در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

نام تو مرا همیشه مست میکند

در دیار نیلگون خواب

جهــــــــان بیــــــــــمار و رنجــــــور استــــــــــ
دو روزی را کــه بر بالـین این بیــمار بایـد زیستـــ
اگـــــر دردی ز جـــــانش بـــــر نــــدارمــــــ ....
نــا جــوانمردیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آخرین مطالب

۳۱۲. شرلوک هولمز طور!

يكشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۵۴ ب.ظ
پسر یکی از اقوام، با دختر هم‌کلاسیش ازدواج کرده بود. دختره یه بار واسم تعریف کرد که چجوری تحقیق کرده بودن و حتی باباش سابقه پدرشوهرشو توی بیمه هم درآورده بوده که ببینه آدم خوش حسابی هست یا نه و...
خلاصه قرار شد ما هم بریم تحقیقات درمورد جو...
شهر محل زندگی جو اینا دو ساعت تا شیراز فاصله داشت. و خب تا قبل از اینکه بیام "ته دنیا" اونجا "دور" حساب میشد! :))
نشستیم گفتیم خب، ماه رمضونه و اگه از صبح بخوایم بریم اونجا روزه‌هامون خراب میشه، بعد از ظهرم که انصافا جون نمیمونه واسه آدم ... پس تحقیقات موکول شد به بعد ماه رمضون.
بعد جو هر روز زنگ میزد که "رفتین تحقیق؟؟؟" منم میگفتم "بعد ماه رمضون" و این مکالمه کل ماه رمضون، یه روز در میون تکرار میشد! ( چون جو اون موقع دریا بود و یه روز در میون میتونست تماس بگیره)
آقا ماه رمضون تموم شد و باز ما نشستیم گفتیم خب! جو اینا همشهری پدرزن عموی شماره ۲ هستن! و عموی شماره ۲ خیابونای اون شهرو خوب میشناسه. پس با عموی شماره ۲ بریم تحقیق!
 حالا عموی شماره ۲ یا سر کار بود یا ماموریت.
آقا خلاصه کنم یه کم!! تا ما رفتیم تحقیق خیلی طول کشید! جو هم همش حرص میخورد!
خلاصه که ما دو تا خونواده، به صرف پیکنیک و تحقیق، رفتیم شهر جو اینا!! :)
خلاصه رسیدیم و بند و بساط پیکنیکو پهن کردیم و بابا و عموی شماره ۲ و آقای برادر رفتن تحقیقات...
بعد یکی دو ساعت دیدیم در حال غش‌غش خنده دارن میان!!
حالا داستان چی بوده؟؟ ...
آقا اینا با کلی مکافات کوچه جو اینا رو پیدا میکنن، چون عموجان فقط سمتای خونه پدرزنش‌اینا رو بلد بوده! بعد میبینن یه خانومه داره میاد سمتشون. آقای پدر الکی میگه "این مادرشه!" عموی شماره ۲ باور میکنه. تا خانومه میرسه شروع میکنه احوال‌پرسی!! بعد خانومه هم از اون طرف شروع میکنه احوال‌پرسی!!! بعد آقای پدر که خیلی O_O بوده یهو میگه "عه حاج خانوم شمایید؟!!!!!!" بعد عمو O_o میشه و میگه مگه خودت نگفتی ایشون مادرشه؟!!!! و آقای پدر میگه من شوخی کردم!! :/
بعد برگشتن به مامان جو گفتن خب دیگه شما برید خونه! تا ما تحقیق کنیم!!!
هیچی دیگه، جونم براتون بگه که عصرشم پاشدیم دسته جمعی رفتیم خونه جو اینا!!!
و به قول معروف، نه چک زدن نه چونه عروس اومد تو خونه!


+ یه چند تا خاطره ننوشته هست، که یواش یواش میخوام بنویسمشون. :)
۹۷/۰۴/۲۴

نظرات (۱۵)

۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۳:۱۴ علیرضا آهنی
عنوان با متن خیلی مرتبط بود
گندم بانو:
:) ممنون
۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۳:۱۷ محسن رحمانی
خیلی هم عالی .
از آبجی کوچیکه همبنویسید.
گندم بانو:
با آبجی کوچیکه ۱۴۰۰ کیلومتر فاصله دارم!!
دیگه هر روز جلو چشمم نیست که بتونم زیاد ازش بنویسم
۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۳:۲۶ علیرضا آهنی
مستر جو ، جز نیرو دریایی هستن ؟
گندم بانو:
اوهوم
۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۳:۲۶ محسن رحمانی
خوب از خاطرات قدیمی نگفته بنویسید یا از اهالی خونه بپرسید :دی
گندم بانو:
اگه یادم اومد باشه.

۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۳:۳۶ آقاگل ‌‌
حالا من به خاطر کوچیکتر بودن نمی‌خوام بگم بیش از شلوک هولمز شبیه کدوم شخصیت‌های تلوزیونی بود. :))
.
هزاروچهارصد کیلومتر اونورتر هوا خوبه؟ خوش می‌گذره گندوم؟
گندم بانو:
خخخخخ
تازه جمعه هم رفتیم که همه جا تعطیل بود :دی


خوبه... البته من که زیاد بیرون نمیرم.
خوبه همه چی. خدا رو شکر.
یه کم دلتنگی زیاده
تازه متوجه شدم شرلوک هلمز چرا بازنشسته شد :)
زندگی خوشی داشته باشید
گندم بانو:
:)))))))
ممنون
۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۵:۳۸ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
:-))))
تحقیق جامعی بود؛)
گندم بانو:
اصلا نگم برات :)))

البته بعدا یواش یواش کامل شد ^__^
خب دیگه شما برید خونه! تا ما تحقیق کنیم!!!

🙃 🤒😎 😏

گندم بانو:
😆😆
تحقیقتون خیلی شیرازی طور بوده !
:-))
گندم بانو:
سوژه شدیم اصلا :))))
شیفته ی شرلوک هولمز واریتون شدم شدید :-))
گندم بانو:
😅😅😅😅
خیلی خندیدیم ولی :)))
۲۴ تیر ۹۷ ، ۲۲:۲۵ بهارنارنج :)
یعنی خدا قوت واقعا:|||
:))
گندم بانو:
یه همچین خفن‌هایی هستیم ما! :)))))
چه جالب بوده.
گندم بانو:
:)
۲۵ تیر ۹۷ ، ۰۳:۲۳ آسـوکـآ آآ
یعنی کامل تر از این نمیشد تحقیق کرد :-D
گندم بانو:
چند روز بعدش باز تحقیقات انجام دادیماااا ...
ولی خب اون روز در همین حد بود :))
۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۵:۱۹ محبوبه شب
چقدر تحقیق کردن سخته اونم اگه واسه شهر دیگه باشه.. دیگه واویلا :|
گندم بانو:
آره واقعا ... خیلی سخته
آخرشم باز آدم نگرانه هنوز
۲۶ تیر ۹۷ ، ۱۷:۳۱ ترنم بهار
عی وااایِ من =)))))))))))
گندم بانو:
:)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.