در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آخرین مطالب
  • ۲۶ دی ۹۷ ، ۰۸:۰۹ ۳۸۷.
  • ۱۸ دی ۹۷ ، ۱۱:۵۴ ۳۸۵.
  • ۰۷ دی ۹۷ ، ۱۲:۱۲ ۳۸۲.
  • ۲۷ آذر ۹۷ ، ۲۰:۳۰ ۳۸۰
  • ۲۷ آذر ۹۷ ، ۱۳:۳۸ ۳۷۹.

۲۵ مطلب با موضوع «شاید سیاسی» ثبت شده است

۱. عین پیرزنا شدم!! روزی چند بار گوشی‌م برای دارو آلارم میزنه!! حس بدی‌ه! :/

۲. صبحا برای اینکه تو خونه سکوت نباشه یه فیلم ایرانی یا سریالی چیزی پلی میکنم... چند روزه سریال حضرت یوسف رو پخش میکنم... بعضی جمله‌هاش جای فکر داره! مثلا اینکه وقتی حضرت یعقوب به مردم میگه من از شما مزدی طلب نمیکنم. و یکی از مردم میگه تو هم وقتی به قدرت برسی مثل کاهنان معبد میشی!! یا یه جای دیگه حضرت یعقوب میگه اگه کفر به خدایان جرمه، پس چرا منو دستگیر نمیکنید؟ میگن آخه تو داماد فرماندار هستی! میگه پس منتصبین به حکومت اجازه کفر ورزیدن دارن؟؟
#تکرار_تاریخ!
  • ۶۶ نمایش
  • خاطره ها
  • شاید سیاسی
۲۶ دی ۹۷ ، ۰۸:۰۹ ۵ نظر

آقای پدر تعریف میکرد:

بچه بودم. رفته بودم نونوایی. یه جایی اون ته‌مه‌های شیراز. تو اون کوچه پس‌کوچه‌ها. یهو چندتا مامور ریختن تو نونوایی و گیر دادن به نونوا که چرا نون‌ رو داری گرون میفروشی؟!! نونوا گفت وزن نون من بیشتر از بقیه نونواهاست.

یکی از نون‌ها رو برداشتن و وزن کردن و حرف نونوا ثابت شد. جریمه‌ش نکردن اما خیلی جدی بهش گفتن وزن نونت رو مثل بقیه نونواها بگیر و قیمتتو هم مثل بقیه بذار!


حالا.... هیچی. ولش کن!! 


+ این پستو دیروز نوشتم ولی زدم امروز منتشر شه!! الان احتمالا ما تو جاده‌ایم :)

  • ۱۳۳ نمایش
  • خاطره ها
  • شاید سیاسی
۱۸ دی ۹۷ ، ۱۱:۵۴ ۱۰ نظر

این روزا چقدر آروم بودن سخته.

چقد نگران نبودن و ناامید نبودن غیر ممکن به نظر میاد...

چقد پر از حس نفرتم

چقد حس گوسفند بودن میکنم

چقد هر یه روزی که میگذره عمق این وحشت درونی و فاجعه بیرونی بیشتر میشه

چقد از همه سیاسیون متنفرم

چقد حالم بده

چقد این روزا به هر کی میرسی حال بدو بیشتر بهت تزریق میکنه...

چقد دوس داشتم یه پست حال خوب کن بنویسم، ولی همه وجودم داد زد ننویس! که صحه نذاری به تفکر سیاسیونی که فک میکنن گوسفندی. که نگن آره این مردم تو هر وضع و فشاری تاب میارن و خوشحالن!

نه ما خوشحال نیستیم. حالمون خوب نیست. نه احساس آرامش داریم و نه حتی امنیت.

چرا تموم نمیشه؟

  • ۲۹۹ نمایش
  • حرفای دلم
  • شاید سیاسی
۰۴ مهر ۹۷ ، ۱۰:۳۹ ۲۱ نظر

امروز نرخ تورم به ۲۹۳ درصد رسید!

یه فاتحه نثار روح امیرعباس هویدا کنیم که ۱۳ سال قیمت دلارو ثابت نگه‌داشت!



  • ۲۰۲ نمایش
  • شاید سیاسی
۰۲ مهر ۹۷ ، ۲۱:۵۳ ۱۳ نظر

چقد خنده‌م میگیره وقتی یکی میگه این اوضاع نتیجه انتخاب اشتباهه!! خنده‌م میگیره وقتی میگن تقصیر روحانیه!!! آره روحانی بد، داغون. همون اولم همه گفتن ما داریم به "بد" رای میدیم! که شخصا اعتراف میکنم که اشتباه کردم! که کلا عمل "رای دادن" اشتباه و حماقته... ولی آیا تحریم شدید نفت ایران ربطی به شخص روحانی داره؟؟ یا ترامپ صنم خاصی با رییسی داشته و ممکن بوده عبور هواپیماها از آسمون ایرانو قدغن نکنه؟!!! :/

چقد متنفرم ازشون که بازیمون میدن! و چقد حالم بد میشه که بازی میخوریم... :/

  • ۲۰۹ نمایش
  • شاید سیاسی
۲۱ شهریور ۹۷ ، ۱۹:۱۰ ۱۵ نظر

یادمه یه مطلبی خوندم در مورد مخوف‌ترین زندان دنیا. که سخت‌ترین شکنجه‌شون این بود که زندانیاشونو از شنیدن خبرای خوش محروم میکردن. برای خبرچینی از زندانیای دیگه بهشون جایزه میدادن و ازشون میخواستن خاطراتی از خیانتاشون به رفقاشون تعریف کنن...

یادم رفته بود اون زندان کجاست، تا اینکه اون کلیپو توی اینستا دیدم... در واقع من با دیدن برنامه‌هاشون به خودم و شخصیتم توهین نمیکنم! ولی گاهی چیزایی میگن که بدجوری توی شبکه‌های اجتماعی صدا میکنه... مث همین مورد، که گیر داده بود به اینکه چرا تو برنامه خندوانه یه دختر تلاش کرده مردمو بخندونه!!!!

اصلا مهم نیست که یه دختر غم عالم به دلش باشه که با این گرونیا چجوری باید جهیزیه بخره، ولی اگه دختری خندید عرش خدا میلرزه!!!!

یه عالمه حرف دارم که حتما حرف خیلیای دیگه هم هست، که به دلایلی که همه‌مون میدونیم چیه باید سکوت کنیم!!!! اصلا ژوله بیاد پست منم بزنه زیر چالشش!! بیاد ببینه که ما حتی وبلاگای ناشناخته‌مونو هم سانسور میکنیم، دیگه شب‌های بررهِ شما که جای خود دارد!!!


#من_و_سانسورچی

  • ۱۵۴ نمایش
  • حرفای دلم
  • شاید سیاسی
۰۵ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۴۲ ۱۳ نظر

گرونی... سکوت...

تهدید... سکوت...

گرونی... سکوت... سکوت... سکوت...

ترامپ: بیاین مذاکره کنیم... "مذاکره با آمریکا ممنوع است"!! :///

ما هیچ... ما نگاه!


  • ۱۸۵ نمایش
  • شاید سیاسی
۱۵ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۲۶ ۱۴ نظر
که به خاطر زیادی بیش از حد آزادی بیان، ترجیح میدم نگم اصلا!! :/
ولی اونی که شما بهش گفتی شیر...
هیچی ... ولش کن اصلا :/
  • ۱۰۳ نمایش
  • شاید سیاسی
۰۲ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۳۰

میخواستم بیام و براتون از روز خوب عروسی بگم...

از بادکنکایی که با لباس عروس، چند دقیقه قبل از ورود به تالار باد میکردم!!

از فیلم قسمت مردونه، که نمیدونی داری فیلم عروسی میبینی یا کلیپ طنز!

میخواستم واسه‌تون از ماه عسل بگم...

از پارک جنگلی سیسنگان...

از طبیعت فوق‌العاده گیلان...

از اون دوست جو که با هزار آب و تاب از میدون شهرداری رشت گفت و ما رو با وجود وقت کم راهی اونجا کرد و مستر جو که بعدش زنگ زد و گفت شهر تو طبیعتش فوق‌العاده‌ستا... ولی میدون شهرداری‌تون زشته! یعنی اگه فک میکنی قشنگه پاشو بیا شیراز!!! O_o (چرا این پسرا اینقد رک‌ن با هم؟؟ بنده خدا ترکید که!!!)

میخواستم واسه‌تون از اصفهان زیبا بگم و دل گرفته‌م به خاطر زاینده رودِ مرده!

میخواستم واسه‌تون از شیراز نازنینم بگم که انگار کل شهرو کردن تو قبر و درآوردن!

ولی همه اینا رو یادم رفت وقتی دلار وارد قصه شد!!!

وقتی فشنگی راه افتادیم اومدیم اینجا که جهیزیه بخریم... خونه ندادن هنوزا... ولی اومدیم بخریم بریزیم تو خونه دوستای جو... که اگه نخریم دیگه هیچی نمیشه خرید... همه‌چی دو برابر شده... که گند بزنن به این اوضاع!!

خدا جون.... گفتی "هر کس در گرو کاری‌ست که انجام داده". ولی انصافا این گندی که ما داریم توش دست و پا میزنیم، حاصل رو دل یه کسای دیگه‌ای بود!!


+ اینکه دلار شیش تومنی رو تو چهل سال هفت هزار تومن کنن کار هر کسی نیستا! یه دست و جیغ و هورا براشون بکشین انصافا!!

++ دیشب جو به یکی از فروشنده‌ها گفت باس به حال این روزامون گریه کنیم. فروشنده‌هه گفت کار از گریه گذشته! باس خودکشی کرد حتی!

+++ یه مرد اونور دنیا نشسته که حرفش حرفه! که قولش عمله! این مرد تصمیم گرفته ما رو نابود کنه! و مردایی که اینور دنیا حرفشون یه کلمه‌س... غلط میکنه!! و عملشون...؟؟!!

  • ۲۴۳ نمایش
  • خاطره ها
  • شاید سیاسی
۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۰:۳۴ ۱۵ نظر

در زمان‌های قدیم ... خیلی خیلی قدیم... یه دانشمندی وارد مکه شد.

سران مکه دو تا پنبه دادن بهش، گفتن از دم خونه فلانی خواستی رد شی این پنبه‌ها رو بذار تو گوشت.

چون کافر شده... چون حرفای خوبی نمیزنه...


ما به دین همون فلانی بودیم که! برا ما هم پنبه تجویز شد ولی!

  • ۴۲۴ نمایش
  • شاید سیاسی
۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۱۳ ۲۴ نظر

اوضاع به طرز عجیب غریبی خر تو خره!

  • ۲۹۳ نمایش
  • شاید سیاسی
۲۱ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۰۱ ۱۸ نظر

یلدا پیام داد که کجایی گندم؟!

گفتم این سر دنیا! 

گفت بابا عکس بگیر بذار تو وبلاگ!!! 

بفرمایید!! مستر جوی زرد پوش رو میبینید و یک عدد لوس آبی‌پوش که هر جا شن میبینه حرف اول اسم جو رو کنار حرف اول اسم خودش مینویسه و بعدم دورشو قلب قلبی میکنه :)) اون وسط مسطای تصویر هم یه نقطه قرمز میبینید که کیف منه!! جو میگه بندازش یه گوشه تو عکس نیوفته! ولی تو همه عکسا هس! :دی





یه جایی اون ته‌مه‌های ایران ما دو تا داریم تمرین زندگی میکنیم!!

یه مثقال برنج میشه غذای ظهرمون... اونقد کمه که خنده‌م میگیره!! واسه عروسکام بیشتر غذا درست میکردم! :))

دلخوشم به شمردن دقیقه و ثانیه تا ساعت دو بشه و جو بیاد خونه.

زندگیم شده عین همون رمانایی که میخوندم و میگفتم هووو چقد حادثه! بعد نگا میکردم به خودم که وسط یه تکرار بی انتها گیر افتاده بودم!

برعکس زندگی من، زندگی جو یه رمان پر حادثه‌س... که حالا من جفت پا پریدم وسط این حادثه‌ها و همش منتظرم ببینم بعدش چی میشه!

به معنای واقعی کلمه، دیگه از فردای خودم هم خبر ندارم!!


+ یه حادثه تلخ دیگه :(

فرمودن ناوگان هوایی اولویت نیس!!!

چی اولویته پس؟!!

+ هواپیما. سانچی. معدن. سعید طوسی!

+ لعنت


  • ۴۶۰ نمایش
  • خاطره ها
  • شاید سیاسی
  • مستر جو
۳۰ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۲۵ ۲۲ نظر

اینایی که بهشون میگن اغتشاشگر...

ورژن چهل سال پیششون اسمشون انقلابی بود!!!!!

بحثم سر درستی و نادرستی کارشون نیستا...

سوالم اینه که فرق اینا با اونا چیه؟؟

روششون؟؟

هدفشون؟؟


  • ۶۷۰ نمایش
  • شاید سیاسی
۱۳ دی ۹۶ ، ۱۸:۴۹ ۴۱ نظر

چین!

  • ۱۹۳ نمایش
  • شاید سیاسی
۱۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۱۲ ۰ نظر

این استراتژی "به x رای بدیم که y رای نیاره" دقیقا از کی شروع شد؟؟!!!! :/

من از ۸۸ یادمه! قبل‌تر هم بود؟؟؟

(آخه من ۸۸ رای اولی بودم! ^__^ و خب چقدرم احساس مسئولیت میکردم!!! بچه بودم دیگه! فک میکردم قراره چیزی عوض بشه!! :/ )

چه همه‌شونم گیر دادن به شغل ماها!!!

خیلی دلم میخواد باور کنم!!

یعنی اگه فقط یه درصد میشد به این شعارا اعتماد کرد چقد خوب بود!!!

این قضیه جهت‌گیری سیاسی هم خیلی بده به نظرم!

چون آدم میگه فلانی به نظر میاد عملکردش تا حالا خوب بوده تو شغلایی که داشته...

بعد یکی برمیگرده میگه این تو حزب خشونت‌طلباست... اوضاع به هم میریزه اگه بیاد!

همه‌شونم که به هم اتهام دروغگویی میزنن!!

یه بدی که داره این مناظره‌ها و این شفاف‌سازیا اینه که اون یه نیمچه باورمونم به باد میده!!

یعنی من الان میبینم همه یه خورده شیشه‌ای دارن انگار!

اون دروغگوئه

اون یکی خشونت‌طلبه

اون یکی میگه شادمانی، ولی فامیلشون‌اینا کنسرتای یه شهری رو کلا کنسل کرده!!!

همون قدیما بهتر بوداااا ....

حالیمون نبود کی به کیه!

حالا یا من بچه بودم نمیفهمیدم، یا کلا یه حس دست جمعی بوده! :))



  • ۱۵۹ نمایش
  • شاید سیاسی
۰۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۵۲ ۰ نظر


یعنی این کاریکاتور تا حالا 60 میلیون کشته داده!!! :)))))))))))

خیلی باحال کشیده!!!! 

میز خندوانه رو!!! :)))))

قیافه ملت پشت سرشو!!!!




#ماهنامه_خط_خطی

#کیارش_زندی



  • ۱۲۳ نمایش
  • طنز
  • شاید سیاسی
۲۹ فروردين ۹۶ ، ۱۰:۵۰ ۰ نظر

گاو


دبیرمون وقتی میخواست درس گاو رو برامون توضیح بده،

گفت "یه ظرف تا وقتی پر باشه جایی برای چیز دیگه نداره، باید اول خالیش کرد تا بشه توش یه ماده جدید بریزیم..."

گفت " مشدی حسن هم اول خالی شد...یواش یواش خودشو فراموش کرد ... وقتی حسابی از خودش خالی شده بود، گاوش مرد!"

این روزا احساس میکنم داریم خالی میشیم!

دارن خالی مون میکنن!

درسته که خیلی وقته متناسب با پیشرفت و تکنولوژیای جدید فرهنگسازی نشده،

درسته که ظرف فرهنگمون پر نیست...

درسته که خیلی جاها بدوی تر از اجداد دو هزار سال پیشمون عمل میکنیم!

اما این همه اصرار برای اینکه ما باور کنیم خالی هستیم عجیب نیست؟؟

این حجم از جوک ها و پستا و هشتگ ها برای نشون دادن بیشعوری ایرانیا سوال برانگیز نیست؟!!

نمیپرسم کی داره سعی میکنه ما رو از باورها و فرهنگمون خالی کنه...

چون سوال مهمتر اینه که میخوان از چی پرمون کنن؟!!!

قراره چی بشیم؟!

گاو؟

گوسفند؟!

چی؟؟؟


  • ۲۷۱ نمایش
  • حرفای دلم
  • شاید سیاسی
۰۳ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۲۵ ۰ نظر

تو خونه ما قانون اینه که مودم شبا خاموش باشه! یعنی دستور آقای پدره! و آقای پدر برای اینکه ثابت کنه که هر چی میگه به صلاح ماست و خیر ما رو میخواد روزی شونصدتا پیام تو تلگرام واسه همه‌مون میفرستاد که ببینید... فرکانس‌های مودم سرطان‌زاست! و اگه شبا روشن باشه سرطان میگیرین میمیرین! و این دانلود رایگان شبانه همش نقشه دشمنه و... که دیگه ما گفتیم اوکی دَد! خاموش میکنیم!

بعد آقای پدر گوشی‌های موبایل رو نشونه گرفت! گوشیا مث مودم دم دستش نبود که اول قانونو اجرا کنه بعد ما رو راضی کنه! :) خلاصه که دیدیم فیلم پشت فیلم، کلیپ پشت کلیپ، پی‌ام پشت پی‌ام... که چی؟! امواج گوشی سرطان‌زاست! و این نقشه دشمنه که اینو نمیگن تا ما سرطان بگیریم بمیریم!!! و ما بالاخره گفتیم چشم! موقع خواب آنتنو قطع میکنیم!

اما قبل از اینکه آقای پدر بتونه یه نفس راحت بکشه با پارازیت‌هایی مواجه شد که تشعشعات سرطان‌زا داشتن!!!! که هر دوشنبه مردم شیرازو جمع میکنه جلو استانداری!!!! که....

که انگار قسمت همینه که ما سرطان بگیریم و بمیریم!!!! :)))



  • ۱۴۷ نمایش
  • خاطره ها
  • شاید سیاسی
۲۷ دی ۹۵ ، ۲۰:۳۰ ۰ نظر

آبجی کوچیکه داره جدول ضرب حفظ میکنه!!!!!

داستانی شده تو خونه ما!!!!!

گفتم : زمان ما هم این همه مصیبت داشتین؟؟!!!!

آقای پدر : تو رو نمیدونم... ولی من خیلی زجر کشیدم!!!! اون موقع ها کسی نبود بهم بگه بخون! منم نمیخوندم میرفتم مدرسه کتک میخوردم!!!!! :/

+ فهمیدم آبجی کوچیکه به کی رفته!!!!


++ فلسطین هم باهامون قطع رابطه کرده!!!! دیگه جدی جدی باید سرمو بکوبم به دیوار!!! این یکی از جیبوتی هم بدتره!!!!

++ مگه نمیگن وقتی کسی میمیره باید سریع دفن بشه وگرنه عذاب میکشه؟؟؟ مگه نمیگن نبش قبر گناهه چون روح بهش فشار میاد و عذاب میکشه؟؟؟؟ داستان این شهیدایی که چند روزه دارن تو استان فارس میچرخوننشون چیه؟؟!!!! این احترامه که جسدشونو واسه تماشا همه جا میبرن؟؟؟؟؟ :(



  • ۱۸۸ نمایش
  • خاطره ها
  • طنز
  • ماجراهای آبجی کوچیکه
  • شاید سیاسی
۲۵ دی ۹۴ ، ۱۴:۰۱ ۰ نظر

یکی یه دیوار بتنی سفت بیاره که من سرمو بکوبم توش!!!!!!

قبر یه میلیارد؟؟؟!!!!

قبــــــــــــــــــــــــــــــر؟؟؟؟؟؟

ای خدا!!!!

یه عمری تو دنیا هر چیزی رو با پول خریدن، حالا میخوان بهشتو هم بخرن؟؟؟؟

خدا رو هم میخوان بخرن؟؟؟!!!!!!

با خاک شدن تو امام زاده ها؟؟

اینطوری میشه رفت بهشت؟؟؟؟

تو رو خدا یه دیوار بیارین من سرمو بکوبم توش!!!!!! :/


+ عنوان مصراعی از شعر احسان افتخاری

+ فقط همین یه مصراعش خوب بود البته!!!



  • ۸۹ نمایش
  • شاید سیاسی
۲۴ دی ۹۴ ، ۱۴:۰۰ ۰ نظر