اومد...

مامان‌بزرگم زنگ زده بود که خب اون چهار میلیون اضافه‌ای که میگه رو بهش بدید!!!!

میگیم آخه دروغ میگه!! اصلا این چیزایی که میگه رو نخریده!

میگه عیب نداره ... باید ازمون راضی باشه! آخه سیّده!!!! :/


+ یه دوستی داشتم که سیّد بود...
معتقد بود وقتی یه سیّد کار بدی انجام میده، دو برابر دیگران براش گناه مینویسن!

چون چشم خیلیا به سیّدا ست!


+ و اینم یه مثال دیگه از این جریان به قلم آشنای عزیز



  • ۵۱ نمایش
  • حرفای دلم
  • خاطره ها
۱۷ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۲۲ ۰ نظر

زمان دانشجوییمون دو تا از پسرای کلاس با حکم کفالت سربازی‌شونو معاف شدن.

با دیپلم هم اقدام کرده بودن... به قول یکی‌شون ترسیده بودن قانون عوض بشه... که از قضا شد! و سن پدر برای کفالت بیشتر شد، که اگه اون موقع معافی نگرفته بودن دیگه معاف نمیشدن!!

خلاصه...

اینا معاف شدن، با حکم کفالت مادر و پدر...

که دو سال نرن سربازی و بمونن کنار پدر و مادر و حتما پرستاری و این صوبتا!!

یکی‌شون که کارشناسی و ارشدش هر دو یه شهر دیگه بود...

یعنی دو سال نرفت سربازی که پیش خانواده باشه، اما شیش سال رفت دنبال کسب علم که نه... دنبال کسب مدرک!!! که تا جایی که من یادمه آدم اهل علمی نبود!!!

اون دومی که محشره... الان آمریکاست!!! کفالت گرفت رفت خارج!!!! :))

حالا این وسط من یه سوال دارم...

پدرای سن بالا، که اکثرا هم حقوق بازنشستگی دارن، و اکثرا هم پسراشون نمیمونن پیششون، و خرجشون و زندگیشون و همه‌چیزشون معمولا وابسته پسراشون نیست، عامل کفالت میشن...

اما زن و بچه‌هایی که خرجشون، زندگیشون، امنیتشون و کلا همه زندگیشون وابسته‌س به مرد خونه‌شون، فقط میتونن سربازی رو چند ماه کوتاه‌تر کنن!!!

یه پسر کفیل پدرش هست، اما کفیل زن و بچه‌ش نیست؟؟؟؟

کلا جریان چیه؟ چجوریه؟؟!! :/



  • ۵۷ نمایش
  • حرفای دلم
۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۰۱ ۰ نظر

تو شیراز یه خیابون هست که رو نقشه اسمش شهید رجایی‌ه، در واقع همه تابلوها هم نوشته شهید رجایی، ولی ما بهش میگیم فرهنگ‌شهر!!!

یه خیابون دیگه هم هست که تو نقشه نصفشو نوشته پاسداران و اون نصفه دیگه‌شم نصفی از بلوار استقلال‌ه... که ما بهش میگیم زرهی!

اون نصفه دیگه بلوار استقلالو هم میگیم هوابرد!

و یه خیابون دیگه هم هست که دوستان شهرداری خیلی دوس دارن که ما بهش بگیم انقلاب اسلامی! ولی خب واسه ما همون خیابون نادره!

و یه خیابونم هست که چهار راه شاهزاده قاسم رو به شاهچراغ وصل میکنه، اسمشو گذاشتن حضرتی، که البته همون سر دِزَک خودمونه!!!

و حتی یه بیمارستان هست که سر درش زده شهید فقیهی ولی همه بهش میگن بیمارستان سعدی!!! :/

و احتمالا یه عالمه خیابون و ساختمون دیگه که من یا یادم نیست الان‌، یا در جریانشون نیستم!!


ولی کلا نمیدونم هدفشون چیه!!! یعنی من خودم یه بار فلکه احسان بودم میخواستم برم فرهنگ‌شهر، گیج شده بودم... مجبور شدم بپرسم!! چون اصلا نمیدونستم این شهید رجایی همون فرهنگ‌شهره!! :/

این اسمای پیشنهادی‌تونو رو خیابونای جدید بذارین خب!!! چه کاریه آخه!!!

عادت هم نمیکنیم!! نشون به اون نشون که هنوز بعد سی و چند سال خیابون نادر، خیابون نادره واسمون!!!



  • ۷۲ نمایش
  • حرفای دلم
  • طنز
۱۳ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۱۲ ۰ نظر

لیسانسه ها


نمیخوام به سریال لیسانسه ها اعتراض کنم!!!

چون اینقدر آبجی کوچیکه با ذوق میشینه میبینه که حتی جا داره ازشون تشکر هم بکنم!!! :)

فقط یه سوال دارم!

یه سوال کلی...

چرا تو هر فیلمی که میسازن،

اونی که احمقه، اونی که نفهمه، اونی که بیشعوره... شهرستانیه؟؟؟؟!!!!!!! :/



  • ۵۱ نمایش
  • حرفای دلم
۱۱ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۲۰ ۰ نظر

گاو


دبیرمون وقتی میخواست درس گاو رو برامون توضیح بده،

گفت "یه ظرف تا وقتی پر باشه جایی برای چیز دیگه نداره، باید اول خالیش کرد تا بشه توش یه ماده جدید بریزیم..."

گفت " مشدی حسن هم اول خالی شد...یواش یواش خودشو فراموش کرد ... وقتی حسابی از خودش خالی شده بود، گاوش مرد!"

این روزا احساس میکنم داریم خالی میشیم!

دارن خالی مون میکنن!

درسته که خیلی وقته متناسب با پیشرفت و تکنولوژیای جدید فرهنگسازی نشده،

درسته که ظرف فرهنگمون پر نیست...

درسته که خیلی جاها بدوی تر از اجداد دو هزار سال پیشمون عمل میکنیم!

اما این همه اصرار برای اینکه ما باور کنیم خالی هستیم عجیب نیست؟؟

این حجم از جوک ها و پستا و هشتگ ها برای نشون دادن بیشعوری ایرانیا سوال برانگیز نیست؟!!

نمیپرسم کی داره سعی میکنه ما رو از باورها و فرهنگمون خالی کنه...

چون سوال مهمتر اینه که میخوان از چی پرمون کنن؟!!!

قراره چی بشیم؟!

گاو؟

گوسفند؟!

چی؟؟؟


  • ۱۱۸ نمایش
  • حرفای دلم
  • شاید سیاسی
۰۳ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۲۵ ۰ نظر

1. خودمو گذاشتم جای یکی از فروشنده های پلاسکو!

پدری که خانواده شو لای پر قو نگه داشته

یهو میبینه مغازه چند میلیاردیش داره میسوزه!

به علاوه همه پولای توی گاوصندوقش...

به علاوه همه جنسای شب عیدش که با چک خریده بوده و قرار بوده بعد فروش پولشو بده...

به اضافه همه چک و سفته هایی که احتمالا مبلغای بالایی داشتن...

به چشم میبینه که داره از عرش به فرش میاد!

حاصل عمرش داره نابود میشه...

من اگه همچین پدری بودم حتما تو اون لحظه سعی میکردم برگردم و چند برگ از زندگیمو نجات بدم!

+ نمیدونم دبستان بودم یا راهنمایی... شیراز سیل اومد. هیچ مغازه ای تخریب نشد، اما جنساشون از بین رفت... خیلیا سکته کردن! :(

حق بدیم بهشون!

خدا همه مردم و اون آتش نشانای عزیز رو رحمت کنه.




2. وبلاگ من کودکانه ست، درست!

ولی شده تا حالا من به کسی بگم چرا وب من نمیای؟؟؟؟؟

تا حالا از کسی پرسیدم چرا کامنت نمیذاری یا دنبالم نمیکنی؟!!!

واقعا هیچ اجباری برای خوندن این وبلاگ کودکانه ندارید!

اینکه لطف میکنید و منو میخونید برام یه دنیا میارزه و از همه تون ممنونم.

ولی اگه این خوندن باعث میشه انتظار متقابلی از من داشته باشید، لطف کنید و قطع دنبال بزنید!

این برام خیلی قابل درک تر از اینه که بهم توهین کنید!

حتی کامنتامو هم بستم! کافی نیست؟؟؟؟؟؟



  • ۹۶ نمایش
  • حرفای دلم
۰۲ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۳۴ ۰ نظر

اون اتاقای درب و داغون خوابگاه...

با اون کمدای در شکسته و تختای زنگ زده زهوار در رفته...

با اون هم‌اتاقیای جارو نکنِ ظرف نشورِ مراعات نکن...

با همه کمبودا و عذابای دوران دانشجوی...

همه میارزید به وجود اون باغچه دنج پشت ساختمون خوابگاه!

که میشد هر ساعتی که دلت گرفت بری بشینی توش گریه کنی و از کسی خجالت نکشی!

که مجبور نباشی به کسی توضیح بدی چی شده!



  • ۳۹ نمایش
  • حرفای دلم
۰۷ دی ۹۵ ، ۲۰:۰۵ ۰ نظر

میدانید ... وبلاگها مثل نیمکت هستند!!

هر بلاگر نیمکت مخصوص خودش را میسازد... یکی چوبی، یکی آهنی، یکی هم از آن مدل نیمکت مدرسه ای ها!!

بعد آن را برمیدارد و میبرد هر کجا که بیشتر دوستش دارد میگذارد... یکی زیر سایه درخت بید مجنون، یکی گوشه دنج کافه نادری، یکی ردیف آخر کلاس درس و یکی هم زیر پنجره باز اتاقش.

بعد روی آن مینشیند، پایش را روی پایش می اندازد و پیپ به دست میگیرد!

همانجا منتظر میماند... منتظر رهگذرانی که خیلی اتفاقی از آن حوالی میگذرند.

دعوتشان میکند به یک فنجان چای گرم.

آنگاه مینشینند روی همان نیمکت دست ساز و با هم گرم گفت و گو میشوند.

گاه میخندند و گاه میگریند...

وقتی حسابی دلهایشان با هم آشنا شد، دست میدهند و از هم خداحافظی میکنند، با این امید که فردایی هم هست.

روزها میگذرد و کم کم نیمکت ساده روز اول پر از نقش و نگار میشود، پر از یادگاری، پر از بوی نفس دوستان، پر از خاطره های خوب و بد...

اکنون دیگر فقط خود بلاگر نیست که عاشق نیمکتش است ... تمام دوستان و آشنایانش هم، نفس هایشان را در درزهای نیمکت جا گذاشته اند.

نیمکت ها میشوند برگی از دفترهای خاطرات...

اکنون بلاگر قصه ما چطور انتظار دارد که وقتی تبر به دست گرفته تا نیمکتش را بشکند، وقتی کبریت به دست گرفته تا درخت بیدش را به آتش بکشد، دوستان و یارانش سکوت کنند؟؟!!!


مثل وقتی که خانه بچگی هایت توی طرح افتاده باشد... شاید مسیری هموار شود اما... به قیمت تمام خاطره ها؟؟؟؟؟



  • ۹۰ نمایش
  • حرفای دلم
۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۰:۲۲ ۰ نظر

دیدین گاهی بعضیا به بعضی ویژگیا معروف میشن؟!!

و حتی بعضی کشورا به بعضی مدلای فیلم سازی...؟!

مثلا ژاپنیا معروفن به فیلمای بکش بکش در حالی که تو هوا پرواز میکنن!!

یا مثلا فیلم هندیا معروفن به اینکه دو تا داداش همدیگه رو گم کردن و بعد یه سری اتفاقا میافته و همدیگه رو پیدا میکنن...

اصولا آدمایی که خیلی ادعای "فیلم خفن بینی" دارن دوس ندارن فیلم هندی ببینن!!!

ولی من دو سه روز پیش یه فیلم هندی دیدم که خیلی برام جالب بود...

خیلی دلم میخواست معرفیش کنم.. اما ترسیدم بگین "آخه فیلم هندی هم شد فیلم؟؟" یا اونایی که فیلم هندی دوس دارن بگن: "نگا تو رو خدا چی معرفی کرده!!!" :/

ولی خب من الان دوس دارم معرفیش کنم!!!!!!

یه فیلم با بازی امیرخان...داستان مردی که از فضا میاد، مشکلی براش پیش میاد که همه بهش میگن فقط خدا میتونه بهت کمک کنه... و اون شروع میکنه دنبال خدا گشتن....

اگه خیلی مذهبی هستین دانلود نکنین!!!! یه ذره مثبت هیژده ست!!!!


فیلم PK

زیرنویس



  • ۲۴ نمایش
  • حرفای دلم
۱۵ آبان ۹۵ ، ۱۴:۴۰ ۰ نظر

فرض کنید یکی که همیشه ادعا میکرده دکترای ریاضی داره، یه روز یه سوال انتگرال گذاشتن جلوش و اشتباه حل کرده! بعد که بهش میگن چرا اشتباه کردی؟ انگشت دراز کنه سمت اون پیرزن بی سواد نود ساله و بگه اون دو دو تا چهارتا رو هم بلد نیست! برید به اون گیر بدید!

چی میگین به همچین آدمی؟!!


مقایسه عزاداری امام حسین با جماعت میلیادر هم همینه!!!

"لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام" رو تو دفترچه راهنمای مازراتی ننوشتن!

شرح ساده زیستی و یتیم نوازی ائمه رو صفحه اول دفترچه حساب بانکی چاپ نکردن!!!

انسانیت لازمه دینداریه... ولی لازمه پولداری فقط پول داشتنه!!!

اونی که چند میلیارد خرج عروسیش میکنه ادعای مسلمونی نداره...

منی که زیر پرچم امام حسین دارم سینه میزنم باید حواسم جمع باشه!


چه پولدار چه فقیر... چه شاه و چه گدا... وقتی تو محرم لباس سیاه تنت کردی مسئولی!


شفاف سازی:

یکی از دوستان گفتن متن مبهمه، ممکنه تعبیر غلط پیش بیاد....

خب خیلی ساده بخوام بگم، منظورم اینه که وقتی یکی یه گناهی میکنه، نمیشه توجیه همون گناه واسه یه آدمی که ادعای دینداری داره... حتی اون آدم دیندار بیشتر هم مورد مواخذه قرار میگیره، چون مردم ازش توقع بیشتری دارن...

به هیچ وجه هم منظورم این نبود که پولدارا دیندار نیستن، آدما رو وقتی میخوایم دسته بندی کنیم باید معیارمون مشخص باشه، مثلا یه دسته بندی میشه پولدار و فقیر ، و یه دسته بندی دیگه میشه دیندار و بی دین، این دوتا ربطی به هم ندارن و قابل مقایسه هم نیستن. ..

و اینکه منظورم هم این نبود که اسراف واسه پولدارا مجازه و واسه عزادارا ممنوع، گناه گناهه... ولی بحث توقع داشتن و نداشتن مطرحه... مثلا تصور کنید دو تا بچه از گشنگی بمیرن، یکی بچه یه آدم فقیر که روزی یه وعده به زور غذا میخوره و یکی بچه یه مولتی میلیاردر، آیا واکنش مردم به هر دو یه جوره؟  مثلا این آدم پولداره بگه چطو بچه اون مرد هیچی نگفتین! !! :/



+ میم عزیزم... بلاگستان بی تو پر از دلتنگیه :(



  • ۴۹ نمایش
  • حرفای دلم
۱۷ مهر ۹۵ ، ۲۱:۳۵ ۰ نظر

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ ۖ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ ۖ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ


به مرحمت خدا بود که با خلق مهربان گشتی و اگر تندخو و سخت‌دل بودی مردم از گِرد تو متفرق می‌شدند، پس از (بدیِ) آنان درگذر و برای آنها طلب آمرزش کن و (برای دلجویی آنها) در کارِ (جنگ) با آنها مشورت نما، لیکن آنچه تصمیم گرفتی با توکل به خدا انجام ده، که خدا آنان را که بر او اعتماد کنند دوست دارد.

آیه 159 سوره آل عمران



مشکل خیلی از ماها اینه که از چیزی دفاع میکنیم که حتی نمیشناسیمش!!!

حق تر از دعوت حضرت محمد (ص) سراغ دارید؟!!! خدا داره بهش میگه تو، با اینکه داری درست ترین حرف دنیا رو میزنی، ولی اگه تندخو بودی مردم از دور تو متفرق میشدن... میرفتن ... گوش نمیکردن حرفاتو!!!

چی باعث میشه یه نفر به خودش اجازه بده همچین کامنتی برای یه دختر بذاره و اسم خودشم بذاره مسلمون؟!!!!

میدونید... در واقع مهم نیست که چی میگین، چجوری گفتن هر حرفیه که باعث میشه دل یه عده ای باهاش همراه بشه!!!!!

به قول یه شعر قدیمی...

درس معلم ار بود زمزمه محبت .... جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را....

و به قول یه رفیق بلاگر.... التماس تفکر!!!



  • ۴۹ نمایش
  • حرفای دلم
  • پستای ثواب دار!
۱۵ مهر ۹۵ ، ۱۵:۵۵ ۰ نظر

یه روزی با انزجار از یکی از دوستامون انتقاد میکرد که چرا عکس عقدشو گذاشته فیسبوک، در حالی که پسرای کلاسش هم فرندش هستن و آستین و یقه ش هم بازه. ...
امروز عکساشو میذاره اینستا، پسرای کلاسشم فالورش هستن .... آستین و یقه ش که بازه هیچ، دامنش هم خیلی کوتاهه!!!!


  • ۵۹ نمایش
  • حرفای دلم
۲۴ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۴۱ ۰ نظر

یه زمانی منجمای ایرانی، از روی ستاره ها تولد حضرت عیسی رو پیش بینی کردن و حتی برای دیدنش رفتن اورشلیم...
حالا بعد 2000 سال حتی توانایی پیش بینی عید فطرو ندارن!
مشکل از منجماس یا...
روزه تو عید فطر حرومه...کی میدونه تا حالا چند تا عید فطر روزه بودیم!


  • ۴۲ نمایش
  • حرفای دلم
۱۵ تیر ۹۵ ، ۱۳:۱۹ ۰ نظر

یه سری ویدئو منتشر کردن میگن اینا پشت صحنه برنامه فرزاد حسنیه!!!
اصن به فرض که شما درست میگین...
خوب اینکه خیلی بدتره که!!!
این از چاله در اومدن و تو چاه افتادنه!
این یعنی این فضاحت کار یه فرد نبوده، کاره یه تیم بوده!!!
بعد حالا فرضا که بوده...
هدفش چی بوده؟!!!
ترویج بی شعوری؟!!!!!
بعد فرزاد حسنی هم اومده همچین مظلومانه میگه پارسال زنمو زدم فحشم دادین یه قضیه شخصی بوده من بخشیدم، امسال این قضیه مربوط به حق مردمه نمیبخشم!!!!
عه عه عه!!!
شما شعور مخاطب واست مهمه؟؟؟!!!!
واسه همین اینجوری حرف میزنی تو رسانه ملی؟؟؟
واسه همین زرشک کادو میدی؟!!!
اصلا به فرض تو راست میگی...
یعنی اینقدر راحت به شعور مخاطبا توهین میکنی که یه آدمی رو میاری جلو دوربین که از قبل سوالا و جوابا رو باهاش طی کردی؟!!!!!


  • ۳۷ نمایش
  • حرفای دلم
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۱۰ ۰ نظر

بزرگترین دلیل قضاوتای اشتباه، عدم آگاهیه...
روی پست قبل چندتا از دوستان کامنتایی گذاشتن که واقعا جای فکر داشت...!
شاید باید خیلی ویژه از فاطمه بانو تشکر کنم و بقیه دوستایی که نذاشتن به تفکرات قبلی ادامه بدیم...
ترنس...
واژه ای که باید قبل از قضاوت درموردش بدونیم....
اینکه ترنس ها چقدر عذاب میکشن و چه زندگیای سختی دارن...{کلیک}{کلیک}
ترنس ها یا همون دو جنسیتی ها، افرادی که با روحیات زنونه در بدن یه مرد به دنیا میان، و یا با روحیات مردونه در بدن یه زن به دنیا میان، گناهکار نیستن!! حتی شاید یه مشکل روحی هم نباشه این قضیه! خدا خواسته و این اتفاق افتاده!!

ترنس سکشوال یعنی نا هماهنگی جسم و روح.یعنی روحی دخترانه در جسمی پسرانه و یا روحی پسرانه در جسمی دخترانه اسیر.رنج و درد سختی است که جسمی را تحمل کنید که از ان نفرت دارید و تعلقی به آن ندارید .ترنس سکشوال یعنی شوخی تلخ طبیعت با انسان...

خیلی متاثر شدم از خوندن مطالبی که درموردشون نوشته شده بود....



  • ۱۲ نمایش
  • حرفای دلم
۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۲۲ ۰ نظر