در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

__________________________________

از اونجایی که من آدم بسیار فراموشکاری هستم...
لطفا فقط در صورت ضرورت کامنت خصوصی بذارید.
چون در غیر اینصورت فراموش میکنم جواب بدم و شرمنده میشم

پیام های کوتاه
آخرین مطالب


@پرستو : این چه کاریه آخه دختر؟!!!! :/

  • ۳۶ نمایش
۰۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۴۴ ۶ نظر

وقتایی که بنده خوبه هستیم و دست از پا خطا نمیکنیم کلی بلا سرمون میاری و اسمش میشه آزمایش!!!

وقتایی که بنده بده هستیم و کمرنگ میشی تو زندگیمون کلی بلا سرمون میاری و اسمش میشه مجازات!

میشه بگی دقیقا باید چجوری باشم تا "ارحم الراحمین" بودنتو رو کنی؟؟؟؟؟

دلم ازت گرفته خدا

دلم ازت خیلی گرفته


  • ۱۸۳ نمایش
۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۰۷ ۱۴ نظر

با یکی از رفقای بیانی درمورد عالم ذر صحبت میکردیم...

عالمی که آدما قبل به دنیا اومدنشون اون تو هستن...

بهش میگفتم این آدمایی رو که نمیشناسیم اما عجیب برامون آشنا و دوست‌داشتنی هستن رو شاید اونجا دیدیم!!! شاید حتی قرار بوده خواهر و برادرامون باشن و بعد یه دفعه یکی یهویی بچه‌دار شده و مسئولای اونجا هول کردن و یکیو خارج نوبت فرستادن و خلاصه قرار مدارا به هم خورده!!!

اون ولی عقیده‌ش یه چیز دیگه بود...

میگفت قرار بوده خودش تو آمریکا به دنیا بیاد و من تو کره!!!!! بعد پرونده‌ها که دست یه کارمند ناشی بوده میریزه و ما اشتباهی میایم تو ایران!!!! :/

الکی میگه با اون موهای سیاهش!!!!!

حالا باز منو بگی یه چیزی!!! ^__^

ولی خب منم نمیتونم آمریکایی بوده باشم!!!! به آمریکا احساس عِرق ملی نمیکنم اصلا!!!! :/

مثلا شاید فرانسوی یا آلمانی بوده باشم!!! :)


+ با تصرف و تلخیص!

++ حال میکنین چه بحثای علمی‌ای میکنیم؟!!! :)))))))

+++ عنوان: اونقدر بچه که بودم این جمله رو گفتم تا بالاخره چشمم زدن و رنگ موهام عوض شد! :/

  • ۱۹۴ نمایش
  • خاطره ها
  • طنز
۰۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۰۰ ۲۶ نظر

امروز دو تا از بهترین دوستای دانشگاهمو دیدم....

یکیو بعد شیش ماه، یکیو بعد چهار سال!!

دیدنشون خیلی حالمو خوب کرد...

ولی از حرفاشون دلم گرفت!!

اینکه یه ریز از رفتن میگفتن...

از کشورا و دانشگاههایی که اپلای کرده بودن...

اینکه ...

یکی یکی دارن میرن...

و منِ تنها، روز به روز تنهاتر میشم :(

آره چهار سال بود ندیده بودمش، ولی بود... تو همین کشور، همین شهر،

میگفت کارش واسه آمریکا اوکی شده بوده،

ولی ترامپ اومده و همه‌چی به هم ریخته!!

اگه ترامپ نیومده بود این چهار سال میشد چند سال؟!!!

مرسی ترامپ!!!!!! (یه همچین دوست نامردی هستم!!!)

دلم تنگ شد واسه دانشگاه!!!! با همه بدیاش!!! دلم تنگ شد براش!!!


+ عنوان اسم جاییه که رفتیم!! چون یکی از صاحباش از دوستانم به حساب میاد خواستم تبلیغ شه براش!!!!

آدرسشم ستارخان، روبه‌روی خیابون ولیعصر یه چند تا مغازه میای پایین به سمت عفیف‌آباد!!! (به دوستم گفته بودم روبه‌رو ولیعصر، رفته بود روبه‌رو ولیعصر وایساده بود میگفت نیست!!!! یه ذره اینورترم نگا کن خب!!! :/ )


+ @پرتقال : کو جای کامنت گذاشتن؟!!!!!!

  • ۱۱۰ نمایش
  • خاطره ها
۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۱۴ ۱۲ نظر

چنگیز سبیل جانمان برای آموزشگاه خصوصیشون (آموزشگاه چی هست دقیقا؟!!) دنبال یه اسم میگردن.

میشه لطفا هر اسمی به ذهنتون میرسه پیشنهاد بدین؟؟؟؟

  • ۳۹۲ نمایش
۳۰ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۳۰ ۳۷ نظر


یعنی این کاریکاتور تا حالا 60 میلیون کشته داده!!! :)))))))))))

خیلی باحال کشیده!!!! 

میز خندوانه رو!!! :)))))

قیافه ملت پشت سرشو!!!!



+ به نظر میرسه مشکل از هاردم نبود... خب حالا سیستم چه مشکلی میتونه داشته باشه؟!!

اتفاقا چند مدته فن ش خیلی صدا میده!

و سرعتش کم شده...

امیدوارم لازم نباشه ویندوز عوض کنم!


#ماهنامه_خط_خطی

#کیارش_زندی

  • ۲۲۴ نمایش
  • شاید سیاسی
  • طنز
۲۹ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۴۳ ۱۹ نظر

هر سال تابستان، یک کارتون جدید هالیوودی بروی پرده می‌آید. کارتونی جذاب و پرمعنا، که قهرمان داستانش یک دختر جوان یا نوجوان است. این موضوع را من سه سال پیش متوجه شدم. وقتی که با دخترم کارتون frozen را دیدیم، کارتونی که با ازدواج پایان نمی‌یافت!!!
و سال قبل کارتون brave...
و سال قبل کارتون هیولا در پاریس...
اول با خودم فکر کردم شاید این یک نقشه‌ی استعمارگرایانه است!!!
باور کنید به این موضوع خیلی فکر کردم...
... اما بعد متوجه شدم که بزرگترین نمایش و فروش این کارتونها در خود امریکاست، پس ربطی به استعمار فرهنگی جهان سوم ندارد!!!
بالاخره به این نتیجه رسیدم که شاید آنها به این نتیجه رسیده‌اند که زنهای قوی، نرمال و با اعتماد بنفس، تضمین یک جامعه‌ی سالم، نرمال و پیشرو است، و اگر زنها تحقیر شوند، کار آن جامعه ساخته است.
چند ماه بعد نوشته‌ای از خانم «تهمینه میلانی» دیدم که اعتراض کرده بود به جوکهایی که راجع به شعور خانمها ، رانندگی آنها و قدرت تجزیه و تحلیلشان ساخته می‌شود و همین موضوعی را که من به آن فکر می‌کردم با تاکید عنوان کرده بود.
.
در کارتونهای هالیوودی، یک دختر جوان، نوجوان یا کودک، یک رسم بزرگ را تغییر می‌دهد:
یک سنت بزرگ را می‌شکند (brave )
مانع یک جنگ می‌شود (پوکاهانتس)
کشورش را در یک جنگ به پیروزی می‌رساند (مولان )
و الی آخر...
کارتونی را امسال دیدم به نام outside home، دختری سیاهپوست و مهاجر، با نمره‌ی هندسه‌ی بیست، که کره‌ی زمین را نجات می‌دهد.
.
جامعه‌ای که زنها در آن محترم و گرامی نگه داشته شوند، نجات پیدا می کند؛ نه فقط به خاطر نسلی که این دختران در آینده تربیت می‌کنند، بلکه بخاطر اثر غیر قابل انکاری که این زنان بر روی مردانشان می‌گذارند.
و جامعه‌ای که زن مجرد، ترشیده است یا مطلقه، و زن متأهل ضعیفه است و ... در بهترین حالت، رانندگی‌اش، هوش ریاضی یا کامپیوترش کم و خنده دار است، تکلیف آینده‌اش چه خواهد شد؟ به مردها به غلط تلقین شده که هر چه زنها بیشتر تحقیر شوند، مردها خوشبخت تر و مقتدرترند، اما این بازی اندوهبار، بازی‌ایست که هم زنان در آن بازنده‌اند و هم مردان و از همه مهمتر، جامعه و آینده‌ی آن... و برنده؟ عقب ماندگی جامعه...
.
"برای ایران، فردایی را آرزو می‌کنم که در آن همه محترم و بزرگ شمرده شوند...
چه زن...
چه مرد..."



+ جدیدا وقتی هارد اکسترنالمو وصل میکنم به لپ تاپ، یهو هنگ میکنه شدیدا!!!! یعنی ممکنه بخواد بسوزه؟؟؟؟ :(

  • ۲۲۱ نمایش
  • کپی شده ها
۲۷ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۰۲ ۲۳ نظر
  • ۲۶۲ نمایش
  • خاطره ها
  • ماجراهای آبجی کوچیکه!
۲۶ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۲۷ ۲۱ نظر

تقریبا میشه گفت منم درگیر "خب بنویسم که چی بشه" شدم...

فکر اینکه بنویسی و بعد یه عده بخونن و بگن "خب که چی" خیلی وقته تو سرم چرخ میخوره.

وقتی هم درگیر این جور فکرا باشی حتی دو کلمه حرف حساب هم به ذهنت نمیرسه محض خالی نبودن عریضه!!

این روزا خیلی پیش اومد از خودم بپرسم که یعنی فلانی هم حال منو داشت که بست و رفت؟!

که اگه منم مث بعضیا بودم الان باید وبلاگمو تخته میکردم؟!!

این مدت دوس نداشتم بیام وبلاگ!!

نه پنلمو باز کنم... نه وب بخونم و نه هیچی...

ولی فکر حذف نبودم... چون حذف کننده‌ها رو نمیدوسم اصلا!! :/


این روزا خبری هم نبود در واقع...

جز اینکه یه نیمچه بنایی داشتیم دوباره...

اونی که خونمونو تعمیر کرده بود، همون که قبلا ازش نوشته بودم، تیر رو انداخته بود رو دیوار... ستون نزده بود!!

هی ملت اومدن و رفتن و گفتن مگه گندم نمیدونست که باید ستون بزنین؟!! و گندم همه‌ی "مگه کسی هم از گندم نظر خواست"هاشو ریخت تو دلش!!

گاهی فک میکنم اگه آقای پدر یه کوچولو میتونست به من اعتماد کنه احتمالا دنیا رو فتح میکردم!!


یه خبری هم پخش شده که نمیدونم واقعیه یا شایعه‌ست...

که میانگین آی‌کیوِ ایرانیا از ۱۰۰ به ۸۵ رسیده، چین و ژاپن ۹۰ و ۹۵ هستن و آمریکا و اروپا ۱۰۰!!! یه کشوری هم ۱۰۳ بود که یادم نیست کجا بود... ایرلند یا یه همچین اسمی...

دیگه نمیتونیم ادعای صدر نشینی کنیم انگار!!

زیادم دور از ذهن نمیتونه باشه... با اون فوج فوج فرار مغزهامون که واسه هیشکی هم مهم نبود!!!

به هر حال زیاد مطمئن نیستم راسته یا نه!!


کلی عذاب وجدان داشتم بابت کم‌رنگ شدنم تو بیان... عذر تقصیر واقعا...

میدونم بی معرفت بودم و سر نزدم... 

خب البته مگه به اون چند نفری که سر زدم چی دیدم؟!!! کامنتای بسته و صفحه‌های سفید و پستای پر از بوی رفتن!!!! :(


@علی: بازم که همه راه‌های ارتباطی‌تو بستی کربلایی!!! اینه رسمش؟!!

@تد: فصل دوم پسر تاریکی واقعا خوب شروع شد.... ولی اینکه درای وبلاگتو روی دوستات بستی رو نمیدونم چطور باید هضم کنم!!! :/

@خط‌خطی: .... (فقط میتونم با یه سکوت غم‌انگیز تو چشات نگا کنم!!)

@ لانتوری: o_O !!!!!




+ ممنونم از همه دوستای خوبی که این مدت حالمو پرسیدن.... خوبم و شرمنده مرامتون.

++ نمیدونم کامنتای این پستو جواب میدم یا نه.... کلا مث همیشه التماس دعا دارم باز :))

+++ پست شب عید رو هم متنشو گذاشتم اینجا.... واسه اونایی که به هر دلیلی نتونستن دانلود کنن :)

  • ۳۱۳ نمایش
۲۱ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۴۱ ۱۹ نظر
یکی از عروسکای چندش خندوانه: آی کیوی من زیر ۲ ئه!
پیمان معادی: تو بعدا یه کاره ای میشی!
:)))
  • ۳۱۴ نمایش
۰۴ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۴۴ ۲۷ نظر