در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من موندم و یه عالمه جیغ نکشیده ...

شنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ۰۵:۳۱ ب.ظ

وسط سر شلوغیای رزمایش، برای جو تشویقی نیرو اومده... پرسنلش بدون ابلاغ بایگانیش کرده... جو بی خیر مونده از دو امتیاز تشویقیش... کمیسیون خونه برگزار شد و به ما خونه نرسید... اگه اون امتیازو رد کرده بودیم الان خونه داشتیم!!

اون همه دعا کردیم که معجزه شه خونه گیرمون بیاد.... معجزه شد که خونه گیرمون نیومد!!

۹۶/۱۱/۱۴

نظرات (۱۳)

حتماً خیری درش بوده...
گندم بانو:
حتما... آه
ناراحت نباش، حتما خیر در این بوده :-)

+الخیر فی ما وقع
گندم بانو:
پذیرش اینکه خیری درش بوده آسونه... ولی ناراحت نبودن سخته! :(
۱۴ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۰۷ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
نمیشه اعتراض کنید؟ :(
گندم بانو:
نه دیگه :(
به قول ننه من حتماً خیریتی بوده :دی
گندم بانو:
حتما... کاش میدونستم چه خیریتیه ....
امیدوارم هرچی خیره پیش بیاد.
گندم بانو:
ممنون
بیا منم باهات جیغ بزنم.اصا حنجره پاره کردن لازم داره
گندم بانو:
اوهوم! دل آدم سبک نمیشه با سکوت....
یه خیری توش هست ..مطمن باش ..
گندم بانو:
اوهوم .... دیگه وقتی آدم میسپره به خدا باید همه چی رو قبول کنه دیگه.
سخته ولی...
عجب!
ببین "من حیث لا یحتسب" شما کجاست. نگران نباش خدا همیشه بزرگه :)
گندم بانو:
کلا تا حالا همه چی از جایی جور شده که فکرشو نمیکردیم...
ولی لوسی‌می جانم، عروسی ما اردیبهشته.... کمیسیون بعدی شهریور :((
بعد من منتظر بودم خونه بدن از همینجا جهاز بخرم!! راه دوره نمیشه از شیراز بار بزنم!
بعد اینکه بعد عید همه چی گرونتر میشه و قدرت خرید محدودتر :((
عجب کارمند خنگی ://///
گندم بانو:
اصلا همه چیز خیلی معجزه‌وار اتفاق افتاده!!
تشویقی تو شلوغ پلوغیای رزمایش اومده...
کارمنده ابلاغ نکرده ...
دوستش و رییسش هم یادشون رفته بگن بهش...
حتی تو مدت رزمایش شب کاری میخوره به جو!!
ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم دادن تا ما
خونه دار نشیم! :///
خیره ایشاالله.
دعا می کنم هر چه زودتر خونه تون جور شه. نگران نباش
گندم بانو:
ان‌شاءالله
ممنون دوست جون ♡
۱۵ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۵۲ ام اسی خوشبخت
شما با خدا معامله کردید, ان شالله چیز بهتری پیش روتون هست :)
میدونم واقعا سخته این موقعیت, بارها تجربه کردیم, اما دعا میکنم زودتر اون خیر بزرگ براتون اتفاق بیوفته :)
گندم بانو:
ان‌شاءالله
آره شرایط پیچیده و سخت شده...
ممنون :**
۱۷ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۰۷ بانو ف تک نقطه
غصه نخور قشنگ خانوم ^_^ انقد اتفاقای خوب میفته یه وقتایی که بعد که برگردی خوشحال میشی که دعاهات قبول نشد .. منتظر جایزه بزرگ واسه صبرت باش خدا هوای عروس دومادا رو داره 😍❤️


منو ببین که دلم باید خون باشه ولی نیست :))
قرار نیس عروسی بگیریم شهریور :)) سعیدم فعلا یه سال باید از تهران بره و حای باباش کارخونه رو بچرخونه و هر دو هفته یه بار بیاد تهران :|
حالا ببین چه پوستی از من کنده میشه ، این مدت هر روز باهم بودیم :| پنج سال و نیم :|
خدایا بر صبر من بیفزا :)))
گندم بانو:
قبول دارم بانو جان. قبول دارم که اتفاقای بهتری در راهه...
ولی سخته که اصلا غمگین نشی...


خدا رو شکر که دلت خون نیست عزیزم :**
نمیشه عروسی کنید تو هم بری پیش آقا سعید زندگی کنی؟
خیلی سخته واقعا ...
خدایا بر صبر بانو بیفزا :)
۲۱ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۵۳ بانو ف تک نقطه
اینجوری سخت تر هیت اما سیف تر هم هست .. خیالمون راحت تره و همه چی دقیق تر و سر حوصله تر انجام میشه❤️

تحمل بایدم ^_^

شما نمیتونین یکم عقب بندازین؟تا شهریور مثلا
گندم بانو:
بیعانه دادیم همه جا... نزدیک دو میلیون!!

ایول به این صبر و شکیبایی 👌👌👌
چه عروس خوشکلی بشی تو ^__^ :**

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.