در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

__________________________________

از اونجایی که من آدم بسیار فراموشکاری هستم...
لطفا فقط در صورت ضرورت کامنت خصوصی بذارید.
چون در غیر اینصورت فراموش میکنم جواب بدم و شرمنده میشم

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
  • ۱۲ تیر ۹۶ ، ۲۲:۰۸ ۳۷۶.
  • ۰۱ تیر ۹۶ ، ۲۲:۰۷ ۳۷۳.

191 .... یه خاطره قدیمی

سه شنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۱۱ ب.ظ

سال آخر دانشجوییم بود.

اتاقمون دیوار به دیوار اتاق سرپرست خوابگاه بود...

همون روزای اول ورودمون به اتاق متوجه شدیم که بعضی وقتا یه بوهای افتضاحی تو اتاق میاد!!!

از اونجایی که قبل از ورود به اتاق همه موکتا و یخچال رو شسته بودیم و دیوارا رو تمیز کرده بودیم جاهای دیگه دنبال عامل این بو میگشتیم...

یه گوشه از اتاق نزدیک سقف خیلی بو شدیدتر بود...

دقیقا همون دیواری که با سرپرست مشترک بود!!!!

بعد چندتا سوراخ ریز هم روی دیوار بود...

اولین احتمال این بود که سرپرست احتمالا زیاد حبوبات میخوره!!! :/

یکی از هم اتاقیا گفت این بو شبیه بوی گربه مرده ست!!!

با این حرف فرضیات تازه ای پیدا شد...

اینکه توی دیوار یه جسد دفن شده!!!! :|

هر کی هم میومد اتاقمون میپرسید بوی چیه همینو میگفتیم!!!!!

حتی روی سوراخا چسب نواری زده بودیم و تا چند روز فک میکردیم موثر بوده!!!

اما خب این فقط تلقین بود ...

خلاصه چند هفته با همین بدبختی گذشت و شهر محل تحصیل شروع کرد به سرد شدن...

منم سرمایییی ... یه جوراب پشمی گذاشته بودم روی تختم که وقتایی که پاهام یخ میزنه بپوشم.

جورابم از روی تخت افتاد...

یکم طول کشید تا برم بردارمش...

وقتی برداشتمش دیدم واااای چه بوی فاجعه ای میده!!!!

به جایی که افتاده بود نگاه کردم...

درست زیر شوفاژ، یه موش مرده بود!!!!! :/

و هوای اطراف شوفاژ به صورت همرفت گرم میشده و جابجا میشده، به خاطر همین بو جای دیگه میومده!!!

و جالب اینجاست که رتبه یک فیزیک هم اتاقیمون بود!!!!!


۹۵/۰۳/۲۵

نظرات (۲۱)

سلام خسته نباشید
وبلاگ زیبایی داری
به وبلاگ منم سر بزن و نظر بده
www.TehranDl.Blog.ir
تهران دانلود
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۱۵ امید می نویسد
بعد از چند ماه ؟؟؟؟
گندم بانو:
شهر محل تحصیل زود سرد میشد :)
شاید کمتر از یه ماه
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۲۰ محسن رحمانی
طفلک سرپرست :/
گندم بانو:
:))
:))

موش است دیگر

گاهی زیر شوفاژ میمیرد
گندم بانو:
:)))
آری!
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۲۲ آقاگل ‌‌‌‌
من سکوت پیشه میکنم.!
آخه کل اتاق رو شستید بعد نفهمیده بودید موش پشت شوفاژه؟
البته نکته دیگه اینکه دوستان غیر دانشجو ببینند پند بگیرن! آقا سمت دانشگاه ها نرید. هیچی نداره. جز موش مرده و زنده در خوابگاه و بیماری معده بعد چهار سال درس خوندن.
:دی
گندم بانو:
خب اون موقع هنوز نمرده بود!!!!! :/

وااااقعا!!!! :)
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۳۱ رسانه بلندآوا
خانه
درباره ما
تماس با ما
ثبت تبلیغات
خبر - فرخ‌نژاد: به یاد مردان بزرگ تاریخ ایران این فیلم ارزشمند را ببینید/ اسکندری: «ایستاده در غبار» را باید دید


کپی برداری از مطالب این سایت با ذکر نام نویسنده و نام سایت مجاز است .
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۳۵ بانوی دی ماه
وووی :/
گندم بانو:
دیگه به موش عادت کرده بودیم!!!
موش و قورباغه و مار و گربه و....
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۳۰ دچــ ــــار
میشداسم پست رو گذاشت موش مردگی:)
گندم بانو:
:))
داستان لو میرفت!!
پس واقعاً عامل بو یه جسد بوده :))
فقط از نوع موش :|
گندم بانو:
اوهوم :)
ای ای ای موش مرده اونهمه مدت باهاش زندگی کرده بودید ....!!!!! :$:| :$ :O
گندم بانو:
با روحش :|
البته تو اون چهار سال همیشه یه موش هم اتاقی داشتیم!!!!
وای موش مرده :|
گندم بانو:
چرا وای؟!!
منت خدای را عزوجل که ما تو خابگاه موش نداریم:)))
گندم بانو:
شما عزیزم جزو نظر کردگانین!!!!!
علوم پزشکیای شهر محل تحصیل ما هم تو اوج رفاه میزیستن!!!! :)
یه بار یه موش مرده زیر پریز برق پیدا کردیم که گویا رفته بوده سیم بجوه و برق گرفته شده و همون جا هم سوخته بوده (ما هم یه مدتی بو حس می‌کردیم اما بعدش برطرف شد) و ما هم چند ماه بعد برای یه موضوعی اون پریز رو باز کردیم و با یه اسکلت موش مواجه شدیم!
گندم بانو:
شما دیگه اونقدر دیر پیداش کردین که تجزیه شده بوده!!!! :)))
یعنی هلاک اون رتبه یکم.. :)))
چطوری دختر؟ دلم تنگ بودا.... آبجی کوچیکه چطوره؟ نماز روزه تون قبول...
دلم خیلی برای خاطره نوشتات تنگ شده بود...
یعنی خیلیا...
گندم بانو:
مهرناااااااااااااز :)
کجا بودیییی؟؟؟!!!!!!!
ممنون عزیزم
:***
خب خیلی وحشتناکه..من تصورش هم حالم رو بد میکنه...
گندم بانو:
منم خیلی میترسیدم ولی دیگه اونقدر دیدم که عادت کردم!!!
البته الان فک کنم دوباره بترسم!!! :/
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۳۸ آقاگل ‌‌‌‌
یاد اون شعر موش خرد زیرکی در خانه شد خانه از دیدار او ویرانه شد افتادم. :)
ولی آخه موش مرده پشت شوفاژ؟ بعد نفهمیدین؟
چی بگم!
گندم بانو:
خب پشت تخت بود :(

واااای! چه چیزا آدم میشنوه! :|
گندم بانو:
تازه ادعای با هوشترین مردم جهان بودن هم داریم!!!!
یه مدت درگیر بودم... کلا تو این سال جدید نمی دونم چرا هی نمیشه بیام وب
نه فقط وب! کلا هرجا !
قربااانت. خیلی خوشحالم که هنوز می نویسی و وبت آپ میشه... :)
دریغ نکن :)
گندم بانو:
منم از عید به این ور خیلی کم کار شدم...
فک کردم چون فصل امتحاناته درگیر طرح سوالی خانوم استاد ^___^
ممنون دوست جان :*
استاد کدومه عزیزم :)
منو چون می دونن طرفدار حقوقو دانشجوهام، تو طرح سوالا دخالتم نمی دن. کلا تو این مورد کاری با من ندارن :دی
گندم بانو:
عه!!!! بد به حال دانشجوها پس! :)
اوه اوه
مام یه بار گربه مرده پیدا شده بود خوابگاه ، اصلا یه بوی بدی بوده ها :////
گندم بانو:
خیلی بد!!! :/
اووووووووووووووووووووف
چطوری برش داشتین
ایییییییییییییییییی

هم ترسناکه هم چندش
حالا خوبه فمیدین چی شد

اونوقت جورابتو چیکار کردی؟ :))))
گندم بانو:
مجبور بودیم دیگه!!!


انداختمش دور!!! حیفش ولی!!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی