در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آخرین مطالب
  • ۲۲ آبان ۹۷ ، ۲۲:۴۴ ۳۶۲.
  • ۱۷ آبان ۹۷ ، ۲۲:۵۰ ۳۶۱.
  • ۲۲ مهر ۹۷ ، ۰۷:۵۵ ۳۵۸.
  • ۲۱ مهر ۹۷ ، ۰۹:۲۸ ۳۵۷.
  • ۱۷ مهر ۹۷ ، ۱۰:۴۷ ۳۵۶.
  • ۱۱ مهر ۹۷ ، ۱۲:۴۰ ۳۵۴.

آدما فک میکنن یه کاری میکنن و میگذره و میره...

میگذره، ولی نمیره!

یه عمر تو مغزت باقی میمونه و آزارت میده...

  • ۴۱ نمایش
  • حرفای دلم
۲۲ آبان ۹۷ ، ۲۲:۴۴

۱. میخواستیم بی خبر بیایم شیراز. آبجی کوچیکه زنگ زد، دید تو ماشینیم، فهمید! قرار بود لو نده که به قول خودش بقیه شگفت‌زده بشن! ^__^ از "تند تند تمیز کردن اتاقش" بقیه هم فهمیدن :))


۲. بچه خواهر جو دقیقا روز تولد من به دنیا اومد! گفتم این معلومه خیلی بچه خوبی میشه :)))


۳. خودشیفته بازی در نیاوردم و پست تولد ننوشتم واسه خودم :))) خیلی گذشته... بیشتر از دو هفته! اما سه روز دیگه تولد همسره! دوس داشتم روز تولدش خونه خودمون باشیم!


۴. راهنمایی که بودم شعر میگفتم. همیشه فک میکردم چندتا از شعرام شعرای خوبی بودن... دبیر ریاضی دبیرستانمون یه بار ازم خواسته بود چندتا از شعرامو براش ببرم که به یکی از دوستای شاعرش نشون بده، من همش نگران بودم اون دوست شاعرش شعرای منو سرقت ادبی کنه! :/

دفتر شعرمو پیدا کردم و خواستم مثلا جو رو سوپرایز کنم که ببین من چه استعدادهای نهفته‌ای دارم و اینا... شعرا فاجعه بودن :/ خیییلی افتضاح بودن :// دبیر ریاضیمون 😢😢😢


۵. ماشین پیچید جلومون. گفتم بسم‌الله! جو گفت ماشینه، جن که نیست با بسم‌الله فرار کنه! :/ :))


۶. یه روزی شیراز، شیراز من بود... یه روزی که دلم کنج یه خونه کوچولو، ته دنیا، جا نمونده بود!

دلتنگ خونه‌م ام!

  • ۶۴ نمایش
  • خاطره ها
  • طنز
  • ماجراهای آبجی کوچیکه
  • مستر جو
۱۷ آبان ۹۷ ، ۲۲:۵۰

شاید اصلا بلاگر بودن یعنی اینکه خیالت راحت باشه که چیزی هست به اسم وبلاگ که حال خوب و حال بدت، هر دو رو میتونی سرش خالی کنی و خیالت راحت باشه که دم نمیزنه!


این یه هفته، نمیگم حالم بد بود، اما یه عالمه دلیل محکمه پسند پیدا کردم واسه رفتن بلاگرا!! (آقاگل! دیگه نمیخواد متر رو بزنی! :/)


این پست به این معنی نیست که میخوام برم. به این معنی هم نیست که قراره همه چی مث قبل باشه باز...


یه چیزایی تو وجودم تغییر کرده. یه چیزایی که باعث شده دیگه مث قبل نباشم.


بعضی حرفا روزی هزار بار آدمو میکشه... میکشه ولی به زبون نمیاد که بگی و خلاص شی!


قاطی پاتی‌ام. نمیدونم چمه... شایدم میدونم!!


در صورت ادامه فعالیت وبلاگ، احتمالا پستای رمزدارم زیاد میشن... پستای رمزداری که رمزش به کسی داده نمیشه. هر چند، یه احساسی بهم میگه که این وبلاگ منقضی شده! و اگه اصرار کنم به ادامه نوشتن، نوشته‌هام پر از کپک‌ن و مضر برای سلامتی خواننده!! :/

  • ۹۳ نمایش
  • حرفای دلم
۰۷ آبان ۹۷ ، ۱۱:۵۵
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۸۱ نمایش
  • خیلی خصوصی
۲۶ مهر ۹۷ ، ۰۸:۱۷

۱. چرا همیشه وقتی پنجره رو باز میکنیم پشه میاد تو؟!! چرا هیچ وقت پشه نمیره بیرون؟!!

(همون مگس شما منظورمه!!) :)))

بعد چرا هر چی میپرونیمشون (!) باز برمیگردن سر جای قبلیشون میشینن؟!! :/


۲. دوست شدن با مردم بعضی از استانا خیلی سخته!! شاید واسه اونام دوست شدن با من سخت باشه البته!! چون خودشون با هم‌استانیای خودشون که خیلی رفیقن!


۳. این ده روزی که گذشت جو خیلی سرش شلوغ بود و روزای پر کاری داشت. ده روز پیش رو از اونا بدتر! دلم تنگ میشه براش!


۴. زیاد بیرون نمیرم. میترسم کمبود ویتامین دی پیدا کنم!! پنجره رو باز کردم که آفتاب بیاد تو، پنج شیش تا مگس اومدن تو :/ همه‌شونم دور و بر من میپلکن! :/


۵. دیشب مهمون داشتم. حوصله‌م نمیشه ناهار درست کنم! ولی دلم نمیاد درست نکنم! جو خسته و گرسنه میاد خونه، دلم راضی نمیشه حاضری بدم بهش!


۶. دیگه همینا

  • ۲۶۱ نمایش
  • خاطره ها
  • مستر جو
۲۲ مهر ۹۷ ، ۰۷:۵۵ ۲۲ نظر