در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آخرین مطالب
  • ۲۰ تیر ۹۷ ، ۲۲:۳۰ ۳۱۰.
  • ۱۷ تیر ۹۷ ، ۰۹:۲۴ ۳۰۶.
  • ۱۴ تیر ۹۷ ، ۱۰:۱۳ ۳۰۵.

چند وقت پیشا جو بهم گفت که وقتی یه پیام منفی به ناخودآگاهت میرسه، باید ۱۷ بار پیام مثبت به ناخودآگاهت بدی تا اون پیام منفی رو خنثی کنه.

شوخی شوخی بهم گفت "دوسِت ندارم"

مجبورش کردم ۱۷ بار بگه دوسم داره تا اثر اون پیامش حنثی شه!! 😆😆😆

حالا هر چی بهش میگم بگو دوسم نداری زیر بار نمیره :/

  • ۶۲ نمایش
  • خاطره ها
  • طنز
  • مستر جو
۲۹ تیر ۹۷ ، ۱۲:۲۹ ۰ نظر

ترم یک، فیزیک یکو افتادم!!

فیزیک یک برای عمران درس مهمی نیست، پیش‌نیاز آزمایشگاه فیزیکه فقط.

ولی واقعا به طرز احمقانه‌ای افتادم!!

چند ترم بعد دوباره با همون استاد گرفتمش.

یکی از دخترای هم‌ورودیم هم اومد نشست کنارم و پرسید استاد خوبیه؟ *

گفتم: اصصصصصلا!! خیییلی بی‌سواده! اصلا بلد نیست برگه تصحیح کنه!** اصلا خوب درس نمیده! اصلا...

خلاصه حسابی استاده رو تخریب شخصیت کردم.

بعد...

استاد وارد کلاس شد.

قبل هر کاری، رو کرد به اون دختره و حال باباشو پرسید!!!! 😨😨


* نوبت دومی بود، فیزیکشون با یه استاد دیگه بود.

** خودش دید که واسه میان‌ترم، استاد به من گفت امتحانتو افتضاح دادی! بعد برگه‌مو که با خود استاد بررسی کردیم من ماکسیمم کلاس شدم!!

  • ۱۱۷ نمایش
  • خاطره ها
  • طنز
۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۳:۴۷ ۱۱ نظر
پسر یکی از اقوام، با دختر هم‌کلاسیش ازدواج کرده بود. دختره یه بار واسم تعریف کرد که چجوری تحقیق کرده بودن و حتی باباش سابقه پدرشوهرشو توی بیمه هم درآورده بوده که ببینه آدم خوش حسابی هست یا نه و...
خلاصه قرار شد ما هم بریم تحقیقات درمورد جو...
شهر محل زندگی جو اینا دو ساعت تا شیراز فاصله داشت. و خب تا قبل از اینکه بیام "ته دنیا" اونجا "دور" حساب میشد! :))
نشستیم گفتیم خب، ماه رمضونه و اگه از صبح بخوایم بریم اونجا روزه‌هامون خراب میشه، بعد از ظهرم که انصافا جون نمیمونه واسه آدم ... پس تحقیقات موکول شد به بعد ماه رمضون.
بعد جو هر روز زنگ میزد که "رفتین تحقیق؟؟؟" منم میگفتم "بعد ماه رمضون" و این مکالمه کل ماه رمضون، یه روز در میون تکرار میشد! ( چون جو اون موقع دریا بود و یه روز در میون میتونست تماس بگیره)
آقا ماه رمضون تموم شد و باز ما نشستیم گفتیم خب! جو اینا همشهری پدرزن عموی شماره ۲ هستن! و عموی شماره ۲ خیابونای اون شهرو خوب میشناسه. پس با عموی شماره ۲ بریم تحقیق!
 حالا عموی شماره ۲ یا سر کار بود یا ماموریت.
آقا خلاصه کنم یه کم!! تا ما رفتیم تحقیق خیلی طول کشید! جو هم همش حرص میخورد!
خلاصه که ما دو تا خونواده، به صرف پیکنیک و تحقیق، رفتیم شهر جو اینا!! :)
خلاصه رسیدیم و بند و بساط پیکنیکو پهن کردیم و بابا و عموی شماره ۲ و آقای برادر رفتن تحقیقات...
بعد یکی دو ساعت دیدیم در حال غش‌غش خنده دارن میان!!
حالا داستان چی بوده؟؟ ...
آقا اینا با کلی مکافات کوچه جو اینا رو پیدا میکنن، چون عموجان فقط سمتای خونه پدرزنش‌اینا رو بلد بوده! بعد میبینن یه خانومه داره میاد سمتشون. آقای پدر الکی میگه "این مادرشه!" عموی شماره ۲ باور میکنه. تا خانومه میرسه شروع میکنه احوال‌پرسی!! بعد خانومه هم از اون طرف شروع میکنه احوال‌پرسی!!! بعد آقای پدر که خیلی O_O بوده یهو میگه "عه حاج خانوم شمایید؟!!!!!!" بعد عمو O_o میشه و میگه مگه خودت نگفتی ایشون مادرشه؟!!!! و آقای پدر میگه من شوخی کردم!! :/
بعد برگشتن به مامان جو گفتن خب دیگه شما برید خونه! تا ما تحقیق کنیم!!!
هیچی دیگه، جونم براتون بگه که عصرشم پاشدیم دسته جمعی رفتیم خونه جو اینا!!!
و به قول معروف، نه چک زدن نه چونه عروس اومد تو خونه!


+ یه چند تا خاطره ننوشته هست، که یواش یواش میخوام بنویسمشون. :)
  • ۱۳۵ نمایش
  • خاطره ها
  • طنز
  • مستر جو
۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۲:۵۴ ۱۵ نظر

اینو واقعا روم نشد توی پست روز عروسی بنویسم!!

نمیدونم چقد برای شما خنده‌داره... ولی موقعیت خیلی ضایعی بود!! الان یادم میوفته هم خنده‌م میگیره، هم واقعا خجالت میکشم!! :)))


من واقعا دلم میخواست ماشین خودمون ماشین عروس بشه... ولی خب نظر همه این بود که ماشین عمومو گل بزنن... یکی دو بار هم رفتیم با ماشین عمو جان دور زدیم تا مثلا قلق‌ش بیاد دست جو.

اما روز عروسی...

خب مث همه عروس و دومادا... جو اومد جلوی آرایشگاه منو سوار کرد و رفتیم باغ واسه فیلم و عکس. وقتی خواستم از ماشین پیاده شم در باز نشد. جو ریموتو زد و درو باز کرد و خلاصه پیاده شدم.

بعدشم که باز مث همه عروس دومادا چند ساعتی تو شهر ول چرخیدیم تا فیلم‌بردار اجازه بده بریم تو سالن.

وارد حیاط تالار شدیم.

دوربین فیلم‌بردار روشن

همه مهمونا تو حیاط

جو از ماشین پیاده شد

مث همه دومادا اومد که درو واسه عروس باز کنه

در باز نشد!!!!

هی اشاره میکرد درو باز کن!!

هی من نمیدونستم قفلش چجوری باز میشه.

هی میگفت اون دکمه سیاهه کنار دستگیره رو بزن!!

من دکمه سیاه کنار دستگیره راننده رو میدیدم، ولی اینوریه رو نمیدیدم!! 🙈🙈

وای خیلی طول کشید تا پیاده شدم!! :))))

همه هم فهمیدن بلد نبودم درو وا کنم!! 😅😅


هر وقت یاد اون لحظه میوفتیم جو باز حرص میخوره! :)))) هر بار هر کاری رو نمیتونم انجام بدم میگه "تو همون عروسه نیستی که نمیتونست در ماشینو باز کنه؟!!" :)))

حالا جالبه داداش کوچیکه جو همیشه بهش میگفته زن خنگ نگیر!! بعد که میان خواستگاری من، بهش میگه این دختره مهندس عمرانه، پس خنگ نیس!  آخ آخ!! وقتی یادم میاد برادرشوهرمم اون شب تو حیاط بود... 🙈🙈🙈🙈🙈 :)))

  • ۱۵۴ نمایش
  • خاطره ها
  • طنز
  • مستر جو
۲۲ تیر ۹۷ ، ۱۰:۰۰ ۱۲ نظر

میخواستم حلوا کاسه شیرازی درست کنم

یادم رفت روغن بریزم!!

حالا شبیه ماستی شده که مزه حلوا میده!! 😅😅😅😅😅

  • ۱۱۱ نمایش
  • خاطره ها
  • طنز
۲۰ تیر ۹۷ ، ۲۲:۳۰ ۱۰ نظر