در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آخرین مطالب
  • ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۵۴ ۲۹۲.
  • ۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۵۷ ۲۹۰
  • ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۵۸ ۲۸۸.
  • ۲۱ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۰۱ دلار

۲۶۳. شایدم سناریویی در کار باشه!

يكشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۲۴ ق.ظ
گاهی میشینیم فکر میکنیم که آخ اگه من فلان سال اون کارو نکرده بودم چه خوب میشد!
آخ اگه فلان رشته رو خونده بودم...
آخ اگه فلان کار جور شده بود...
اگه اون روز مریض نشده بودم...
اگه... اگه‌... اگه...
ولی میدونی، روزی که تو نقطه‌ای قرار بگیری که عمیقا احساس خوشبختی کنی، حتی سیاه‌ترین اشتباهات گذشته‌ت هم باعث نمیشه دلت بخواد به عقب برگردی و فرمون زندگیتو یه ور دیگه بچرخونی!!

+ داشتم برای یه دوست جدید تعریف میکردم که چی شد که گند زدم به کنکور ارشدم. گفت شاید اگه ارشد قبول میشدی با یه پسر دیگه آشنا میشدی و هیچ وقت با جو ملاقات نمیکردی...
من تمام راه‌های زندگیمو اومدم، همه صحیح و خطاها رو، تا برسم به اینجا... و واقعا دلم نمیخواست جایی جز اینجا بودم!

+ آرزو میکنم همه خیلی زود تو این نقطه از زندگیتون قرار بگیرید.

+ ساعت نزدیک دو و نیم بعد از نیمه شبه... و من بی خوابی زده به سرم!!
۹۶/۱۰/۲۴

نظرات (۸)

۲۴ دی ۹۶ ، ۰۵:۱۴ آقاگل ‌‌
بیخود نیست که هم شهری تون میگه تا از اینم چه به پیش آید و از آنم چه شود :)
همینه دقیقاً. یه سری چیزا رو ما نمی‌بینیم و نمی‌فهمیم. و تازه وقتی بهشون رسیدم متوجهشون میشیم که چی شده.
ان‌شالله با مستر جُ به پای هم پیر شین. :))
گندم بانو:
چه پیش آید و از آنم چه شود... چه تعبیر باحالی!!
سرنوشت، چیز عجیبیه جدا!! :)
ممنون. ان‌شاءالله روزی شما ^__^
۲۴ دی ۹۶ ، ۱۱:۱۴ کیان شریعتی
در مورد بخش اول نوشته تون چندی پیش من یه مطلب نوشتم و با حرف شما موافقم. ولی من تو این "چرا این کار رو کردم و چرا اون کار رو نکردم" سالهاست گیر کردم.
گندم بانو:
مثلا اگه فرض کنیم ما با هر کاری که انجام میدیم، یه بخشی از یه جاده رو میسازیم،
هر عملی باعث بشه یه پیچ کوچیک بیوفته تو این جاده‌مون...
و خودمون فقط حق داشته باشیم از روی جاده خودمون جلو بریم...
تو این مسیر آدمایی رو ملاقات میکنیم که اگه یکی از اون پیچ‌های جاده کم بشه،
مسیر جاده تغییر میکنه و دیگه اون آدما رو نمیبینیم.
موقعیتایی سر راهمون قرار میگیره که مختص همون مسیره...
روزی که یه آدمی، یا یه موقعیتی براتون خیلی عزیز بشه، دیگه تو فکرتون نمیگذره
که چرا فلان پیچ رو ساختم... میدونید اگه اون پیچ نبود اون آدم یا اون موقعیت هم نبود.
منم موافقم که قطعا سناریوهایی وجود دارن ولی خب نمیدونم چقدر دقیقا به هم مربوطن!
گندم بانو:
من حس میکنم خیلی به هم مربوطن!!
زیر کامنت کیان شریعتی تصورمو توضیح دادم :)
آره خونده بودم اونو قبل از کامنتم. :)
گندم بانو:
:)
دیشب داشتم همش به این قضیه فک میکردم!!
۲۴ دی ۹۶ ، ۲۲:۴۱ کیان شریعتی
چه تعبیر قشنگی.
گندم بانو:
ممنون :)
چقدر لذت بردم وقتی می بینم به اون نقطه رسیدی و الان ارامش داری
الهی که همیشه همین قدر اروم باشید
گندم بانو:
ممنون عزیزم
ان‌شاءالله به زودی قسمت تو و برادر جان ^__^
اوه :)
مرسی دختر ^__^
گندم بانو:
:**
سلام مهرناز جانم
کجایی تو دختر ♡♡
همین وراااا :))))))))))
گندم بانو:
^__^