در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

دیروز محل کار آقای پدر یه اردوی خانوادگی برگزار کرده بود...

آخرای اردو که دیگه داشتیم آماده برگشت میشدیم یه نفر اومد بهم گفت خانم فلانی! همسر من میگه شما زمان راهنمایی همکلاسیش بودین!!!!

تا اینو گفت من بدو بدو رفتم سمت آلاچیقشون!!

همش منتظر بودم یه دوست قدیمی رو ببینم...

خیلیا رو تصور کردم که دلم میخواست ببینم اون لحظه!

البته زیاد وقت نداشتم که ببینم چی باید بهش بگم!!

ولی وقتی دیدمش اصلا نمیشناختمش!!!!!!!

اسمشم پرسیدم بازم یادم نیومد!!!

یعنی من ترکوندم با این حافظم!!! :))

هیچی دیگه ... کلی ماچ و قلب رد و بدل کردیم ولی من آخرش گفتم ببخشید دیگه، من شما رو به جا نمیارم ولی!!!! :))))

بعد اونقدر بی ذوق بودم که پسرشو هم ندیدم حتی!!!!

البته نه بی ذوق تر از خودش که از اول صبح میدونسته همکلاسی قدیمیش دوتا آلاچیق اونورتره و به روی خودش نیاورده!!! :/


+ حالا واسه دیدن بچه های بلاگرا میلی ثانیه شماری کردم حتی!!!!

+ برای دیدن خود بلاگرا که دیگه نگممممم :)

+ نامردااااا چرا میخواین بدون من قرار وبلاگی بذارین؟!!!! پس من چی؟! اصلا بدون من که کیف نداره!!!! :)))

۹۵/۰۶/۲۹

نظرات (۱۹)

۲۹ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۵۳ آقاگل ‌‌‌‌
نامردا من پیرمرد رو هم میخوان نبرن!
به جای اینکه بیان جمع بشن دور من پیرمرد. میخوان پاشن برن یک جایی که فقط جوونا پای رفتن دارن.
هعی.
جوونی کجایی که یادت بخیر.
ما که بچه بودیم پاهامون از این درازتر نمیشد.
میبینی جوون های این دوره رو؟
پا میشن میرن دور همی وبلاگی!
گندم بانو:
یعنی من مثلا کامنت تو رو ندیدم!!!!!!
تو خودت بی ذوقی فرزندم!!! :))))
عجب دوستی .
چه کسانی قرار وبلاگی گذاشتن ؟

گندم بانو:
هولدن اینا!!!!
در واقع تهرانیا!!
خرج بلیت من یه نفر رو بده با کله میام شیراز D:
گندم بانو:
اصن رفاقت بیداد میکنه :))))))
با اتوبوس بیای حله، خرج بیلطشو میدم ^____*
:)) این بجا نیاوردنه یکی از سخت ترین موقعیت های این دنیاست :))
گندم بانو:
واسه من سخت نیست!!!
راحت میگم نمیشناسم خودتو معرفی کن :)))))
۲۹ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۵۱ عای عم بــــهـــــار D:
عاغاااا منم میخوام از این قراراااا :((
گندم بانو:
دیدی چه یدجنسن؟!!!! :(
عجیبه بعضیا تا صد سالم بگذره تو ذهن آدم حک میشن ولی بعضیای دیگه اصلا انگار نه انگار یک سالو باهاشون گذرونده آدم :| نمیدونم چرا اینجوریه! بدتر از اینا اون قیافه هایی هست که آشنا میزنن ولی نه اسمشونو به یاد میاریم نه میدونیم از کجا و چجوری میشناسیم فقط آشنا میزنن!!!
گندم بانو:
بعضی ها برای مهمتر هستن خب.
اون قیافه ها رو من همیشه میرم بهشون میگم شما برام آشنایین ولی بجا نمیارم :))
حالا اونا یخ میشناسن یا چندتا نشونه میدیم بالاخره معلوم میشه همدیگه رو کجا دیدیم :))
عالی موفق باشید
گندم بانو:
ممنون
احتمالا میدونسته تو نمیشناسیش خیلی به خودش زحمت نداده:دی
گندم بانو:
هااااا اینم ممکنه :))))))))
چه بی ذوق :/
گندم بانو:
من را اون ؟!!!! :))
۲۹ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۱۹ امید می نویسد
دور همی وبلاگی ؟؟؟

من که اصلا بی خبرم... خب برم دست و صورتم را بشورم
.....

مطمئننا اگر یه روزی شما را ببینم بجا میارم
از صورت قیافه که نه
فقط کافیه کمی ار آبجی کوچکت بگی
گندم بانو:
اوهوم
هولدن پست زده ...

اگه از آبجی کوچیکه نگم چی؟!!! ^____^
منم دلم خواست:/خب راها دوره مگرنه منم شنیدم پنچر شدم:/
گندم بانو:
هووممممم خیلیم دوره :'(
بازتوخوبی من یه باریکی وبه جادوست قدیمیم اشتباه گرفتم وقی گفت نمیشناستم شاکی شدم یکی زدم توگوشش:))))))
بعدکه ازم عذرخواهی بابت اینکه نشناختتم ازحرفاش فهمیدم یکی دیگس..یعنی غیب شدماتاقبل اینکه اون چک تلافی کنه:/
:))
گندم بانو:
تو بی نظیری :))))))))))))
۲۹ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۳۳ بانو ف تک نقطه
آقاگل یجور جوو علیه همه غیر خودش کرد که انگار هیشکی نمیدونه خودش نخواس بیاد =))))
گندم بانو:
همینو بگو!!! چه تریپ مظلومیت هم برداشته :)))
اگر قرار شد من و حانیه بریم ، اسپریچو هم اومد میگیم تو هم بیای :)) حالا غصه نخور ، اشکاتم پاک کن :))
گندم بانو:
یلدا رو هم ببریم ^___^
یعنی من از آرزوهام اینه که بیام شیراز تا هم تو رو ببینم هم سعدی و حافظ رو :))))
گندم بانو:
مرسی که منو کنار حافظ و سعدی آوردی ^____^
آرزوی منم هست نگار جونم ❤❤❤❤
بهت فشار نیاد یه وقت :))
یه مقدار رفیقت رو تحویل بگیر، بلیت هواپیما برام بگیر، فرست کلاس هم باشه لطفاً D:
گندم بانو:
دیگه ته توان مالی من همینه!!! :)))
تازه اگه بانک بذاره حسابمو صفر کنم :)))
۲۹ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۳۷ آقاگل ‌‌‌‌
خب من یک اسفندماهی مغرورم! :دی
هیچوقت نمیام بگم من راهم دوره! نمیتونم بیام تهران! تازه شاید اونموقع کرمان باشم!
برا همین گفتم نمیتونم با حضور سبزم مقدمشون رو مبارک کنم که دلشون نسوزه!
خخخخ
گندم بانو:
اصن بگو مامانم نیست منم نمیام!!
۳۰ شهریور ۹۵ ، ۱۷:۲۵ مهراد فروتن
چیزی جز عنوان همین پست به ذهنم نرسید
گندم بانو:
^___^
۳۱ شهریور ۹۵ ، ۰۳:۳۵ سرباز جامانده
چندروز پیش تو یه مانتو فروشی همکلاسی راهنماییمو دیدم.نمیشناخت.مجبور شدم معرفی کنم.خیلی ازاین حالت بدم میاد.بخاطر همین بجز کسایی ک میدونم حتما میشناسن کلا جلو نمیرم.بخاطر این موضوع نشناختن حتی چند ماه پیش نرفتم دوست پیش دبستانیمو که12 سال بود ندیده بودمش،ببینم.بخاطر ترس از شناخته نشدن و توضیح دادن.

:-D برو خداروشکر کن چندتا شیرازی هستن باهاشون قرار بذاری،من کلا دختر اصفهانی ندیدم تو بیان.البته تو وب هولدن دختر حوا رو دیدم چندروز پیش.
گندم بانو:
چرا؟!!!!
من که وقتی یکی تو نظرم آشنا میاد ز.دی میرم میگم شما منو نمیشناسین؟!!! من حس میکنم شما رو باید بشناسم :)))
نشناسن هم از دبستان شروع میکنم تا دانشگاه و کلاسای متفرقه و ... تا بالاخره بفهمم کجا دیدمش :)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.